سه شنبه 12 تير 1380
0 Like
نگاهی به پدیده انفعال فردی
منبع:روزنامه آفتاب: شماره408 سه شنبه 12 تیر 1380

با اندکی تامل در خود و دوستان جوان پی می بریم که بسیاری از جوانان و استعدادهای پویای کشورمان دچار رکود و «انفعال» شده اند. به طوری که این رکود فکری و روحی در آنان سبب شده تا به سمت نوعی رخوت کشیده شوند و اغلب انگیزه خود را برای آینده از دست داده و برای فرار از هرگونه پویایی و حرکت به هزاران بهانه و معضل اجتماعی متوسل می شوند تا از زیر بار هرگونه مسئولیتی شانه خالی کنند.
باید دید آیا «علت» ریشه فردی دارد یا در درون جامعه نهفته است.
ساعت شماطه دار 12 بار به صدا درآمد.
شخصیت الف: او روزش را از ظهر شروع می کد و هر روز آنقدر به دور عقربه های ساعت می چرخد تا روز او به پایان برسد.
ساعت 12 نیمه شب؛ نویسنده پیر آماده نوشتن می شود، در حالی که ثانیه ها از اندیشه و تخیل پیرمرد به سرعت عبور می کنند. شخصیت های جوان داستان او در دنیای امروز لم داده اند و زمان کشی می کنند و منتظر معجزه اند که تحولی صورت بگیرد.
شخصیت «الف» در مورد فعالیت فکری و اجتماعی اش با عصانیت می گوید: چرا کسی مرا درک نمی کند، من مشکلات مالی و کاری دارم و در شرایط بحرانی هستم و حوصله هیچ کاری، حتی کتاب خواندن را هم ندارم. حالا غرق در این مشکلات، خانواده ام اصرار دارند که ازدواج کنم.
دکتر غلامحسین معتمدی روانپزشک، «انفعال» را از لحاظ روانشناختی نوعی آگاهی ذهنی می داند و می گوید که در آن نگرش مبتنی بر پذیرش آنچه در لحظه موجود می گذرد غلبه دارد و در برابر آن آگاهی فعال قرار گرفته که در آن نگرشی متمرکز بر خودانگیزی، جست و جو و برنامه ریزی با توجه به آینده تسلط دارد. بنابراین در آگاهی منفعل با توقف در زمان حال و در آگاهی فعال یا حرکت به سوی آینده روبه رو هستیم.
وی انفعال را در قلمرو حیات فردی و اجتماعی این گونه بیان می کند:
در قلمرو حیات فردی بارزترین تظاهر انفعال در ساختار شخصیت منفعل دیده می شود. مهم ترین ویژگی های شخصیت منفعل عبارتند از: مهار شخصیتی و وقفه رشدی که به صورت عدم خودشکوفایی فردی تظاهر می یابد. شخصیت منفعل با فقدان انگیزش شخصی، بی هدفی، بی برنامه بودن، سلطه پذیری، وابستگی و از همه مهمتر بی معنایی مشخص می شود. نکته با اهمیت به خصوص در مورد جوانان ارتباط میان انفعال و پرخاشگری است، زیرا از این زاویه می توان انفعال را نوعی پرخاشگری غیرمستقیم دانست که متوجه دیگران و از آن مهمتر خود فرد منفعل است که عواقب آن به صورت شکست، ناکامی و حتی گاه خودآزاری ظاهر می گردد.
اما انفعال در قلمرو حیات اجتماعی و به خصوص در دوره جوانی که به قاعده مرحله ای مترادف با تحرک، رشد، خودشکوفایی و آرمان پروری است، زنگ هشدار برای جامعه ای است که در آن انفعال از گستردگی قابل توجهی برخوردار است و به صورت یک پدیده اجتماعی رخ می نماید. در قلمرو اجتماع، شیوه های نامناسب آموزش و پرورش و پویش های اجتماعی نابسامان را باید از عوامل عمده بروز انفعال دانست. آموزش و پرورش مبتنی بر سرکوب شخصیت و تربیت افراد قالبی و یکسان سازی هویتی، از موانع عمده شکل گیری شخصیت پویا و فعال است که با تحرک، نوآوری و نوجویی، کنجکاوی، رویاپردازی، آرمان سازی و پیوند سازنده با آینده مشخص می شود. در جوامع محدودنگر و گذشته گرا نوجوان و جوان با زنجیره های پیدا و پنهان در قالب های جزمی ا ز پیش تعیین شده محصور و به گذشته ای بیجان مصلوب و آینده از او دریغ می شود. مهمترین ویژگی این نوع انفعال بی بهره بودن جوان از تصویر آینده ای برانگیزاننده است که بتواند در او ایجاد تحرک و انگیزش کند.
در این صورت برای نوجوان یا جوان آینده به جای آن که به صورت رویایی طلایی جلوه کند، در جامه کابوسی سیاه ظاهر خواهد شد که وحشت از فرارسیدن آن خود موجب توقف و سکون ذهنی و روحی جوان و در واقع انفعال او می شود.»
نویسنده نمی داند چرا داستانش روند رو به جلویی ندارد، تلنگری به شخصیت هایش می زند، اما هیچ یک از آنها حوصله حرف زدن را ندارند.
زمان موج می زند و از روی آنها عبور می کند، اما اینجا جوانان در جای خود مسکوت مانده اند تا به جبر زمان حرکت کنند و سیر طبیعی زندگی آنها را با خود به هرکجا که می خواهد بکشاند.
شخصیت «ب» صبح سر ساعت مقرر به اداره می رود، پشت میزش کارهای روتین روزمره خود را انجام می دهد و سر ساعت مقرر به خانه بازمی گردد، روزنامه و یا مجله ای را با بی حوصلگی ورق می زند، پای تلویزیون تا قبل از خواب، وقت می گذراند و فردا صبح باز روزی دیگر همچون روزهای قبلش تکرار می شود. برای او دیروز با امروز و فردا فرقی نمی کند. او می گوید: چون پشتوانه مالی ندارم بایستی کار کنم در غیر این صورت به دنبال علائقم می رفتم و رویاهایم را تحقق می بخشیدم.
علیرضا منتظرین دانشجوی فوق لیسانس عمران از دانشگاه خواجه نصیر در مورد جوان منفعل می گوید: حرکت و تلاش جوانان را باید در دو قالب هدف و برنامه تعریف کرد. افرادی هستند که برنامه برای زندگی خود دارند ولی هدف مشخصی مدنظر آنها نیست و گروه دومی هم هستند که هدفمند هستند اما برای رسیدن به هدف خود نتوانسته اند برنامه ریزی کنند که غالبا این افراد در زندگی پیشرفت نمی کنند و خود به خود منفعل می شوند. مهم این است که فرد بتواند برای راه زندگی اش برنامه های کوتاه مدت و به طور عام بلندمدت داشته باشد .البته من خودم به یک برنامه ریزی بلند مدت اعتقاد دارم. به نظر من جامعه کنونی ما در حال حاضر در یک برنامه ریزی بلندمدت برای جوانان می تواند پاسخگو باشد.
شخصیت «ج» پشت میز کارش حوصله کار کردن ندارد. او در فضای کارش از همه چیز و همه کس گلایه مند است. او دلیل گلایه هایش را این گونه بازگو می کند که وقتی یک نفر از گرد راه می رسد و یک شبه تمام مراحلی که با رنج و تلاش طی کردیم، طی می کند آن هم نه به دلیل توانایی ها و استعدادهایش بلکه براساس یک سری روابط، دیگر انگیزه ای نمی ماند که آدم بخواهد از «انفعال» رها شود.
دکتر شیخاوندی جامعه شناس در این باره می گوید: اگر انفعال را در امید و آرزو تعریف کنیم، می توانیم بگوییم جوانان ماوظایف و تکالیف مربوط به خود را رد می کنند و آدم های جامعه گریز هستند، جوانان ما در مقایسه با نسل های پیشین دارای ویژگی خاصی هستند، فردگرایی و آمال و افکار شخصی شده بیشتری دارند و چون یک آرمان دوری در آینده ندارند و آینده برایشان خیلی روشن نیست. بر این اساس جوانان نسل انقلاب در حال، زندگی می کنند و درصدد هستند از امکانات موجودی که در زمان حال در دسترس دارند استفاده کنند.
وی در مورد شرایطی که باعث به وجود آمدن انفعال در جامعه می شود می گوید: جوانان در این دوره با توجه به این که از امکانات جمعی عام مانند تشکل های مدنی و سیاسی، ذوقی و عقیدتی نسبتا کم و در حد اطلاعاتشان بهره مند می شوند، در نتیجه گروه های کوچکی را تشکیل می دهند ،اعم از گروه های ذوقی و سلیقه ای و ورزشی و غیره، که مشارکت هرچه بیشتر آنها در این تشکل ها باعث عدم رکود در میان این گروه ها می شود.
همچنین در گذشته محدودیت های فراتر از شرع و قانون برای جوانان منجر به نوعی دلخستگی در آنها شد. بنابراین می بینیم که در چنین فضایی احتمال این که به اصطلاح «انفعال» به صورت فعال در بیاید بسیار اندک بود و در زمینه سیاسی نیز آسیب هایی که در جریان تجمعات رسمی و مجاز دانشجویان در حداقل دو سال گذشته پدید آمد باعث شد که حتی سازمان های رسمی دانشجویی هم اعلام «آرامش» فعال کردند. بنابراین، این جو نشان داد که جوانان فرصت های اندکی برای گذر از انفعال مدنی به فعالیت مدنی دارند. امکانات اندکی هم مثل فرهنگسراها فراهم است که به همان مناسبت هرکسی تا آنجایی که می تواند سعی می کند خود را فعال نشان دهد، چون بخشی از زندگی جوان فعالیت است.
دکتر شیخاوندی در مورد میزان سکون و انفعال در میان دختران و پسران جوان چنین می گوید: در این میانه به دلایل فرهنگی و باورهایی که در میان دختران جوان وجود دارد اصولا آنان به انفعال خو گرفته اند و به انتظار عادت کرده اند تا در کنج خانه بمانند تا به اصطلاح بخت در زند و به خانه درآید و به این ترتیب اگر بنا باشد دختران هم همپا با پسران در فعالیت های جمعی مدنی، سیاسی و ذوقی به میدان آیند باید امکاناتی هم از نظر فیزیکی و هم از نظر برنامه ای، یا به قول کامپیوتردانان از نظر نرم افزاری و سخت افزاری در تمام ایران به ویژه شهرستان های کوچک فراهم آید و نظارت افراد بالغ خانواده ها و قدرت های نظارت عموم در حد ضوابط شرعی و عرفی- و نه بیشتر- تعدیل شود که این البته منوط به تغییرات فرهنگی نسبتا بنیادی است و نیاز به زمان دارد تا بالاخره این امر در اثر تعمیم آموزش عالی و ورود فزاینده دختران جوان به بازار کار و اجتناب از بیکاری آنها در اثر توسعه اقتصادی و اجتماعی، امکان فعالیت، همکاری و همدلی جوانان را نه فقط در شمال شهر تهران بلکه در جای جای ایران فراهم آید.
آدم های جوان داستان نویسنده گویی به نام آدم «بیگانه» کامو شبیه اند. یک شخصیت جوان بی حرکت، در میان انبوهی از جوانان گم می شود و موجی از روزها و شب ها او را در میان دوران عقربه ها و ساعت ها به فراموشی می سپارد.
مهرنوش حکیم شاعر و ترانه سرا می گوید: شاید بتوان بی انگیزگی و بی تفاوتی را مرکز دایره انفعال دانست، زمانی که حس بیهودگی و بی ثمری وجود آدمی را فرامی گیرد و خسته و بی حوصله نسبت به همه چیز و هرچیز که در پیرامونش می گذرد و نیز در برابر خود و آنچه که در سرنوشتش موثر است، دست روی دست می گذارد و به نظاره گری خاموش و بی اراده بدل می شود.
فرد منفعل در پهنه کردار خنثی عمل می کند. برای او دخالت در تصمیم گیری های فردی و اجتماعی عملا معنایی ندارد. او مسئولیت خویش را در قبال خود، خانواده و جامعه از یاد می برد و همه چیز را بی اهمیت تلقی می کند. او خود را به جریان زندگی می سپارد بی آنکه در تعیین مسیر حرکت، کندی یا سرعت آن و هر چیز دیگر کوچک ترین نقشی داشته باشد چه رسد به این که فرجام کار و هدف خود را بداند و مشخص کند.
وی در مورد عوامل انفعال این گونه می گوید: گاهی بروز شکست یا شکست های پی در پی می تواند عاملی در ایجاد حالت دلزدگی و زمینه ای برای بروز انفعال در شخص باشد. زمانی که عوامل ایجاد شکست به درستی شناسایی نشوند و فرد آن طور که شایسته است در جهت اصلاح عملکرد خویش برنیاید و یا نتواند به گونه ای بایسته به رفع مشکلات اهتمام ورزد و در این مسیر از راهنمایی افراد صالح نیز بی بهره بماند، نسبت به جبران آنچه پست سر نهاده، دلسرد و برای ساختن آنچه پیش روست بی انگیزه می شود و به مرور، جهت گیری خود را از دست می دهد و به برخوردهای انفعالی روی می آورد.
فرد منفعل به تدریج خود را از صحنه هرگونه تحرک و فعالیت (سازنده یا مخرب) دور می کند و در انزوای بی زاویه خویش به حرکتی پوچ و بی پایان برمدار انفعال ادامه می دهد.
به گفته برتراند راسل فیلسوف معاصر آنچه ما نیاز داریم نیل به اعتقاد نیست، بلکه تغییر دادن وضع موجود است.
پس در این راستا جوانان نیز باید همپای دولت تلاش کنند تا به قول یکی از اصلاح طلبان، قطار اصلاحات سریع تر به نقطه تغییر وضع موجود برسد. البته در چهار سال گذشته شور و شوق و انگیزه فعالیت در جوانان بیدار شد و تصویر آینده ای شفاف، محرکی برای به حرکت درآمدن آنها و عاملی در یاس زدایی و رخوت زدایی جوانان شد.