شنبه 01 شهريور 1382
0 Like
آیا تا به حال به شکل پایتان نگاه کرده اید؟
منبع:روزنامه ایران : شماره2559 شنبه 1 شهریور1382 گزارشگر:شیدا محمدی

پاي من سرشت من

گزارش- روي ماسه هاي داغ، تنها جاي پا مانده است. پاهايي با شتاب، پاهايي کند، پاهايي گود، پاهايي صاف... و موجها در حال شستن آنچه به جا مانده است.
انگشتان پا ، لخت در بازي آب و نور به تماشا نشسته اند، بي آنکه کسي به فرم آنها نگاه کند. شست پاهاي قوزک دار و متمايل به داخل، ناخنهاي پهن، انگشتهاي کوچک معوج شده، وقتي راه مي رود کفشش کج است. «آدم عجولي است.» انگشتان کشيده و مرتب، پاهايي استوار با ناخنهايي يکدست. «آدم منطقي است.» انگشتان برگشته روي هم، پاي راست کج تر از پاي چپ «آدم احساسي است.» راستي تا به حال به فرم پا و انگشتانتان نگاه کرده ايد؟ به شخصيت آنها انديشيده ايد؟ ترانه.م. نقاش فرم گراست. مي گويد: وقتي مي خواهم پاهايم را طراحي کنم، يک شخصيت مظلوم و توسري خورده به نظرم مي رسد. در حالي که وقتي به انگشتان دستم نگاه مي کنم، يک شخصيت زنده و خلاق مي بينم. من هميشه بين اين دو کاراکتر در نوسان هستم.
شيلا مي گويد: انگشت پاي چپم زيباتر از پاي راستم است. شست پايم پهن و گوشتي است و ناخنهاي بي قواره ام هميشه نيمه مي شکند. انگشتان کوچکم در فشار قوزک شستم، گوشتي و کج شده اند. هميشه از نگاه کردن به آنها، حس ترحم آميخته به نفرت از نازيبايي به من دست مي دهد. پاي راستم يک انسان وامانده و مغموم است ولي پاي چپم يک انسان رونده و پوياست.
حسن.م. مي گويد: انگشتان من ارسطويي است. پهن و يکدست. مثل يک فيلسوف به من نگاه مي کنند.
کارمن، آرايشگر مي گويد: من بنا به نگاه حرفه ايم وقتي به دست و پاي آدمها نگاه مي کنم، شخصيت آنها را حدس مي زنم. بعضي فقط به زيبايي و فرم ناخنهاي دستشان توجه مي کنند. تابستانها فصل رسيدگي به آنهاست. ولي پايشان در کفش و جوراب محبوس مي ماند. ولي هميشه، ناخنهايشان را تميز مي کنند. جرم آن را مي گيرند و گوشت دور ناخنها را مي چينند. اينها آدمهاي تميز و منظمي هستند. بعضي بي آنکه به خود زحمت دهند گوشه انگشتانشان پر از گوشتهاي اضافي است. لاکهاي قلبمه روي هم و ناخنهاي رنگ پريده و... برخي هم زير ناخنهاي پايشان پر از جرم است. گوشه ناخنشان بيرون زده، بي سوهان... اينها آدمهايي هستند که فقط به ظاهر اهميت مي دهند. عده اي هم در همه فصول سال مرتب و شيک هستند. کفشهاي مناسب مي پوشند. پاشنه پايشان زمخت و ترک خورده نيست. پوست پايشان پوسته پوسته نيست. اينها آدمهاي دقيقي هستند که به همه جوانب زندگيشان اهميت مي دهند.
دکتر حيدري ارتوپد مي گويد: پا، قلب دوم بدن است. تمامي اعصاب از کف پا عبور مي کنند. آدمهايي که کف پاي صافي دارند، معمولاً دچار درد کمر هستند. کساني که ساعات طولاني مي ايستند يا راه مي روند، از درد پا و آرتروز رنج مي برند.
نظافت و استحمام با آب گرم و گاه همراه نمک، از خستگي و درد پا مي کاهد و باعث آرامش اعصاب مي شود. طرز ايستادن، راه رفتن و نوع کفش و جنس آن، در زيبايي و سلامت پاموثر است.
| سلامت ساق پا نيز بسيار مهم است. بازيگري مي گويد که براي حفظ سلامت ساق پايش يک روز در ميان کفش هاي پاشنه بلند و پاشنه صاف مي پوشد. اگرچه حتي با مساعي زياد نمي توان در فرم ساق پا تغييري ايجاد کرد، اما مي توان با ورزش به آن سلامتي و استحکام بخشيد.
* در چين باستان پاي کوچک زن، نمايانگر و قارو زيبايي او بوده است. بنابراين چيني ها، پاهاي خود را مي بستند تا از رشد آن جلوگيري کنند.پاها در قالبهاي چوبي قرار مي گرفت و فشار اين قالب مانع از رشد پا مي شد. زناني هم که پاي آنها بزرگتر از اندازه هاي معمول بود، پاشنه هاي خود را مي تراشيدند.


دکتر غلامحسين معتمدی. روانپزشک، درباره شخصيت پا و بيان درونيات افراد از زبان اين عضو مي گويد:از زاويه حسيات دروني که در قلمرو هنر قرار مي گيرد، مي توان اظهارنظر شخصي کرد ولي علم منحصر به فرد نيست بلکه به فراواني مشاهدات مشابه تأکيد دارد. روانشناسي نيز براساس مشاهدات يافته هاست که به کل تعميم داده مي شود. از اين زاويه، «پا» جزو اعضاي پوشيده بدن است بالعکس دست که عضو عريان و آشنايي است. بنابراين براي ارزيابي شخصيت پا، کل پا اهميت دارد، نه جزء آن. پا بيشتر در قلمرو حوزه غيرکلامي قرار مي گيرد و هم مي تواند بيانگر درونيات فرد باشد و هم به ديگران پيام دهد و زماني که بخواهيم رفتار غيرکلامي را تعبير کنيم، تنها فرم انگشتان را در نظر نمي گيريم، بلکه تفسير درست و واقع بينانه اين است که همه اعضا را در نظر بگيريم. اينها در حقيقت مجموعه چندکلمه است که جمله را تشکيل مي دهند و از آن مي توان تعبير درستي کرد. در حالي که رفتار کلامي در تمامي دنيا، يکسان است. مثلاً خطوط چهره آدم در اشکال خاص پيامهاي خاصي مي دهد که در بين فرهنگهاي مختلف مشترک است. گوشه لب پايين و اجزاي افتاده صورت، حالت غم است. يا کشش صورت به سمت بالا، حالت شادي است که اين جهاني است. اما رفتار غيرکلامي با حرکات و ادا و اطوار بيان مي شود. مثلاً حالتهاي قرار گرفتن پا، معناهاي مختلفي دارد. يک پا جلو، يک پا عقب، حالت دفاعي دارد و...
بنابراين طرز قرار گرفتن پا و حرکت کل اين عضو و نوع پيامي که ارسال مي کند، مانند حرکات دست. کساني که حين صحبت دستانشان را بازمي کنند در کلامشان صداقت دارند و يا کساني که دستهاي بسته اي دارند و اندام کشيده حين صحبت، هراسي يا مطلبي را پنهان مي کنند.


در ايتاليا فال کف پا مي گيرند. برخي نيز از خطوط روي کفش، شخصيت افراد را حدس مي زنند.
 در نگاهي به تاريخ هنر در حوزه نقاشي مي بينيم که در طراحي هاي دوره قرون وسطي انسانها بيشتر روي پنجه پا مي ايستند که از نگاه فلسفي مي توان به عدم تعادل بشر در اين دوره اشاره کرد، ولي بعد از دوره رنسانس، طراحي بدن بيشتر روي کف پا استوار است. اين دوره بيشتر بازگشت به دوره کلاسيک (روم و يونان قديم) است که انسان مرکز دنياست و اومانيسم رواج مي يابد. که در حقيقت اين تفاسير ادبيات هنرهاي تجسمي است، نه واقعيت هنري.
منوچهر معتبر، نقاش و طراح درباره طراحي فرم پا و اهميت آن در نقاشي مي گويد:در مراحل آکادميک طراحي، ما طراحي چهره داريم و طراحي چهره با دست. دست مثل چهره حرف مي زند. هنگام خشم، بيان عشق، شگفتي، ترس … دست کامل کننده رفتار چهره است. ولي پا مثل يک چهره پوشيده است. همه اينها مکمل يکديگر هستند. طراحي در حقيقت تصوير کردن يک چيز است ولي نقاشي توصيف همان فرم به وسيله رنگ است.


 اغراق در طراحي فرم پا از نگاه شما چه معنايي دارد؟
ـ معناي آن در ناخودآگاه ذهن من است. ولي در خود آگاهم، زيبايي آن خلاقيت اهميت دارد. درواقع من، پرسپکتيو کار را دوست دارم نشان دهم. اغراق اين فرم در طراحي هم جذاب است و هم مشکل. ولي از جهت زيباشناختي خيلي در طراحي تأثير دارد.
 اگر در همين لحظه به عنوان نقاش به پايتان بنگريد، شخصيت آن را چگونه توصيف مي کنيد؟
ـ مي خندد. با اعجاب به بند کفشش و طراحي هايش مي نگرد و مي گويد: شايد از پايم سپاسگزار باشم که وزن بدنم را تحمل مي کند، ولي تا به حال به اين موضوع فکر نکرده ام. پا يک عضو ساکت است تا دردمند. تمام سنگيني بدن روي اين عضو است ولي هميشه نسبت به اين سنگيني صبور است.
اما به طور کلي فکرمي کنم که يک روانشناس بهتر مي تواند درباره ناخودآگاه کار ما صحبت کند. چون حتي خود من در روبرو شدن با بعضي کارهايم دچار اعجاب مي شوم. زيرا تنها در يک خلسه مي توان بعضي از کارها را به وجود آورد.


 چرا حتي طراحان به نام ما، به طراحي دست به اندازه طراحي پا اهميت نمي دهند؟ مثلاً شما اگر بخواهيد زشتي، زيبايي، فقر، ثروت و … را نشان دهيد با دست آن را تصوير مي کنيد نه پا؟
ـ من بعد از بهروز گلزاري که در زمينه طراحي پيشرو بود، جزو اولين کساني بودم که با جسارت درفضاي باز طراحي کردم. چرا که طراحي فيگور (اندام بدن) به مراتب سخت تر و شيرين تر از طراحي پرتره (چهره) يا صورت با دست است. چرا که هميشه معتقد بودم کسي که بتواند دست وپا را خوب طراحي کند، نقاش بسيار خوبي مي شود. چون فرم متناوب وحرکات بسيار ظريف وزيبايي دارد وبدون چهره هم مي تواندحرفش را بزند. شما مي توانيد تنها با طراحي پا، شخصيت فرد را نشان دهيد، براي همين کف بيني مي کنند. من خودم به همه عضوهاي حراف اندام فکر کرده ام. روي دست ، صورت ، پشت، تمام اندام… ولي نه آنگونه که تنها روي پا متمرکز شده باشم. شاگرداني که با آقاي الخاص کار مي کنند اغراق در پا ودست و توجه به اين عضودر آنها وجود دارد ويا در آثار آقاي ايزدپناه. علتش را نمي دانم ولي در طراحي هاي دانشجويان دانشگاه تبريز هم اين نمونه وجود دارد.


 احمد وکيلي . طراح ونقاش نيز دراين زمينه مي گويد: طراحي از هرچيزي مقدس است واعتقاد دارم که هرفرمي در فيگور انسان واجد شخصيت است واين شخصيت با هرشخصيت ديگر متفاوت است.
اما شخصيت دست نمي تواند منفک از شخصيت پا باشد، اگرچه دست به صورت نزديک تر است . دست فرمهايي مي گيرد که متفاوت تر وحالت گيرتر است . اما پاي يک کارگر با دستش تفاوتي ندارد. هردو دچار سختي و زمختي شده اند. يا پاي يک عالم مثل دستش ظريف ولطيف است . اما تشخيص اين تفاوتها، ظرافت ديد مي خواهد. که اغراق سهم مهمي در طراحي دارد. طراحي عين طبيعت فاقد زيبايي است . در حقيقت وقتي فرمي را دفرمه مي کنيد تازه وارد عرصه طراحي مي شويد واين کاري است که شما در آثار من زياد مي بينيد.


پا در ادبيات فارسي وضرب المثل هاي عاميانه هم جايگاه ويژه اي دارد. قدما آنقدر که به هويت پا وشخصيت تبلور يافته انسان دراين عضو اهميت مي دادند به ديگر اعضا چنين نظري نداشتند. نمونه آن درحکايات واشعار ومثل هاي ما بسيار است.
پاتهي گشتن به است از کفش تنگ
رنج غربت به که اندر خانه جنگ
(مولوي )
پاي در ره نه، مزن دم، لب بدوز
(عطار)
پاي در زنجير پيش دوستان
به که با بيگانگان در بوستان
(سعدي)
پاي فقير لنگ نيست، ملک خدا هم تنگ نيست

با طلوع آفتاب، صداي کفشها روي سنگ فرشها بيشتر از هر طنين آوايي، در گوش زمين مي پيچد ونگاه آسمان به جنب وجوش دايمي پاهاست که در جهت هاي مختلف و با حالات مختلف درحرکتند وانگار هرروز ، همان روز را تکرار مي کنند. خنده خورشيد تا شکفتن صورت مهتاب در اعجاب اين جنگ وگريز است .
ملحفه سفيد کنار مي رود ونخ باريکي به دور شست پا، کارت کوچکي را تحمل مي کند. نوشته هاي درهم آن، مشخصات متوفي است . آن سوتر باز ملحفه اي کنار مي رود و اين بار نخ باريک به دور پاي نوزادي است که هويت تولدش را به يدک مي کشد.