سه شنبه 24 آبان 1379
0 Like
در آن خانه هیچکس دیگری را دوست نداشت.
منبع: روزنامه ایران : سه شنبه 24 آبان 1379

بازتاب خبر اقدام جنون آمیز یک عروس جوان

در خصوص جنایتی که به دست عروس 20 ساله ای انجام شده است با دکتر غلامحسین معتمدی- روانپزشک- و دکتر آقاجانی- مدرس دانشگاه- به گفت و گوی کارشناسی نشستیم تا علت این حادثه و به طور کلی اختلافات میان عروس و مادرشوهر را بررسی کنیم.
در این شماره دکتر معتمدی به بررسی های تخصصی روانشناسی و کالبدشکافی این جنایت پرداخته است که می خوانید:
اگر بخواهیم با نگاه روانشناسی به قضیه نگاه کنیم باید بگویم که تمام این گونه موضوعات چندعاملی هستند.
در این جنایت خانوادگی که روابط بین فرد و خانواده مطرح است باید دید چه موضوعاتی منجر به جنایت شده است. اصولا یک جنایت دارای وجوه اجتماعی، اقتصادی و... است.
در این جنایت خاص عرصه های مختلف دخالت داشته اند و منجر به بروز این جنایت شده است. نخستین عامل تجزیه شده از عوامل این است که ما معتقدیم در بدترین شرایط نیز هرکسی به جنایت دست نمی زند. در این حالت باید بررسی کنیم که آیا شخص دچار بیماری روانی یا اختلالات روانی شدید است یا خیر. در خصوص این عروس جوان باید نخست این مسئله بررسی شود و ما ببینیم آیا او دچار اختلال شخصیتی بوده یا این که دچار مسائل روحی متوسط تری بوده است که در شرایط خاص باعث جنایت شده است.
در مورد این عروس جوان تا آنجا که من متوجه شدم زمینه خانوادگی خود دختر و خانواده مردی که با او وصلت کرده است هردو مسئله آفرین بوده است.
پدردختر معتاد بوده و برادرش دچار مشکل ذهنی یا اختلال روحی بوده است و احتمالا مادرش زنی منفعل است به همین علت دختر به علت مشکلات متعدد در طول مدت عمر خود درخانه شوهر یکبار خودزنی کرده است. در این جا با دختری روبرو هستیم که متعلق به خانواده متشنج و متلاطمی بوده است که با خانواده متلاطم و برآشفته دیگری وصلت کرده که با سابقه چند شکست در ازدواج و حضور مادرشوهری مسلط و سلطه جوکه هرچه می گفته و انتخاب می کرده انجام می شده متمایز است. بنابراین خانواده این مرد هم کم مسئله نبوده است. طبیعی است وقتی این دو خانواده با هم پیوند برقرار می کنند مسائل بعدی ایجاد می شود.
مسئله بعد نگرش های ، کلیشه ها و روابط اجتماعی غلط است که باید مطرح کرد. عرصه ای که دراینجا روبروی ماست، عرصه اجتماع است. فرض کنید این تصور غلط که الان هم رایج شده است و در انواع ازدواج ها به عنصر مسلط تبدیل شده بعد مادی است، ولی این که کسی فکر کند با پول خوشبخت می شود، درست نیست، ولی متاسفانه تامین مادیات یک کلیشه اجتماعی است که دارد کم کم جای می افتد و این بدترین پیامدی است که این ازدواج ها دارد.
از سوی دیگر در نتیجه روابط اجتماعی غلط است که مردی می تواند با 35 سال اختلاف سن با دختر جوانی ازدواج کند.
در اینجا ما با موردی برخورد می کنیم که خانواده مرد با وجود وضع مالی خوب، حاضر نیستند مهریه عروسشان را بپردازند و به این علت عروس با شکایتی به دادگاه یا گرفتن اثر انگشت درخواب از آنها مقابله می کند.
دکتر معتمدی: بله محتوای این ازدواج بیشتر یک معامله یا کلاهبرداری و خرید و فروش است پس این ازدواج از آغاز از شکل یک ازدواج بیرون است. ما اینجا با یک زن و شوهر روبرو نیستیم. مضافا بر این که نوع نگاه خانم هم تغییر پیدا کرده و بلافاصله مهریه اش را خواسته است. بنابراین در این نوع بخصوص ما با ازدواجی روبرو هستیم که همه چیز آن غلط بوده است، اینجا اصلا صحبتی از عاطفه نیست، کسی اینجا کسی را دوست ندارد. بنابراین ما با یک زمینه مناسب برای بروز بحران، مشکلات بین فردی و مسائل شخصی از اول روبرو بوده ایم که حالا به جنایت منجر شده است.

آیا تنها «گلی» مقصر حادثه است؟!
گروه حوادث: چاپ خبر مربوط به عروس 20 ساله ای که مادرشوهر میلیونرش را از پای درآورده بود در میان قشرهای مختلف مردم بازتاب گسترده ای را داشت. به طوری که پس از یک هفته از چاپ این خبر، هنوز با گروه حوادث روزنامه ایران تماس گرفته می شود و در این مورد نظرات مختلفی ارایه می شود.
یک زن جوان در تماس با گروه حوادث گفت: زندگی من هم درست مثل زندگی «گلی» است. اینکه تیتر زده اید که «من هم کلفت آن خانه نبودم» درست است. من هم مثل «گلی» در درد و رنج زندگی کرده ام. وقتی 16 ساله بودم، به عشق شوهرم به خانه اش پای گذاشتم. خانه ای که مادر شوهرم در آن زندگی می کرد و فرمانروای مطلق آن خانه بود.
این زن با گریه گفت: در این مدت هیچ وقت همراه شوهرم به یک میهمانی نرفتم. کسی که همراه شوهرم در میهمانیها شرکت می کرد، مادر شوهرم بود و من کمتر از یک کلفت در خانه شوهرم احترام داشتم. 14 سال است که راحت نتوانسته ام یک کلمه با شوهرم حرف زده و درددل کنم. وقتی خبر جنایت عروس 20 ساله را در روزنامه خواندم، دلم به درد آمد. درد مشترک «گلی» را با خودم احساس کردم.
یک زن خانه دار اظهار کرد: اختلاف میان عروس و مادرشوهر همیشه وجود داشته است و دارد. چاپ این خبر شاید باعث شود که عروس ها و مادرشوهرها به این مسئله پی ببرند که دنیا ارزش این همه مخالفت و درگیری را ندارد و عاقبت این اختلافهای شدید برای عروس و مادرشوهر هردو عذاب آور است.
عده ای از کسانی که تلفن زدند علت این جنایت را اختلاف سنی زیاد و فاصله طبقاتی ذکر کردند. دختر جوانی در این مورد گفت: به نظر من اختلاف به علت فاصله سنی زیاد بین عروس 20 ساله و شوهرش بوده است. ای کاش قانونی وضع می شد تا از این گونه ازدواج ها جلوگیری می کرد. اگر به این زندگی نگاه شفافی داشته باشیم، اگرچه اقدام «گلی» عاقلانه نبوده است، ولی او در شرایط بسیار بد و جو خانواده ای زندگی می کرده است که سلطه حرف اول آن را می زده است. پیرمردی تلفن زد و گفت: به جز اختلاف سنی، به علت فاصله طبقاتی این دختر با خانواده شوهرش او از ابتدای ازدواج دچار مشکل بوده است و طبیعی است که او پس از مدت کوتاهی زندگی مشترک به بن بست برسد. یک زن که سه عروس داشت، گفت: همه مادرشوهرها بد نیستند، این کاش در مورد این مادرشوهر هم تحقیق بیشتری کنید تا کاملا روشن شود در این جریان مقصر اصلی این جنایت کیست؟ یک زن که خود را دوست گلی معرفی می کرد، گفت: «گلی» در یک دام گرفتار شده بود. شوهرش او را فریب داده بود و پس از جلب رضایت خانواده او، این ازدواج صورت گرفته بود.
وی افزود: شوهر «گلی» هیچوقت به این دختر بیچاره اجازه نمی داد که از خانه شان خارج شود و او را شدیدا کنترل می کرد و هیچوقت به او ارزش و شخصیت نمی داد. این زن اظهار کرد: وقتی که خبر قتل مادرشوهر این عروس 20 ساله را شنیدم، بسیار متاثر شدم، چون این دختر زندگی بسیار پررنجی داشت. هروقت گلی با من درددل می کرد، می گفت هیچ مراسم ازدواج و هدیه ای از شوهرش دریافت نکرده است و همیشه در تنهایی بسر می برد.
وی گفت: امثال این گونه موارد در جامعه ما بسیار زیاد هستند، این کاش ما به لحاظ ساختار فرهنگی و اجتماعی به جایگاهی می رسیدیم که لااقل افراد جامعه در ازدواج با هم صادق بودند و یکدیگر را فریب نمی دادند.