شنبه 01 مهر 1385
0 Like
کوچولوی ما مدرسه را دوست ندارد.
منبع: روزنامه جام جم : شماره 1822شنبه 1 مهر 1385 گزارشگر: سمیه فصاحت

راهکارهایی برای آماده کردن دانش آموزان کلاس اولی

شنیده بود بچه های شیطان را می اندازند توی اتاق های تاریک مدرسه. زنگ تفریح ها یک نفر که اسمش ناظم است توی راهرو می ایستد، بچه های مدرسه را می زند. بابا هم سر خرید لوازم مدرسه غر می زند: «آخرش که چی؟! لیسانس هم بگیرد می شود مثل بقیه، بیکار و بی عار.» بستنی روی لباسش می ریزد. مادر عصبانی می گوید: «ببین میثم! درس نخوانی خانم معلم کتکت می زندها، پسر خوبی باش. آنجا باید لباسهایت را تمیز نگه داری، با بچه ها دعوا کنی کارت ساخته است.» شهریور از نیمه گذشته است و کوچولوی کلاس اولی اینها را زیاد می شنود. از خواهرش که می گوید: «اه باز هم شروع شد! کاش اصلا مدرسه نمی رفتیم! باز هم باید سختگیری های معلم و ناظم را تحمل کنیم.» کوچولوی کلاس اولی با این حرفها توی دلش خالی می شود: «یعنی مدرسه این قدر بد است! چقدر سختگیر هستند. من اصلا مدرسه نمی روم!»

فوبیای مدرسه (ترس مرضی) یکی از انواع اضطراب های اجتماعی است که معمولا در دانش آموزان دوره ابتدایی به ویژه دانش آموزان کلاس اولی بروز می کند. کودکانی که نگران ترک کردن خانه هستند یا اضطراب جدایی دارند، در خط اول فوبیای مدرسه قرار می گیرند، علتش این است که آنها مدرسه را مظهر و عامل دور شدن از خانه و خانواده می دانند و چون نمی خواهند از خانواده به ویژه مادر (یا مراقب) دور باشند، می کوشند از مدرسه فاصله بگیرند و این تلاش را به صورت اضطراب نشان می دهند. معمولا والدین این کودکان شاهد هستند که فرزندانشان علائمی مانند ضعف، بی قراری و کسالت در روزهای پیش از مدرسه و پس از تعطیلات و روزهای اول هفته از خود نشان می دهند. گاهی این علائم با تاول، دردهای شدید، رنگ پریدگی، سرد شدن سر انگشت ها و حالت تهوع نمایان می شود. همه کودکان کم و بیش نسبت به والدین خود وابستگی عاطفی پیدا می کنند و این وابستگی در حد تعادل خود هیچ گونه مشکلی را نه برای والدین و نه برای کودک به وجود نمی آورد؛ اما مادرانی که بیش از حد کودک را به خود وابسته کرده اند و مراقب رفتار و حرکات او هستند، از کودک خود شخصیت منفعلی می سازند که حتی قادر نیست زمان کوتاهی را دور از مادر سپری کند. از سوی دیگر، ترس یا امتناع از رفتن به مدرسه پیش از آن که علت شخصیتی و عاطفی داشته باشد، ناشی از یادگیری هم است. والدینی که در ارتباط با کودک خود، مفاهیم و نکته های منفی از محرک ها و مکان هایی مثل مدرسه یا درس خواندن و تنبیه ها و توبیخ های دوران تحصیلی خود را انتقال می دهند واز آنها می خواهند مراقب رفتارشان باشند خواه ناخواه، بذر امتناع و ترس از مدرسه را در افکار آنها می کارند. آمارها بیانگر آن است که 70 درصد کودکانی که به ترس از مدرسه دچارند از افسردگی و 100 درصد از حالات اضطرابی و 50 درصد از هر دو اختلال رنج می برند. به گفته روانپزشکان، این اختلال در 6 تا 8 و 11 سالگی شایع تر است و در این دوران کودک آمادگی بسیار زیادی برای دریافت، ذخیره و حفظ اطلاعاتی دارد که نزدیکان به ویژه پدر و مادر، خواهر و برادر درباره یک شئ، مسئله، مکان یا فرد به او می دهند، به طوری که هرگونه برداشت منفی و انتقال آن به کودک التهاب، دلواپسی، تشویش، اضطراب و ناراحتی یا آرامش، انگیزه مثبت، تلاش، شادمانی و هیجانات مثبت می تواند در واکنش کودک به یک مسئله موثر باشد. در این مورد آنچه والدین به صورت احساس، افکار و گفتار به فرزندان خود انتقال می دهند به خصوص در این سن او را نسبت به حضور یا عدم حضور (مثلا در کلاس و مدرسه) تهییج می کند. ایجاد باورهای غلط نسبت به معلم، ایجاد یاس و ناامیدی از آینده، بیان و ابراز تشویق و نگرانی از چگونگی حضور بچه ها در مدرسه و... حساسیت منفی در واکنش عاطفی او را در پی خواهد داشت و هرگونه تاکید و تحریک کودک در این شرایط به حضور در مدرسه بر شدت واکنش ها می افزاید و نتیجه منفی به بار می آورد.


ترس ارثی
والدین تجارب، افکار و بازخوردهای منفی خود را به کودکان و نوجوانان خود انتقال ندهند. در سنین ابتدایی از ترساندن بچه ها، ایجاد ترس از معلم، تنبیهات (اگر بچه خوبی نباشی می گویم معلم تو را در کلاس زندانی کند!) خودداری کنند و در مقابل خاطرات و تجارب مثبت خود را درباره دوران تحصیل به بچه ها انتقال دهند.
در این زمینه مسئولان هم برای کاهش هرچه بیشتر مشکل امتناع از مدرسه در هر مقطع، از روانشناسان و مشاوران استفاده کنند و با تبدیل محیط آموزشی و فیزیکی مدرسه به یک محیط شاد و جذاب، پذیرش ورود به مدرسه و جدایی از والدین را برای کودک آسان تر کنند.
دکتر غلامحسین معتمدی، روانپزشک، درباره علت و ریشه یابی ترس از مدرسه با بیان این که میان ترس و اضطراب باید تفاوت قائل شد، می گوید: ترس معمولا احساس ناخوشایندی است که به خاطر رویارویی با یک محرک بیرونی مشخص صورت می گیرد. در صورتی که اضطراب در مواجهه با یک محرک ناشناخته رخ می دهد. درباره کودکان نیز ترس و اضطراب با همین 2 حالت وارد عمل می شود.
وی می افزاید: وقتی بچه ها به مدرسه می روند چون با یک تجربه جدید مواجه شده اند و از محیط مانوس خانواده به ویژه مادر جدا می شوند، ممکن است درجاتی از ترس و اضطراب را از خود نشان دهند؛ بنابراین در بیشتر کودکان این دوره گذرا دیده می شود.


زنگ جدایی

یکی از انواع اضطراب ها در شکل بیمارگونه اش اضطراب جدایی است. دکتر معتمدی با اشاره به این مطلب می افزاید: اضطراب در کودکانی که رابطه و سبک تعلق آنها با مادر دستخوش دوگانگی، ابهام، عدم ارضای نیازهای اولیه نوزادی یا کودکی بوده است، دیده می شود. درواقع ورود به مدرسه یا پیش از آن مهدکودک یکی از اولین موقعیت های جدایی و دوری از مادر است. بنابراین کودکی که پیش از دوران مدرسه و دوران اولیه شکل گیری خود، رابطه ایمنی با مادر را تجربه کرده است، در این زمان، ورود به مدرسه را همچون علامتی از جدایی از مادر درک کرده و براساس زمینه روحی قبلی به صورت اضطراب جدایی و اختلالات اضطرابی و مدرسه گریزی واکنش نشان می دهد.
دکتر معتمدی معتقد است: این دسته، علی رغم این که چند هفته از ورود آنها به مدرسه سپری شده است، هنوز توانایی سازگاری با محیط جدید را ندارند و عملکرد و کارکرد آموزش آنها معیوب است. در این مورد بسته به سادگی و وخامت فرآیند یادشده و واکنش ابراز شده، نوع مداخله و درمان متفاوت خواهد بود. بدیهی است درکودکی که به اضطراب جدایی خفیف دچار است و مدرسه گریزی او نیز درجه خفیفی دارد، با آرام کردن کودک و مطلع کردن اولیای مدرسه که رفتاری حمایت آمیز و توام با پذیرش نسبت به او نشان دهند، غلبه بر این مشکل امکان پذیر خواهد بود.
وی ادامه می دهد، اما در صورتی که مدرسه گریزی کودک در رابطه نابهنجار و ناایمن و سرشار از کشمکش های درونی و عدم ارضای نیازهای اولیه با مادر ریشه داشته باشد، بدیهی است در این حالت ما با یک اختلال و اضطرابی روبه رو هستیم که برای درمان آن باید به روانپزشک مراجعه کرد تا با استفاده از روش های حمایتی و درمانی غیردارویی خاص کودکان و درمان دارویی، اضطراب او را درمان کرد.


یک عامل پنهان
آنچه معمولا مورد کم توجهی مسئولان و دست اندرکاران مدارس و آموزش و پرورش قرار می گیرد توجه به فضا و محیط فیزیکی مدارس است. با یک نگاه به کودکستان ها و پیش دبستانی ها می بینیم که از کوچکترین فضا برای جلب توجه و ایجاد شوق در بچه ها استفاده می شود. جذابیت، شادابی و طراوت محیط آموزشی نقش مهمی در جذب، ایجاد آرامش درونی و علاقه به حضور در مدرسه دارد، در حالی که کمتر مدرسه ای را می بینیم که دیوارهایش آجری نباشد. واقعیت این است که در دوران ابتدایی جذابیت و زیبایی فضای مدرسه و استفاده از رنگ های شاد و تصاویر جذاب همراه وجود فضای سبز در مدرسه می تواند در تغییر نگرش و کاهش اضطراب بچه ها مفید باشد. کلاسهای کوچک و تاریک یا بسیار وسیع با تعداد زیاد دانش آموز، بچه ها را در نخستین تجربه حضور در مدرسه وحشت زده می کند.