چهارشنبه 28 فروردين 1387
0 Like
وقتی خبر مرگت می آید...
منبع:مجله همشهری خانواده : شماره 64 چهارشنبه 28 فروردین 1387 گزارشگر: زهرا سپید نامه
بله، مرگ وجود دارد و ترس از آن هم. مرگ تنها درد بشری است که هیچ درمانی برای آن نیست و آخر و عاقبت همه آدم ها را با هم یکی می کند. خیلی ها دلشان می خواهد بدانند آن سوی هستی چه خبر است اما کمتر کسی واقعا جرات رویارویی با این حقیقت را دارد. دکتر غلامحسین معتمدی یک مرگ شناس است؛ کسی که عمرش را صرف برخورد آدم ها با پدیده مرگ خودشان و دیگران کرده است. به عقیده دکتر، آدم ها همه از مرگ می ترسند اما با آموزش صحیح می شود این ترس را تبدیل به جریانی مثبت در زندگی کرد.
- مرگ شناسی رشته ای است که در دنیا شناخته شده است. مرگ حالا برای خودش انواع و اقسام NGO ها و گروه های بین المللی دارد و روانپزشکان به عنوان یک تخصص در این رشته فعالیت می کنند اما در ایران این رشته هنوز شناخته نشده و تا جایی که می دانیم شاید دکتر معتمدی تنها مرگ شناس ایرانی باشد.

مرگ شناسی چیست؟


مرگ چیست؟ نقطه تقابل زندگی، آنجا که آرزوهای آدمی با نیستی یکی می شود، آنجا که زبان منطق و احساس بند می آید و آدم به هیچ می رسد. مردم دنیا سالهاست سعی می کنند راهی بهتر برای روبه رو شدن با آن بیابند؛ راهی به دور از این همه وحشت و ابهام. برای همین هم مرگ شناسی یا تناتولوژی(thanatology) در دنیا رشته ای است که از سال 1950 تا 1960 در دنیا شناخته شد. در این سال ها اولین مطالعات پیرامون مرگ، مردن، ماتم، بیماران رو به مرگ، بیماران سرطانی و... و مطالعات راجع به مرگ رفته رفته بیشتر شد، در حقیقت در این سالهاست که تابوی مرگ در دنیا شکسته شد و آدمیزاد برای اولین بار خودش را رودرروی مرگ احساس کرد و سعی کرد برای رویارویی بهتر با آن راهکاری بیابد.
در ادبیات، روان شناسی و روانپزشکی هم مرگ تابو بوده است و پدیده ای که هیچ کس تا قبل از این سالها جرات نمی کرد راجع به آن صحبت کند. تا این که کم کم مطالعاتی راجع به مرگ در دنیا شکل گرفت و رشته تناتولوژی یا همان مرگ شناسی پایه گذاری شد.

خدایی برای مرگ

در اساطیر تناتوس(thanatos) نام خدای مرگ به زبان یونانی است؛ که برادر هایپنوس- خدای خواب- است. نام تناتولوژی از نام همین اسطوره یونانی گرفته شده است؛ «فروید اولین کسی است که جزو نظریه غرایز خودش؛ جدال بین دو غریزه بشری- یعنی غریزه زندگی و غریزه مرگ- را مطرح کرد؛ او اولین کسی بود که از مرگ به عنوان یکی از غرایز بشری نام برد و نام تناتوس را برای اولین بار روی این غریزه گذاشت؛ تناتوس به عنوان خدای مرگ در مقابل اروس که غریزه زندگی است. فروید معتقد بود که ارگانیسم بدن انسان به نوعی برنامه ریزی شده که سرانجام به سمت تجزیه خودش پیش می رود، به سمت مرگ خودش و چنین غریزه ای در وجود آدم هست. در مقابلش نیروی زندگی با آن مقابله می کند. از نیروی زندگی چیزهای مثبت زاده می شود؛ مثل امید، آرزو و عشق. برعکس از غریزه مرگ چیزهای منفی ای زاده می شود؛ ناامیدی، خودکشی، قتل و هر چیزی که به انهدام منجر می شود از این غریزه سرچشمه می گیرد و به این صورت تناتولوژی زاده شد».

برخورد با کسانی که مسافرند

تناتولوژی البته پایش را از تئوری های فروید فراتر نهاد و جنبه عملی به خودش گرفت. بزرگ ترین دغدغه روانپزشکان مرگ شناس برخورد با بیماران روبه مرگ بود. در برخورد بیماران با مرگ چند نوع واکنش دفاعی وجود دارد که مهم ترین آنها- که در روانپزشکی اهمیت بسیار دارد- انکار و پذیرش است؛ 2 واکنشی که در بیماران روبه مرگ و به تبع آن جوامع در برخورد با مرگ صورت می گیرد. کم کم بحث آموزش مرگ مطرح شد. روانپزشکان دریافتند بیشتر پزشکان خودشان نمی دانند در برخورد با مرگ بیماران باید چه کنند. خیلی ها حقیقت را از بیماران پنهان می کنند و او را از دانستن مهم ترین حقیقت زندگی اش محروم می سازند. همه باید در مورد مرگ آموزش ببینند؛ از پزشکان و روانپزشکان گرفته تا پرستارها؛ به خصوص پرستاران و پزشکانی که بیشتر با مرگ سروکار دارند؛ مثل پرسنل بخش آنکولوژی و... همین طور آدم هایی که با مرگ عزیزانشان درگیرند. مثل مادری که در حال از دست دادن فرزندش است».
بررسی های مرگ شناسان روی بیماری های در حال مرگ باعث شده تا نهضتی در سطح دنیا ایجاد شود؛ گروه هایی که برای رفاه بیماران در حال مرگ بکوشند. بدین ترتیب خانه هایی ایجاد شد که در آن بیماران در حال مرگ تحت نظر مرگ شناسان بستری شوند و با آدم هایی که در این زمینه آموزش کافی دیده اند در ارتباط باشند. «بیماران رو به مرگ پس از بستری شدن در بیمارستان و انجام کارهای پزشکی، سرانجام از آن مرخص می شوند زیرا دیگر کاری از دست دکترها برنمی آید. پس از آن آنها وارد خانه ای می شوند که در آن اعضای خانواده با چشم های قرمز و اشک و آه منتظرشان هستند؛ همین موضوع باعث شد تا در دنیا خانه هایی برای این دسته از بیماران ایجاد شود، در مکان هایی نزدیک بیمارستان یا خارج از آن. در این خانه ها افراد آموزش داده با بیماران همراهند و سعی می کنند آنها را در سخت ترین آزمون زندگی شان تنها نگذارند. در ایران متاسفانه دیدگاه نسبت به مرگ آدم ها بسیار ناپرورده است، مرگ هنوز پدیده شومی تلقی می شود که در کنج غربت اتفاق می افتد. اطرافیان به بیمار نمی گویند که در حال مرگ است. بیمار پزشکان را می بیند که با هم مشورت می کنند، اطرافیان درگوشی صحبت می کنند و با چشمان سرخ و دل پرخون به روی بیمار لبخند می زنند، این برای بیمار بد است، باعث می شود با پدیده مرگ خودش با واکنش توام با انکار روبرو شود. خودش حس می کند در حال مرگ است اما مرگ خود را انکار می کند و این باعث می شود کارهایش در دنیا ناتمام بماند؛ نتواند تکلیف مال و اموالش را مشخص کند، نتواند تکلیف فرزندانش را مشخص کند و هزار و یک کاری که در دنیا دارد ناتمام بماند».

مرگ در پستو

«این روزها مرگ در پستو است. واکنش بیشتر آدمها نسبت به مرگ انکار است و جوامع هم همین را می پسندند. نشانه های غریزه زندگی مثل جوانی و زیبایی را پررنگ می کنند و پیری و نشانه های نزدیک به مرگ را به انزوا می رانند، همین موضوع، مرگ را هراس انگیزتر می کند، در گذشته مرگ جزیی از زندگی آدمها بود، مردم با هم زندگی می کردند، پیر می شدند و فرد در کنار خانواده می مرد. بچه ها و بزرگترها با هم مرگ را می دیدند، آنرا به عنوان جزیی از زندگی پذیرفته بودند. حالا همه چیز عوض شده. فرد به محض بیماری به بیمارستان می رود، آنجا می ماند، بعد همین که بیمار رو به مرگ می رود و نشانه های زوال در او ظاهر می شود، او را به بخش ایزوله انتقال می دهند؛ جایی که کم کم نشانه های انسانی و هویت از او برداشته می شود و تبدیل می شود به تخت شماره فلان؛ حتی برخورد پرستاران هم با او محدود می شود تا جایی که در تنهایی و در کنج انزوا جان می دهد. همین مردن را ترسناک تر می کند». دکتر معتمدی معتقد است به حاشیه راندن مرگ و رو راست نبودن با آن باعث می شود تا انسانها هنگام نیاز نتوانند برخورد مناسبی با ماجرا داشته باشند.

بازی قایم باشک

مطالعات مرگ شناسان نشان داده که آدم ها در سنین مختلف تصویرهای متفاوتی از مرگ دارند. این گونه نیست که نوزاد یا کودک تصوری از مرگ نداشته باشد، مطالعات روانپزشکان نشان می دهد بازیهای بچه ها مثلا قایم باشک- حاضر و غایب شدن بچه ها در این بازی- اشاره ای گذرا به جریان مرگ و زندگی دارد. طرز تفکر آدمها نسبت به مرگ و واکنش هایشان باعث می شود تا نوع برخوردشان با مرگ در سنین مختلف و در جوامع مختلف متفاوت باشد؛ مثلا در میان سرخپوستان مرگ بسیار زنده است و تجسم آنها از مرگ تبدیل شدن به عناصر زنده حیوانات یا جانوران است، برعکس در جوامع مدرن، مرگ پایان راه است.

مرگ شناسی در دنیا

امروزه بیمارستان های دنیا از همکاری مرگ شناسان بهره مند هستند و در بخش های مختلف بیمارستان- به خصوص بخش هایی که بیشتر با این دسته بیماران در ارتباطند- فعالند؛ گروه های مختلفی از مرگ شناسان تشکیل شده که به یاری بیماران رو به مرگ می شتابند و فصل نامه ها و ماهنامه های تخصصی مرگ در سراسر دنیا منتشر می شوند اما در مملکت ما هنوز به مرگ و مرگ شناسی پرداخت نشده؛«در بیمارستانی که کار می کنم پیشنهاد دادم که بخش مرگ شناسی راه بیندازند اما متاسفانه چندان مورد توجه واقع نشد. در حال حاضر، با این که جامعه ایران بسیار نیازمند چنین بخش هایی است اما مرگ شناسی در ایران هنوز جا نیفتاده. فکر می کنم مطب من یکی از محدود مطب هایی است که خدمات مرگ شناسی را به طور تخصصی ارائه می دهد؛ هم به آدم های رو به مرگ هم به کسانی که با پدیده ماتم دست به گریبانند».

ماتم

انسان بالاخره چه بخواهد و چه نخواهد با مرگ روبه رو می شود و مغلوب آن خواهد شد و به نسبت اعمالی که در دنیا دارد، با خیال راحت قدم به دیار باقی می گذارد یا نگران آن دنیا و عواقب اعمال خود است. اما آنچه باقی می ماند، اطرافیان هستند؛ کسانی که تا فرد زنده است با درد و رنج بیماری او دست به گریبانند و پس از مرگ او نیز در غمی عمیق فرو می روند؛ غم از دست دادن عزیزشان؛ این که دیگر او را نمی بینند، این که فرصت های با او بودن را مغتنم نشمرده اند، این که چنین جدایی طولانی و زودهنگامی را پیش بینی نمی کردند و... «ماتم انواع و اقسام دارد؛ بهنجار و نابهنجار دارد». گاهی اوقات 40 تا 50 درصد افرادی که برای بیماری جسمی شان به کلینیک های پزشکان عمومی مراجعه می کنند، پشت درد جسمانیشان واکنش ماتم است؛ واکنش ماتم نابهنجار.
مثلا به طور طبیعی فرد بعد از 6 ماه تا یک سال از ازدست دادن عزیز خود به زندگی برمی گردد اما فردی که دچار ماتم نابهنجار است، نمی تواند به زندگی و روابط اجتماعی خود برگردد و این به رابطه فرد با متوفی برمی گردد؛ به عشق یا نفرتی که فرد از متوفی دارد و بعد مسئله ای که در گذشته که باعث شده ماتم به این شکل پیچیده دربیاید. آیا مربوط به موضوعات دیگری بوده؟ یک نکته مهم این است که حتما در موقع عزاداری باید عزاداری صورت بگیرد؛ این که فرد برای حفظ آبرو، جلوی خود را بگیرد، کار نادرستی است. فرد اگر لازم دارد باید بلند بگرید، اگر خواست باید اجازه دهد حتی خودش را در گور متوفی بیندازد و عزاداری کند. همه اینها باعث می شود که ماتم به شکل عجیب و غریب و پیچیده درنیاید و نابهنجار نشود. باید احساسات و اندوه بیان شود، اگر بیان نشود، بعدا به صورت درد جسمانی بروز می کند و نگرانی و اضطراب و افسردگی به بار می آورد.یکی از خدماتی که مرگ شناسان ارائه می دهند، مشاوره ماتم و ماتم درمانی است.

چه شد که مرگ شناس شدم؟

دکتر معتمدی هنگامی که رزیدنت رشته روانپزشکی بود، به مطالعه راجع به مرگ علاقه مند شد و موضوع پایان نامه اش را هم مرگ شناسی انتخاب کرد. بعد از فارغ التحصیلی در رشته روانپزشکی به صورت جدی تری به مطالعه پیرامون مرگ شناسی پرداخت و کتاب «انسان و مرگ» را توسط نشر مرکز منتشر کرد. این کتاب شامل چندین مبحث است و برای اولین بار در ایران به این موضوع پرداخته است؛ «زمانی که کتاب چاپ شد، حتی استادان روانپزشکی هم از وجود چنین رشته ای بی خبر بودند. یادم می آید استادی که می خواستم تز دکترایم را با او بگیرم، اول به موضوع تحقیقی من خندید. باورش نمی شد چنین رشته ای در دنیا وجود داشته باشد و فکر می کرد من شوخی می کنم». در این کتاب موضوعات اصلی مرگ شناسی به صورت مبحث آمده است؛ «فصل اول کتاب می گوید که مرگ چیست، مردن چه مراحلی دارد و تناتولوژی یا مرگ شناسی چیست. فصل دوم، مرگ و رشد است؛ این که انسان در هر مرحله از رشد چه تصوری از مرگ دارد و اگر مرگ رخ بدهد چطور با آن واکنش نشان می دهد و تا میانسالی و پیری که متفاوت است مثلا نگرانی یک جوان نسبت به مرگ- به علت ایمنی کاذبی که دارد- با نگرش یک مرد 80 ساله نسبت به مرگ متفاوت است و فصل سوم درباره مسئله نگرش افراد نسبت به مرگ است، چون نگرش ما به مرگ از مذهب و سنت ما سرچشمه می گیرد شما اگر بودایی باشید نوعی نگرش به مرگ دارید، اگر مسلمان باشید نوعی دیگر و اگر بی دین باشید جوری دیگر. فلسفه شخصی افراد هم در این مورد متفاوت است و نگرش های فرهنگی هم هست؛ بعضی نگرش ها نگرش های انکارکننده است و بعضی دیگر نگرش های پذیرنده و بعضی نگرش ها هم اصلا نگرش مشتاقانه است- ما در کار بالینی مان دو دسته بیمار داریم؛ یک دسته روانپریشی ها داریم، یک دسته روان نژندی ها و خیلی وقت ها در عمق بیماری های روانی پدیده ترس از مرگ را می بینیم.
ترس از مرگ چیز بسیار مهمی است؛ مسئله ای است که زندگی خیلی از آدم ها را تعریف کرده است و باید برای آن چاره ای اندیشید کاری برای آن کرد. تارکوفسکی می گوید: «مرگ وجود ندارد تنها ترس از مرگ وجود دارد». تکلیف این ترس از مرگ باید روشن شود، والا فرد دچار انواع و اقسام روان نژندی ها می شود. ممکن است کسی وسواس داشته باشد اما در بطن ماجرا که برویم، پدیده ترس از مرگ را ببینیم. شاید شخص دیگری اضطراب داشته باشد و پشتش ترس از مرگ باشد. در کار بالینی و روان پزشکی این مهم است که چطور خود بیماری را کنار بزنیم و ترس از مرگ را از دل آن بیرون بکشیم و آن را درمان کنیم. این مبحث چهارم کتاب من است. مبحث پنجم کتاب من اختصاص دارد به کاردرمانی روی بیماران رو به مرگ. مثلا فردی که سرطان می گیرد، دکتر چگونه باید به او بگوید، خانواده چه برخوردی با او باید داشته باشد، در طول دوره های مختلف بیماری چه واکنشی نشان می دهد، پرسنل درمانی چه واکنشی باید نشان بدهند و وقتی بیمار درد می کشد چه واکنشی باید داشته باشد. خلاصه مسائلی که همه بیماران بدخیم با آن روبرو هستند. خودشان باید چه برخوردی بکنند و پرسنل درمانی و اطرافیان چه برخوردی باید داشته باشند. موضوع مهم بعدی هم واکنش بازماندگان به بیماری است؛ واکنش ماتم که در کتاب به این مسئله اشاره شده است».