پنجشنبه 15 بهمن 1377
همه از خود می پرسند: «پس جوانی من کجاست؟» قالیچه ای که خاک نداشت.
منبع:مجلهً ایران جوان: 15 بهمن1377
آیا تاکنون مرزبندی مشخصی بین علایق طبیعی و تمایلات غیرطبیعی، قایل شده اید؟ می توان گفت تاکنون هیچ اندیشمندی، این اجازه را به خود نداده است که تعریف مشخص و غیرقابل تغییری از یک حالت یا رفتار طبیعی ارایه دهد، بدون این که شرایط جامعه یی که این رفتار در آن بروز پیدا می کند را در نظر نگیرد و یا بر لزوم انعطاف پذیری تعریف خود تاکید نکند.
در آستانه قرن بیست و یکم، به تدریج پای در دهکده ای می گذاریم کوچک، اما جهانی. همه با هم مرتبطند آن هم به سهولت. عصری جدید است. عصری که در آن برای هر پدیده ای، باید دلیل داشت. اما دلایل را باید کجا جست؟ در عرصه منطق و نه در عالم حدس و گمان. گذشت آن دوره ای که دستورالعمل ها، رفتارها را می ساخت. دوره، دوره شناخت است. اگر هویت اشیا را نشناسیم، کوریم و بازنده. در شهری پرچراغ، ندیدن روشنایی مصیبت است و افسوس.
«آیا جوانان ما، جوانی می کنند؟»
این نخستین پرسش ما از دکتر غلامحسین معتمدی، روانپزشک، نویسنده، مترجم و استاد دانشگاه بود و آخرین سوال، بازکننده باب گفت و گو و بحث راجع به نحوه اصلاح حالت های غیرمطلوب در جامعه. همان گونه که خواهید خواند، دکتر معتمدی به آخرین سوال ما، پاسخی داده است که موضوع سوال ما از شما است. «شما چه راههایی را پیشنهاد می کنید؟»

آقای دکتر معتمدی، به نظر شما با افزایش ارتباطات بین المللی در طی چند سال اخیر، این موقعیت برای جوانان وجود داشته است که دوره جوانی خود را با در نظر گرفتن اقتضائات خاص این دوره سپری کنند؟
- طرح این بحث از این نظر مهم است که نشان می دهد انسانها باید بر حسب سنشان زندگی کنند که این موضوع درمورد جوانها هم صادق است. ولی به علت وجود موانعی همیشه امکان پذیر نیست. این موانع، مشکلات شخصیتی خود جوانها یا شرایط محیطی اند. روش درست این است که جوانها در سن خودشان، بتوانند جوانی کنند ولی در سطح جامعه، نگرش اجتماعی است که اجازه تحقق این موضوع را می دهد. نگرشی که به سالمندی، جوانی و کودکی وجود دارد مشخص می کند که چقدر جامعه برای جوان ارزش قایل است.
در بسیاری از جوامع غربی، شما دوره جوانی را به صورت علامتی از انرژی و قدرت می بینید. در این جوامع، جوانی را دوره ای باارزش تلقی می کنند و برای آن اهمیت ویژه ای قایلند.
گاهی این اهمیت تا حدی است که سالمندی و سالمندان را فراموش می کنند. یکی از ویژگی های الگویی که در جامعه امریکا مطرح می شود، جوانی است؛ یعنی آن الگو حتما باید جوان باشد. بنابراین جوان و تصویر جوان از لحاظ اجتماعی و از نظر مردم ارزش بیشتری دارد و مهم این است که این ارزش فقط در حرف نیست بلکه در عمل هم وجود دارد.
یعنی یک جوان صرف نظر از ویژگی های درونی خودش، (یعنی این که بتواند موفق باشد یا نه) این موقعیت را دارد که خودش را نشان دهد.
در جوامع غربی می توان تمام خصوصیات جوانی مانند چهره جذاب، حالت بانشاط و بدن سالم را به طور مرتب در تبلیغات، تلویزیون، سینما و غیره دید. نتیجه این تبلیغات این است که جوان خود را درحالت مشابه دیده و احساس بیگانگی نمی کند و این جرات را دارد که خود را نشان دهد. اما جوامع شرقی، حالت پدرسالاری دارند و خیلی از حقوق جوانها و گروههای سنی دیگر ممکن است درست ادا نشود یا به علت نگرش اجتماعی مجال بروز نداشته باشد. برای مثال، در ایران به جوانها طوری نگریسته می شود که انگار باید هنوز یاد بگیرند و آماده یاد دادن نیستند، اما در یک جامعه پویا وضعیت به این صورت نیست، حتی کودکان در عین حال که یاد می گیرند می توانند به آن جامعه مواردی را یاد داده و اصلا به جامعه حالت بدهند و در نگرش ها موثر باشند. البته وضعیت جامعه ایران مزایایی هم دارد مثل احترام به سالمندان و تعلق خاطر افراد جامعه به آنان. اما در مورد جوانان به لحاظ نگرش اجتماعی، این مجال و فضا را به آنها نداده اند که خود را نشان دهند. این اواخر تا حدی تغییراتی در این وضعیت به وجود آمده است. برای مثال در صحنه سیاسی در دوم خرداد، جوانها به عنوان نیروی موثری در تصمیم گیری های مهمی (که در سطح بین المللی مطرح است) شرکت کردند و خوشبختانه انگار بیدار شدند و ما اکنون می بینیم که همه و حتی مسئولان با توجه به این که جامعه ما جامعه جوانی است، متوجه این نیرو شده اند. البته مسئولان ما شاید از چند سال قبل متوجه این نیرو شدند و در واقع با تشکیل شورای برنامه ریزی جوانان، کارهایی هم انجام دادند اما خود آنها هم نمی دانستند که نیروی نهفته در جوانان، هنگام بروز، تا چه حد می تواند تعیین کننده باشد. یعنی جوانها با انتخاب کردنشان نشان دادند که چقدر می توانند تاثیرگذار باشند.
نگرش اجتماعی ما، تاکنون به جوانها اجازه بروز واقعیت های وجودشان را نداده اما با توجه به شناخت نیروی عظیم آنها، چاره اندیشی ها شروع شده است. برای مثال شما در موسسه ایران، نشریه ای ویژه جوانان ایجاد کرده اید و در مطبوعات دیگر هم توجه به جوانان کم و بیش دیده می شود.
توجه به ارتباطات وسیع بین المللی، جنبه مهم دیگر الگوسازی است. جوانان، نخستین الگوها را از بزرگترها می گیرند (پدر، مادر، عمو، پدربزرگ و...) ولی در سطح جامعه، الگوسازی باید از یک جوان باشد. در دوره انقلاب و جنگ، جوان فراموش نشده بود.
جوانها در سطح اول بودند و مملکت را حفظ می کردند. مسائل مهمی مانند دفاع از انقلاب و دفاع از کشور بود و جوانها هم الگوهایی در این زمینه داشتند. این الگوها اگرچه کافی نبودند ولی کارا بودند، اما بعد از جنگ و در طی سالیان اخیر، ما دچار بحران الگوسازی شده ایم.
در الگوسازی برای جوانان باید الگوی مورد نظرتان جوان باشد. ما به شدت تحت تاثیر فرهنگ غالب در دنیاییم. در جوامع غربی، جوان جایگاه ویژه ای دارد و ما هم به هر حال با مواجههً فرهنگی آنها روبروییم.
جای خالی الگوهای ما نیز توسط الگوهای آماده آنان پر می شود و البته نمی توان گفت که همه آن الگوها خوبند یا بدند. در این جا وظیفه مطبوعات و مسئولان مطرح می شود که به چه نحوی روند الگوسازی را هدایت کنند که به نظر می رسد موفق نبوده اند. زیرا می خواهند به روش سابق الگوسازی کنند اما فضا، فضای جدیدی است.

- در همین رابطه سوالی را مطرح می کنم. کسانی که می خواهند الگوسازی را ایجاد یا هدایت کنند، باید روش موفق الگوسازی را بشناسند. به نظر شما این افراد در این زمینه آگاهی حرفه ای دارند؟
من متاسفانه کاملا در جریان تصمیمی گیری های کلان نیستم. اما اگر در اجرا این بینش وجود داشت، نتایج مثبتی می داد که نداده است! حتی گاهی شتاب زده به افراط می افتند، مخصوصا در برنامه های تلویزیونی، الگوهایی را سریع رها کرده و به سراغ الگوهای دیگری رفته اند که حتی راجع به آنها شناخت ندارند. به نظر می رسد با پدیده هایی روبرو شده اند که فرصت شناخت آنها را نداشته اند. با فضای ایجاد شده، به نظر می رسد که کم کم بتوان با پدیده های جدید، برخورد مناسب تری داشت. تا مدتی قبل این امکان وجود نداشت که سراغ الگوسازی برویم، زیرا الگوهای خاصی (بعضا تاریخی) و حتی از قبل تعیین شده بودند.

- آیا این موضوع به معنای این است که روش ما، درالگوسازی، روش آزمون و خطاست؟ آیا ما به طور مرتب، سراغ الگوهای ناشناخته ای می رویم که ببینیم جواب مثبت می دهند یا نه؟
بله. روش کار بیشتر آزمون و خطاست چون از کارشناسان استفاده مناسب نمی شود. برای پیشرفت این موضوع، فعالیت هایی شده است اما گروه هایی که باید روی این زمینه کار کنند، با فضای بسته روبرویند.

یکی از نتایج این معضل (کارشناسی نادرست) این است که هنگامی که راجع به خصوصیات نسل جوان تصمیم گیری یا صحبت می شود، خیلی راحت انگ خودنمایی به آنان زده می شود یعنی خیلی از حالت های جوان (مانند حالت های فیزیکی، چهره، لباس و...) را به عنوان روشی برای نشان دادن خود تعبیر می کنند.
در مورد ظاهر جوانها، نگرانی هایی وجود دارد که گاهی مبالغه آمیزند. با توجه به ارتباطات نزدیک جهانی، الگوسازی برای شکل ظاهری جوانان در تمام دنیا انجام می شود. وضع جوانها در ایران، فقط مختص اینجا نیست. در هر کجای دنیا که بروید، یک حالت واحد و هماهنگی را می بینید. وقتی پدیده ای «مد» شود، درهمه جای دنیا، کم و بیش خود را نشان خواهد داد. آنچه در ظاهر یک جوان ایرانی می بینید، در آمستردام و توکیو هم می بینید. این شاید تعبیر حرفی باشد که می گویند: «جهان در حال کوچکتر شدن است». در ایران باید در مورد کل کشور نظر داد. این نگرانی شاید در تهران و شهرهای بزرگ دیده شود و در شهرهای کوچک چندان مطرح نیست. به هر حال تا وقتی، الگوسازی جهانی وجود دارد و الگوی داخلی موجود نیست، ممکن است کسانی تحت تاثیر این الگوها قرار بگیرند. با این پدیده، بدون برنامه نمی توان برخورد کرد. من به کرات می بینم که ایراد گرفته می شود که «الگوی صحیح چیست؟» وقتی هم ارایه می شود، جذاب نیست! زیرا کار کارشناسی نشده است. بنابراین لزومی ندارد فکر کنیم به خاطر عده معدودی، اتفاق وحشتناکی در حال رخ دادن است.
از طرف دیگر، این موضوع تحت تاثیر بازار و مسائل اقتصادی است. تمام طراحان لباس در بخش موفقی از دنیایند. آیا ما طرح موفقی داشته ایم که جهانی شده باشد؟ در مورد سایر اجزای ظاهری هم، همین طور. بنابراین با این پدیده ها باید برخورد حرفه ای داشت. در همه جای دنیا، جوانان می خواهند هویت واقعی و در قالب سنشان و در واقع خودشان را نشان بدهند. نمی توان به راحتی به آنها برچسب خودنمایی غیرطبیعی یا انحراف را زد.

- سوال همین است! مطرح کردن خودنمایی غیرطبیعی در صلاحیت چه کسانی است؟
این موضوع، با توجه به مولفه های شخصی و اجتماعی جوانان قابل طرح است. تا کسی در زمینه مسائل روحی و اجتماعی جوانان کار نکرده باشد، نمی تواند راجع به آنان اظهار نظر کند. بسیاری از حالات طبیعی اند، حتی کسانی که شرایط اقتصادیشان اجازه نمی دهد که بتوانند درگیر این مسائل باشند (و اصلا دنبال مارک و طرح نیستند)، از یک جهاتی، جنسی را که می خواهند بخرند، باید مناسب و دل چسب خود پیدا کنند.

- آیا استفاده مناسب از رنگها، یکی از وجوه تناسب های ویژه و دل چسب است؟ و آیا با توجه به جمیع شرایط اقتصادی، جوانان ما از طبیعت رنگها استفاده درستی می برند؟
همان طور که می دانید در هر جامعه ای، استفاده از رنگ ها با سنت ها و فرهنگ های آن جامعه متناسب است. برای مثال، در دانمارک رنگ سیاه خودرو نشانه پرستیژ است و در عین حال مردم به خودروی قرمز هم خیلی علاقه دارند چون رنگ زنده ای است. اما در ایران کسی طرفدار خودرو قرمز یا مشکی نیست. رنگهای خاصی را می پسندند. اما نکته مسلم این است که محروم کردن از تنوع رنگها، نادیده گرفتن وجود انسان هاست. وقتی می گوییم در تعیین الگوهای استاندارد باید دامنه وسیعی داشته باشیم، با ایجاد محدودیت در رنگ ها، دچار تضاد شده ایم و تنوع انسانها را از بین برده ایم. تنوع استفاده از رنگ ها به وضعیت جامعه مرتبط است. در فقیرترین کشورهای آفریقایی که موش و خفاش می خورند، بازهم استفاده از رنگ های زنده را به وضوح می بینیم.

- تاکید سوالم بر روی استفاده مناسب از رنگ ها و استفاده نامناسب برای خودنمایی است. چه رابطه ای بین رنگ و خودنمایی است؟

رنگ می تواند وسیله ای برای خودنمایی باشد. اگر تناسب رنگ با سن و موقعیت رعایت نشود، می تواند نشانی از برخی حالت های درونی غیرطبیعی باشد. این اصل در همه جای دنیا پذیرفته شده است که انسانها به تناسب سنشان لباس می پوشند یا رنگ انتخاب می کنند. در مورد جوانها باید دید با رعایت مسائل فرهنگی چه رنگ هایی قابل پذیرشند و کدام یک از نظر سنتی و فرهنگی محدودند. به طور کلی جوانهای ما استفاده نادرستی از رنگ ها نمی کنند.

- استفاده نادرست فقط استفاده بیش از حد است؟ آیا جوانان ما از رنگ، کم استفاده نمی کنند؟
چرا ولی باید در مقایسه با یک جامعه دیگر اظهار نظر کرد. اگر با اروپا مقایسه کنیم، کم است، اما شاید در مقایسه با بعضی از جوامع زیاد هم باشد.

- نه این حرف شما را قبول ندارم. آیا کشوری را داریم که جوان های آن از رنگ های غیرزنده استفاده کنند و سطح روحی جامعه در حد معمول باشد؟ چنین کشوری را می توانید مثال بزنید.
اگر این تعبیر را داشته باشیم که عدم استفاده از رنگها، به معنای ناشادی جامعه هم هست، حرف شما صحیح است و واقعیت هم این است که می توان گفت در کشورمان این حالت وجود دارد و فقط هم در جوانان نیست در همه اقشار جامعه موجود است. طبیعتا این حالت، یک مرتبه به وجود نیامده است، بلکه به تدریج و در طول زمان به این مرحله رسیده است. برای جبران آن هم باید قدم به قدم جلو برویم.

- به عنوان آخرین سوال، نخستین قدم چیست؟ آیا باید ابتدا با تغییر شرایط محیطی روحیه جوانان را اصلاح کنیم یا از خود جوانان بخواهیم با تغییر نگرش خود به زندگی، این تحول را ایجاد کنند.
انسان ها قادرند کمی از بدبینی های شدید خود را بکاهند، بنابراین می توانیم بدبینی های جوانان را کاهش دهیم اما در کل، یک جوان کمتر قادر به تغییر شرایط محیط است. در محیط اجتماعی ما، مشکلات زیادی وجود دارند. هم اکنون، همه متفق القولند که بحران اقتصادی وجود دارد، تنازعات اجتماعی و سیاسی زیادند، برخی مسائل فرهنگی بیش از اندازه مهم جلوه داده شده اند یا برعکس، کم اهمیت نشان داده می شوند. اما نوع نظرهایی که انسان به زندگی دارد تا حد زیادی محدود به خود اوست و در تغییر شرایط اثر چندانی ندارد. درواقع جنبه مثبت تغییر نگرش، کاهش تاثیر مسائل بیرونی است.
با تغییر و اصلاح نگرش می توان تاثیر مسائل اجتماعی را کم رنگ یا پررنگ تر کرد اما نمی تون آنها را حل کرد. به نظر من اولویت اول، اصلاح شرایط اطراف جوانان است در غیر این صورت هرچقدر برای تغییر نگرش جوانان فعالیت کنیم، نتیجه ای نمی گیریم.