پنجشنبه 19 دي 1381
رسیدن به مرز آرامش
منبع: مشاور خانواده : دی 81 مصاحبه کننده : فریبا خانی
اشاره: هنگامی که یک جامعه از لحاظ ساختار ارگانیکی خود دچار تضادهای حل نشده ای باشد و در عین حال روش های اتخاذ شده برای تسلط اجتماعی از سوی حکومت ها به تشدید این تضادها بیانجامد فشارهای گوناگونی به افراد آن جامعه وارد خواهد شد و در چنین حالتی نابسامانی های روحی و واکنش های هیجانی تشدید می شود.
در چنین شرایطی است که ضرورت برنامه های بهداشتی و درمانی به خصوص بهداشت روانی که شامی پیشگیری، شناسایی و درمان و پیگیری اختلالات اضطراری است اهمیت پیدا می کند. با دکتر غلامحسین معتمدی روانپزشک در مورد بهداشت روانی و روش های مهار اضطراب گفت و گویی داریم که از نظرتان می گذرد.

شاخه های بهداشت روانی در یک جامعه چه چیزهایی است و جامعه ما در چه سطحی از بهداشت روانی قرار گرفته؟
تعریفی که از بهداشت روانی می شود کوششی است برای رشد و حفظ سلامتی در سطح اجتماعی و زیستی و روان شناختی... علل وجود این تعریف این است که انسان در روانشناسی موجودی چندوجهی است، سه بعد عمده دارد یکی بعد اجتماعی، بعد روانی و بعد جسمی و فیزیکی... کوشش بهداشت روانی حفظ و سلامتی و ایجاد رشد در این سه بخش است. از لحاظ اهمیت بهداشت روانی با پیشگیری همراه است. در کنار آن پیشگیری در سه سطح مطرح می شود، پیشگیری اولیه، ثانویه، پیشگیری ثالث...
در پیشگیری اولیه از جلوگیری اختلالات روانی صحبت می شود. وظیفه بهداشت روانی در این مرحله شبیه واکسینه کردن افراد است تا دچار مشکل نشوند.
در پیشگیری ثانویه ما با درمان بیماری های شایع روبه رو هستیم و کاهش شیوع بیماری ها. در مرحله سوم به حداقل رساندن عوارض بیماری ها می پردازند تا بیمار بتواند به سطحی برسد که برای جامعه کارکرد داشته باشد.

در ایران سیستم بهداشت روانی با استانداردهای جهانی همخوانی دارد یا خیر؟
در ایران اگر بخواهیم به بهداشت روانی نگاه بکنیم، دو بحث به وجود می آید یکی فعالیت هایی که توسط موسسات دولتی درواقع وزارت بهداشت ودرمان و آموزش پزشکی صورت می گیرد و دیگری بخض خصوصی...
آن قسمت که مربوط به دولت می شود و فعالیت دولت را تشکیل می دهد در حقیقت بهداشت روانی براساس ملاک ها و برنامه ریزی هایی است که سازمان بهداشت جهانی آن را در ایران ارائه کرده است که در بهداشت روانی لازم است با توجه به آن جنبه پیشگیری که قبلا گفتیم.

عواملی که بهداشت روانی را مورد خطر قرار می دهند چه چیزهایی است؟
در تعریف انسان گفتیم انسان دارای سه بعد زیستی و روانی و فیزیکی است. در تعاریف سازمان بهداشت جهانی هم به این جنبه ها توجه شده است. اگر سه بعد اجتماعی، روانی و جسمی با هم تداخل پیدا کنند سلامت روانی فرد به هم می ریزد.
به هر حال عوامل آسیب آفرین می توانند در این سه بعد تاثیرگذار باشند. روش های زایمانی که به شکل طبیعی نیستند، صرع در هنگام زایمان، در ایجاد سندرم ها و بیماری های متعدد نقش دارند. از دست دادن والدین هم ممکن است سلامت روانی را مورد خطر قرار دهند.
در حوزه اجتماعی به مسائل و مشکلات متعددی برخورد می کنیم و متاسفانه به وفور هم دیده می شود (بیکاری، امکانات رفاهی فرد، اختلالات فرهنگی، اعتیاد) همه می توانند در ناخوشی های اجتماعی نقش اصلی را داشته باشند.
ما در کار بالینی گاهی با افرادی روبه رو هستیم که مشکلات موقتی برای زندگی کردن دارند. مسائلی که زوج ها با هم دارند، کودکان و مدرسه و بیکاری های موقت هم می توانند در بروز فشارهای روانی تاثیر عمده ای داشته باشند.
به هر حال ما با یک شبکه پیچیده و درهم تنیده روبه رو هستیم که مدام در هم تداخل پیدا می کنند. البته همه اینها طبیعی است چون ما با پیچیده ترین پدیده جهان یعنی انسان روبه رو هستیم.

با آموزش مهارت های زندگی بخشی از تنش ها و اختلافات روانی خودبه خود رفع خواهد شد. ما در دوران طولانی تحصیلات دوازده ساله در دبیرستان و مدرسه و سال های متمادی در دانشگاه هیچ واحد درسی نداریم که در آن به شکل صحیح مهارت زندگی آموزش داده شود... چطور می شود نقش آموزش را مخصوصا در این مورد خاص تشریح کرد؟
در قلمرو روانشناسی مسئله مهم، مهارت های اجتماعی است درواقع این به روابط بین فردی اشخاص بازمی گردد آن جا هم این آموزش ها کارساز است. آموزش در بخش های مختلف تاثیرات مطلوبی به دنبال خواهد داشت. متاسفانه ما خلاء بسیار عظیمی در این باره داریم. ما با کارکردهای خاص روبه رو هستیم مثلا حافظه، هیجانات، شناخت و رفتارهای بیرونی و تمرکز و تفکر... شما می بینید که درباره تک تک این موارد می شود به افراد آموزش داد. می توانیم به بچه ها آموزش دهیم که شیوه تفکر درست چیست؟ هیجانات چه تعریفی دارند، چه نقشی دارند؟ وقتی درباره احساس صحبت می کنیم چه تئوری هایی را می توانیم به کار ببریم و نحوه مدیریت احساسات چه می تواند باشد؟
می شود به بچه ها روانشناسی خلاقیت را آموزش داد. بچه ها می توانند با روش های منحصر به فرد خودشان روبه رو شوند.
الفبای رابطه چیست؟ ما روانشناسی رابطه داریم. امروزه گستره وسیعی از تحقیقات درباره رابطه بین فردی است که مدام درباره آنها بحث می شود. معمولا در کشور ما الفبای رابطه به کسی آموخته نمی شود.
حتی آموزش «رابطه» در سازمان ها و مدیریت ها نقش مهمی دارد. البته ما اگر آموزشی پویا در این باره داشته باشیم بخش عمده مشکلات خانوادگی، شغلی افراد حل می شود.
بنابراین ندانستن نوع ارتباط و شناخت از نوع برخوردهای فردی و اجتماعی همیشه افراد را مضطرب می کند.

اضطراب عامل اصلی بسیاری از اختلالات روانی است و در اخبار منتشر شده 50 درصد از زنان کشور دچار اضطراب هستند، آیا واقعا اضطراب بیماری است که بیشتر زنان را تهدید می کند؟
اصولا وقتی درباره اضطراب حرف می زنیم در حوزه کار ما... مفاهیم متعددی را می توان ذکر کرد . اضطراب اولا یک نشانه است. اضطراب یک واکنش درواقع سایکوفیزیولوژیک است.یعنی وجوه روانشناختی، زیست شناختی یا بیولوژیکی دارد.
در بسیاری از مواقع اضطراب یک واکنش طبیعی است که فرد برای بقا به آن احتیاج دارد و نقش حمایت کننده ای بازی می کند.
ترس از ارتفاع و مخاطراتی که انسان را تهدید می کنند تا اندازه ای لازم است. اضطراب برای یک مدیر کاملا طبیعی است وگرنه هیچ تلاشی برای بقای سازمان خویش انجام نمی دهد. اضطراب از سوی دیگر به عنوان یک نشانه و یک ترس درونی شده است. وقتی این تعریف را می دهیم باید بدانیم مکاتب مختلف روان شناختی، برداشت های متفاوتی از اضطراب را می دهند. در رفتارگرایی، اضطراب یک ترس آموخته شده تعریف می شود که محرک اولیه آن فراموش شده است و فقط ترس باقی مانده است. اضطراب نوعی حالت دفاعی است در برابر حوادث و آسیب های اجتماعی! هنگامی که حوادث و آسیب های روانی دوباره زنده و برانگیخته شوند بر ساختار درونی اثر می گذارند. کش مکش های قدیمی که سرکوب نشده اند وقتی به سطح آگاهی می رسند به شکل اضطراب بروز می کنند.

تفاوت ترس و اضطراب چیست؟
در ترس ما یک محرک بیرونی داریم مثل این که یک ماشین به ما نزدیک می شود و می ترسیم. اما دلیل اضطراب مشخص نیست. اضطراب گاهی به شکل بیماری بروز می کند. منشا بسیاری از اختلافات روانی اضطراب است. اضطراب در تمامی اختلالات روحی روانی نقش دارد. هرجا هماهنگی ها به هم بخورد اضطراب بروز می کند. اما در طبقه بندی بیماری های روانی گاهی به جایی می رسیم که اضطراب عمده ترین علامت است. از بیماری های اضطرابی می توانیم به ترس های اجتماعی و وسواس اشاره کنیم. اما در تعریف اضطراب فرضیه هایی وجود دارد که با فلسفه تداخل پیدا می کند. در روانشناسی اگزیستانسیالیست با انسان به عنوان موجود مضطرب برخورد می شود که آن اضطراب در مواجهه با تفکر مرگ به وجود می آید به هر حال انسان می داند که فناپذیر است.
زن ها بیشتر از مردها دچار اضطراب می شوند شاید چون آنها با آرایه های احساسی بیشتری به موضوعات واکنش نشان می دهند. اما این نیاز به آمار دقیق دارد. اگر در ایران بخواهیم بحث کنیم به خاطر آسیب های اجتماعی می توانیم بگوییم همه ما تا اندازه ای دچار اضطراب هستیم.

در آماری که دفتر مشارکت زنان منتشر کرده است، 50 درصد زنان در اثر خشونت های خانگی دچار اضطراب های شدید هستند. بنابراین یکی از ابعاد اضطراب می تواند خشونت های خانگی باشد؟
معمولا قربانیان اصلی خشونت های خانوادگی زنان هستند. پرخاشگری یک حالت هیجانی است از جنس خود اضطراب. آموزش مدیریت هیجانات و ایجاد مهارت برای حفظ تعادل مسئله مهمی است. اما اضطراب در زنانی که مورد تهدید واقع می شوند یک مسئله کاملا طبیعی است همچنین در افرادی که حقوقشان توسط همسرانشان نادیده گرفته می شود بنابراین بروز چنین اضطرابی طبیعی است. خود پرخاشگری نوعی اضطراب درمان نشده است که باید به آن مسئله هم توجه داشت. یعنی مردی که با فرزندانش و همسرش پرخاشگری می کند به نوعی خودش دچار بیماری اضطراب است.

این روزها می بینیم جلسات مختلف مهندسی ذهن، انرژی درمانی، تکنولوژی فکر علاقه مندان بسیاری را به خود جلب می کند. آیا واقعا این جلسات و کتابهای فراروانشناسی می توانند در مهار اضطراب و افسردگی نقش داشته باشند؟
ما باید به یک شکاف اساسی اشاره کنیم. شکاف بین دانش اصلی و آنچه که به مردم ارائه می شود. روانپزشکی و روانشناسی به شکل علمی در دانشگاه تدریس می شود. در کار درمانی پروانه ها و مجوزهای لازم برای فعالیت این گروه ها باید وجود داشته باشد. در ارائه طریق بهداشت روانی باید کسانی که دارای صلاحیت هستند فعالیت کنند. روانپزشکان و روانشناسان وقتی کتاب تالیف می کنند به زبانی می نویسند که برای عموم قابل استفاده نیست. از طرف دیگر اینها موضوعاتی است که مردم به آنها نیاز دارند و می خواهند اطلاعات در این باره کسب کنند. کسانی وارد عمل می شوند که صلاحیت کار علمی و آکادمیک ندارند. اگر شکاف بین جامعه علمی و مردم از بین برود مطمئنا راه بردهای درست تری برای مردم ارائه خواهد شد. مثل کتاب «وضعیت آخر» که در آن مطالب قابل قبول به زبان ساده ارایه شده است. متاسفانه در ایران اکثرافرادی که کلاس می گذارند، آموزش می دهند دارای صلاحیت و صاحب اعتبار نیستند.

به هر حال آدمها نیاز دارند که به یک شکلی خودشان را آرام کنند. پس بااین نیاز که مردم به چنین موضوعاتی دارند و این شکاف که بین علوم دانشگاهی و مردم وجود دارد، چه باید کرد؟
افراد به خاطر مشکلاتی که دارند گاهی به گیاه درمانی روی می آورند گاهی به دنبال درویش بازی می روند. گاهی سراغ انرژی درمانی می روند، آخرش هم مشکلات آنها حل نمی شود. به هر حال گروه های متخصص با آموزش و کارهای گروهی می توانند این نیازها را برطرف کنند اما این مستلزم هزینه بالاست.
باید این را دانست که این مشکل کشور ما تنها نیست. شما در کشورهای دیگر هم وقتی وارد سوپرمارکت می شوید یک عالمه کتاب روانشناسی می بینید. باید به افراد به مجرد این که دچار اضطراب می شوند آموزش داد که سریعا به سرویس های درمانی و بهداشتی مراجعه کنند. مردم ما معمولا برای بیماری های جسمی سریعا به این سرویس ها مراجعه می کنند اما در مورد بیماری روانی نه.

چرا مردم از مراجعه به روانشناس واهمه دارند؟
این مخصوص کشور ما نیست در سراسر دنیا مراجعه به روانپزشک کار سختی است. اما در کشور ما خوشبختانه در این چند سال رسانه ها توجه خاصی به موضوعات روانشناسی داشته اند. مثلا کانال های تلویزیونی برای پر کردن ساعتها، برنامه های متعددی در باب روانشناسی گذاشته اند. این نشان می دهد که مردم هم به مشاوره روانشناسی علاقه دارند. ما الان از لحاظ بهداشت روانی دارای سطح بهتری هستیم. ممکن است در طبقات پایین اجتماع به خاطر ناآگاهی از مسائل روانشناسی افراد مسایل خودشان را در قالب مشکل جسمی ببینند به شکل سردرد، دل درد و درد چشم. یعنی فریادی که باید بکشند در درونشان نهفته شده و به شکل درد جسمانی بروز پیدا می کند. این بحث یعنی ترس از مراجعه به روانپزشک بحث طولانی است. ما سه انقلاب روانپزشکی داریم. در انقلاب اول روانپزشکان سعی کرده اند تفهیم کنند که فرد بیمار یک شخص جن زده نیست. با شیطان ارتباط ندارد. انقلاب دوم انقلابی است که فروید آغاز کرد و انقلاب سوم بهداشت روانپزشکی جامعه نگر است. یعنی این که ما باید به جایی برسیم که یک شبکه بهداشت روانی در بعد کلان داشته باشیم و این مسئله بدیهی است در هر جامعه ای هرچه آسیب های اجتماعی کمتر باشند از لحاظ بهداشت روانی آن جامعه سطح بالاتری را خواهد داشت.