پنجشنبه 06 بهمن 1384
0 Like
بازگشایی بحثی دوست داشتنی برای همه کسانی که زندگی را به رنگ جاودانگی می خواهند؛عشق ؛ این کلمه ممنوع
منبع:روزنامه قدس : پنجشنبه 6 بهمن 1384 گزارشگر:معصومه نافرمان

بازگشايي بحثي دوست داشتني براي همه کساني که زندگي را به رنگ جاودانگي مي خواهند.

• گاهي کسي يا چيزي را دوست مي داريم براي اينکه از اين حس هيچ بودن و پوچ بودن بگريزيم. توصيفش خيلي ساده نيست اما وقتي کسي يا چيزي را دوست داريم، مثل اين است که توي پاييز سرد، آفتاب را جرعه جرعه توي رگهايمان بريزند؛ آنجاست که ديدن هر چيزي مشعوف مان مي کند، حتي حرکت مورچه سر ديوار.
يادم مي آيد جايي نوشته بود: هر يک از ما فرشته هايي هستيم که فقط يک بال داريم و زماني مي توانيم تکميل شويم که با همديگر باشيم. با اين حال در طول ساليان سال هرگاه صحبت از عشق به ميان آمده، متوليان امور سعي کرده اند وجه زميني آن را از ادبيات زندگي مان خارج کنند و به آن جنبه عرفاني ببخشند، در حالي که اين امر بين جوانان رايج تر است.


اين عشق يعني چه؟!
"اوشو"، عارف معاصر هندي مي گويد: عشق مي تواند در دو بعد مختلف وجود داشته باشد: افقي يا عمودي. ما با عشق از نوع افقي آشنا هستيم: يعني عشق در بعد زمان در حالي که بعد عمودي نمايانگر ابديت و جاودانگي است.
يوسف حدادي هم معتقد است: عشق و خدا هم معني هستند، يعني زندگي با عشق همان زندگي با خداست و هيچ دليلي براي وجود خدا جز عشق نيست.
يک کارشناس جامعه شناسي هم در اين باره مي گويد: عشق سرشار از تقاضاهاي بي شمارست و در شکل هاي متفاوت وجود دارد و در واقع همان معاني مختلف آن را فاقد تعريف مشخص مي کند.
کريمي، کارشناس هنري، عشق را متعالي ترين حس بشري ذکر مي کند که متمايز کننده او از ساير جانداران است. او مي گويد: وقتي به گلي آب مي دهيم و از پژمردگي آن رنج مي بريم در حقيقت عاشق آن شده ايم.
يک دانشجوي روان شناسي هم بعضي از عشق ها را ناشي از تنهايي هاي شديد فرد مي داند و مي گويد: بعضي از ظرفيتهاي وجودي افراد در صورت خالي بودن با عشق پر مي شوند.

روان شناسي عشق
به عقيده اين گروه، عشق به حالت عاطفي شديد گفته مي شود که همراه با حالتهاي جذب و کشش از سوي ديگران، شوق جنسي و جسمي و علاقه و تعهد را هم شامل مي شود.
دکتر غلامحسين معتمدی در تبيين اين واژه مي گويد: بايد دو مفهوم "Love" به معني عشق و "Like" به معني دوست داشتن را از هم جدا کنيم. او توضيح مي دهد: گر چه اين دو حالت از يکديگر منفک نمي شوند، اما در دوست داشتن عنصر توجه و تعهد کمتر است.
دکتر ريسمانچيان هم معتقد است: يکي از خصوصيات عادي بشر، دوست داشتن در حد متعارف است که معمولاً گروه خانواده، هم سالان، همکار و ... را در بر مي گيرد، اما مفهوم عشق شامل سه جزيي است که با احساس و تعهد عاطفي همراه است.
او مي گويد: اين حالت معمولاً از زمان بلوغ شروع شده و تا آخر عمر هم ادامه مي يابد.
او معتقد است: در حقيقت عاشق شدن يکي از ظرفيتهاي خودشکوفايي انسان است، زيرا ممکن است افرادي بد عاشق شوند، اما اگر کسي هيچ گاه عاشق نشود، ما آن را به عنوان علامت سؤالي در زندگي او مي بينيم.

عشق معامله نيست
رابطه عاشقانه چه تعريفي دارد؟ طاهره، "ن" رابطه مملو از اعتماد و پذيرش را که بر مبناي احساس گرم و لطيف شکل بگيرد، رابطه عاشقانه مي داند و مي گويد: چنين رابطه اي ريشه در آزادي دارد و هرگز نمي توان کسي را مجبور به عاشقي کرد.
سپيده رنجبر، معتقد است: عشق، حالت کاسبکارانه نيست که وقتي کسي را دوست بداري، لزوماً چنين چيزي را هم از طرف مقابل مطالبه کني. در حقيقت مي توان گفت: عشق معامله نيست.

وقتي جذابيت سوژه باشد
دکتر معتمدی جاذبه هاي جسماني را عامل مهمي در پذيرفته شدن مي داند و مي گويد: اين امر بيشتر در مورد کساني صدق مي کند که با نگاه اول عاشق مي شوند.
دکتر ريسمانچيان هم آن را مجموعه اي از جذابيت و تجارب ذهني مي داند و مي گويد در کنار همه عوامل، شاخصه فيزيولوژيکي نيز براي برانگيختگي عاطفي بايد وجود داشته باشد؛ يعني همان حالتي که در هنگام ايجاد هيجانهايي مثل ترس و شادي رخ مي دهد. او مي گويد: به هر حال بايد سوژه مناسبي باشد تا شاخص دوست داشتن را متوجه او کند. گاهي اين سوژه جذابيت است، گاهي موقعيت اجتماعي و گاهي ...

معشوق هميشه بهترين است!
با اين تعاريف رابطه بين دختر و پسر چطور ارزيابي مي شود
دکتر معتمدی در پاسخ به اين سؤال، محتواي عشق را يادآوري مي کند و مي گويد: در صورتي که عشق بر پايه همان سه رکن اشاره شده شکل بگيرد، کامل است در حالي که امروزه بسياري از عشق ها بر مبناي شور و احساس جواني ايجاد مي شود.
به نظر او نوع عشق بسيار مهم است، زيرا اگر تنها يک شور جنسي باشد و تعهد در آن نقشي نداشته باشد تبديل به دوست داشتنهاي متعدد مي شود.
دکتر ريسمانچيان هم ويژگي مهم دوست داشتن را دخالت مؤلفه هاي عقلاني مي داند. او با اشاره به سخن نيچه که مي گويد: عشق باعث مي شود چيزهايي که در معشوق نادر است ظاهر و آنچه در او اصل است پنهان شود، توضيح مي دهد: وقتي عاشق کسي مي شوي در حقيقت فردي را از بين ميليونها نفر جدا مي کني، کسي که به نظر تو با تمام موجودات دنيا متفاوت است و همين است که مي گويند: "عشق مبالغه اين تفاوت است" به نظر او در عشق حس واقعيت آزمايي تا حدي مخدوش مي شود و وقتي مبالغه رنگ مي بازد، کوري آن هم از بين مي رود.

عشق تمرين عشق است
آيا هر عشقي بايد به ازدواج منتهي شود. هنگامه طاهري، کارشناس روان شناسي به تفاوت عشق هايي که تنها به زبان مي آيند با عشق هايي که ريشه هاي محکم داشته و مي تواند تحکم بخش پايه هاي زندگي باشد، اشاره مي کند و مي گويد: اگر عشق در افرادي که به لحاظ همه خصائص همگوني دارند، شکل بگيرد مي تواند تضمين کننده زندگي موفقي باشد.
در حالي که دکتر معتمدی معتقد است: هر آدمي در تجربه هاي اولش از پختگي لازم برخوردار نيست و افراد ممکن است تجربه هاي عشقي متعددي را داشته باشند و در عين حال اشتباه کنند. او با اين توضيح که در تجربه هاي بعدي اين امر مي تواند به موفقيت برسد مي گويد: ازدواج بايد با عشق همراه باشد نه عشق همراه با ازدواج.
دکتر ريسمانچيان هم مي گويد: انسان ممکن است از شانزده سالگي عشق هايي را تجربه کند، يعني مي شود گفت خيلي از عشق ها تمرين عشق است و بنابراين هر عشقي الزاماً نبايد به ازدواج منتهي شود.

مهم ترين علل شکست هاي عشقي کدامند؟!
طاهري در اين باره مي گويد: عشق فقط يک احساس است و احساس با واقعيت فرق مي کند. به نظر او اگر عشق و واقعيت در يک مسير و موازي و همراه با هم حرکت نکنند، مشکل آفرين خواهند بود. به نظر او بسياري از احساسها پايه و اساس لازم را ندارند و به همين خاطر ناپخته و دستخوش تغييرند. اين کارشناس مي گويد: اگر عشق ناشي از اين امر و براساس هيجانات زودگذر باشد، ناموفق و ناپايدار است.

عشق هرگز تلف نمي شود
دکتر معتمدی مي گويد: واکنشهاي رواني پس از خاتمه ارتباط عشقي، واکنش فقدان، يعني از دست دادن چيز گرانبهايي است.
او توضيح مي دهد: افراد در واکنش فقدان، ابتدا شوکه مي شوند، يعني هيچ حسي ندارند، بعد وارد مرحله انکار شده و موضوع را قبول نمي کنند و سپس به توجيه مي پردازند. او معتقد است: کساني با وجود خيانت ديدن از سوژه عشقي شان، هنوز او را دوست دارند، در مرحله انکار و حداکثر توجيه باقي مانده اند در حالي که طبيعي ترين واکنش آن است که به پذيرش منتهي شود.
دکتر ريسمانچيان معتقد است: وقتي رابطه زوال مي يابد، انسانها شروع به قضاوت مي کنند و معمولاً دنبال مقصر مي گردند. او مي گويد: به دنبال اين بازشناختي ممکن است نفرت ايجاد شود، در حالي که اين نفرت بيمارگونه نيست.
با همه اين ها "لانگ فلو" جمله زيبايي دارد، آن جا که مي گويد: "از محبت و عاطفه تلف شده سخن نگوييد که عشق هرگز تلف نمي شود."
راستي شما چه فکر مي کنيد؟!