پنجشنبه 11 دي 1348
1 Like
طلاق و مسائل ناشی از آن در والدین
طلاق و مسائل  ناشی از آن در والدین

تاثیر طلاق بر والدین

تاثیر طلاق بر والدین مسئله طلاق آن چنان در سالهای اخیر متداول شده که یک چهارم از ازدواج ها قبل از پایان ده سال به جدایی می کشد. با وجود متداول شدن این پدیده، طلاق هنوز یکی از بحرانهای اصلی زندگی به شمار می آیدکه عواقب و عوارض آن گریبان خانواده های زیادی را می گیرد. مشکلی که همه ی خانواده ها با آن روبه رو هستند، مبارزه مادر _ پدر و فرزند با احساس دوگانه خشم، گناه، فریب خوردگی و غم از دست رفتن عمر و سرمایه زندگی است. البته نباید نادیده گرفت که تأثیر طلاق بر روی پدران به دلیل خصوصیات جنسیتی و عدم حساسیت های ویژه و مشغول بودن به کار و سرگرمی، کمتر است و ((اصطلاح بیوگی)) برای آنها به آن صورتی که برای زنان مطرح است، وجود ندارد. جمع و جور کردن خود پس از طلاق و ادامه زندگی شاید برای مردان راحتتر باشد اما این راحتی در صورتی به وقوع می پیوندد که آنها از نظر شخصیتی و روانی مشکلات ویژه ای نداشته باشند. مادران به دلیل دارا بودن ویژگی های شخصیتی، جنسیتی وظرافتهای زنانه آسیب پذیرتر هستند، به طوری که اختلالات روانی آنها دو برابر است، ضمناً بیکاری اکثر زنان در جامعه ایران، عدم پشتیبانی مالی و خانوادگی ،حرف و حدیث های دوستان، همکاران و افراد خانواده به مدت زیادی آنها را به انزوا می کشاند و زمان بازسازی و برگشت به شرایط عادی را برای آنان مشکل تر و طولانی تر می کند. همچنین فداکاری و مسؤلیت نگهداری وتربیت کودکان در مادران بیشتر است. همیشه قبل از طلاق یکی از دغدغه های مهم والدین این است که آیا طلاق بهتر از زندگی با وضعیت موجود به خاطر فرزندانم است؟ طبق آماری که توسط موسسه ملی بهداشت روانی اعلام شد معلوم گردید فرزندانی که در خانواده های از هم جدا شده بزرگ می شوند در مقایسه با خانواده هایی که پدر ومادر همیشه با هم در حال کشاکش هستند مشکلات رفتاری کمتری دارند. بدیهی است بچه هایی که در خانواده های پریشان بزرگ می شوند چنانچه پدر و مادر دوستانه از هم جدا می شدند ازنظر روانی سالم تر بار می آمدند. در مقاله طلاق و فرزندان به جانبداری از بچه ها نکاتی عنوان شده است. در مقاله طلاق و فرزندان با آن که تأکید من روی رفتار والدین با بچه هاست که چگونه به فرزند خود کمک کنند تا با وضع موجود خود را سازش دهند، با این حال این مقاله به مسائل پدر و مادر ها پرداخته است. اغلب اوقات درک مسائل کودکان و تاکید روی آنها آسان تر از حل مسائل والدین در این زمینه است. با این وصف والدین به اندازه بچه ها حق و نیاز به همدلی دارند و باید برای پرسش های خود پاسخی بیابند. قبول جدایی برای والدین به همان اندازه سخت و دشوار است که برای کودکان دشوار است. والدین باید آگاه باشند که تشنج و از هم پاشیدگی ناشی از طلاق منحصر به یک یا چند هفته یا حتی چند ماه نیست. طبق پژوهشهای به عمل آمده اغلب دو سال طول می کشد تا شوهر یا زن جداشده بار دیگر اعتماد به نفس بیابد و به راحتی با خودش کنار بیاید. برای برخی از پدرومادرها هم زمان بیشتری لازم است تا از کشمکشهای درون خود را رها سازند. این احساس ناراحتی، حتی در مورد شوهران ناسازگاری که بی جهت ودر پی معشوق و به امید زندگی بهتر همسر و فرزندان خود را ترک می کنند نیز صدق می کند. لذا زن و شوهری که از هم جدا می شوند نیاز دارند در مدت سخت و دشوار جدایی به نحوی مورد حمایت قرار گیرند و مهمترین راه برای رسیدن به این هدف رها کردن آنها از احساس گناه و تقصیر و درک فرق میان روابط زناشویی با روابط والدینی است که در ادامه به آن اشاره خواهد شد.

1)احساس گناه

مهمترین مشکلی که پدر و مادر پس از جدایی با آن روبرو هستند، احساس شکست و ناکامی است، چون والدین براین گمانند که ایشان مسبب (بدبختی فرزندان) خود شده اند. این احساس گناه بدون استثناء در همه پدرومادرها حتی آنان که سهمی درجدایی نداشته اند مشاهده می شود. با کمال تاسف بیشتر پدر و مادرها جو حاکم براجتماع را که نسبت به همسران طلاق گرفته دید انتقاد آمیزی دارد عملا می پذیرند. پدر و مادر ناراحتی و تشویش خود را اغلب چنین بیان می کنند: "بچه های معصوم و بی گناه باید قربانی شکست من در زندگی و گرفتار عوارض و عواقب ناشی از طلاق شوند. این خودخواهی مرا می رساند که با خلاص کردن خود را از یک گرفتاری، فرزندانم را اسیر تضاد و ناراحتی های ناشی از طلاق کرده ام. آیا بهتر نبود به خاطر سعادت فرزندانم تمام ناراحتی ها و کشمکشها را می پذیرفتم ؟ " با اینکه تربیت خانوادگی و فرهنگ جامعه همیشه به ما القا کرده که ( به خاطر سعادت بچه ها ) صلاح براین است که پدر و مادر از هم جدا نشوند اما پژوهشهای اخیردیگر از این باور پیروی نمی کند و تصور نمی رود به سود بچه ها باشد که پیوسته در محیط پر از ناسازگاری و کشمکش زندگی کنند. پژوهشهای تازه نشان داده بچه ها اگر جدا از پدر یا مادر و بدون کشمکش زندگی کنند بهتر می توانند خود را با محیط منطبق سازند تا در محیط پر تشنج خانواده. نزاع های دامنه دار زناشویی برای همه ی بچه ها سخت و ناگوار است، اما تجربه نشان داده که برای پسر بچه ها تحمل این اختلافات مشکل تر بوده و آنها آمادگی بیشتری برای ابتلا به ( مشکلات رفتاری) دارند. به همین دلیل پسرهایی که در خانواده های پر از تضاد و تشنج بزرگ می شوند، اغلب بچه هایی عصبی مزاج، خودسر و نامنظم بار می آیند. این گونه بچه ها اغلب با پلیس و اولیای مدرسه برخورد پیدا می کنند و تعداد دفعاتی که توسط پلیس دستگیر می شوند دو برابر دفعاتی است که پسرهای پدر_ مادر از هم جدا شده دستگیر می شوند. مشاجره ی خانوادگی روی دخترها به نحوی دیگر تأثیر می گذارد. آنها احتمالاً افرادی مضطرب، نگران، گوشه گیر یا زیاده از حد مبادی آداب بار می آیند.

2)فرق میان ارتباط زناشویی با ارتباط والدینی

فرق میان ارتباط زناشویی با ارتباط والدینی چنانچه والدین بخواهند در صحنه زندگی کودک فعال باقی بمانند، لازم است در بسیاری از مسائلی که مربوط به فرزند می شود با یکدیگر همکاری و مشورت کنند. برای مثال : چه کسی بچه ها را از مدرسه برمی دارد؟ چگونه به یادداشتهایی که از مدرسه در مورد جلسات و کنفرانسها می رسد رسیدگی می شود ؟ والدین لازم است به طور مداوم درباره ی فعالیتهای روزانه فرزند خود تصمیمات مشترکی اتخاذ کنند و ضمناً در زمینه ارزشهایی که مایلند بچه ها به آن برسند، بحث و گفتگو کنند. پدر و مادر در صورت توجه دقیق به دو عامل مهم زیر می توانند مشترکاً از فرزند حمایت کنند : اول) اینکه از نظر روانی قبول کنند که ازدواج آنها به پایان رسیده و به سود آنهاست که به اتفاق در راه تامین منافع کودک تلاش کنند. دوم) اینکه میان احساسات خود نسبت به همسر سابق و احساسات کودک نسبت به همسر دیگر ( که ممکن است پدر یا مادر باشد) تفاوت بگذارند. 

الف) پایان زناشویی وقبول آن

الف) پایان زناشویی وقبول آن چه از نظر قانونی و چه از نظر زن و شوهر طلاق یک عدم وابستگی روانی است.... زن و شوهر قبل ازجدایی باید این واقعیت را بپذیرند که نسبت به پایان این پیوند احساس دوگانه ای دارند. طلاق هم خاطرات بد و هم خاطرات خوش از خود به جای می گذارد. بعضی از زن و شوهرها برای کم کردن احساس گناه و درد ناشی از طلاق سعی می کنند تمام جنبه های مثبت پیوند زناشویی را نادیده بگیرند. ولی باید قبول کرد که حتی همسرانی که تلخ ترین تجربه ها را از زندگی زناشویی داشته اند در لحظات شادی بخش و شیرینی با هم شریک بوده و اوقات بسیار خوش و لذت بخشی را در کنار هم تجربه کرده اند. وقتی زوجها با واقعیت طلاق کنار می آیند که به این احساسات ضد و نقیض اعتراف کرده وآن را پذیرا باشند. بهترین حالت این است که زن و شوهر بتوانند مسائل روانی را که پایان هر پیوندی در بردارد، قبل از طلاق حل کنند و به آن عدم وابستگی عاطفی لازم برای ایجاد یک رابطه والدینی دوستانه ( جهت تامین منافع فرزند) خواهند برسند. البته این چیزی نیست که فوری اتفاق بیفتد. در واقع یکی دو سال طول می کشد تا ازدواجی از نظر احساسی و عاطفی پایان پذیرد. بسیاری از والدین به طلاق به صورت تجربه ای جدا از سایر تجربیات که « ناگهان اتفاق افتاده» یا « به طور غیرمنتظره ای پیش آمده» نگاه می کنند. چنانچه ما این تصویر واژگون شده و غیر واقعی را که عده ای از طلاق دارند بسط دهیم و به مسائل روانی که زن و شوهر در دورانهای مختلف ازدواج باید حل و فصل کنند توجه نماییم، در آن صورت والدین بهتر می توانند به طلاق از زاویه جدیدی نگاه کنند. برای این کار لازم است به روند ازدواج در زمان دوستی زن و شوهر و اوایل دوران زناشویی نگاه شود. حل مسائلی که در هر کدام از این دوره های زناشویی والدین با آن روبه رو بوده اند باعث می شود تا والدین بدانند چگونه خود را از قید وابستگی روحی و عاطفی که به یکدیگر دارند رها سازند. برای آنکه پیوندی به طور واقعی خاتمه پیدا کند لازم است هر کدام ازهمسران سهم خود را در مسائل و محدودیتهایی که در سر راه این ازدواج به وجود آورده ببیند و باید به این ضرب المثل قدیمی پایبند بود که می گوید دعو ا را همیشه دو نفر به راه می اندازند. وقتی زن یا شوهر مسئولیت خود را در مسائل و مشکلات به وجود آمده ببیند و از گناهکار شمردن همسر خودداری کرده و سعی نکند همه ی گناه های جدایی را به گردن او بیندازد، آن وقت است که می تواند به طور واقع بینانه به این پیوند خاتمه دهد. گاهی دوستانی که تصور می کنند حسن نیت دارند با انتقاد کردن از یکی از همسران در واقع از دیگری جانبداری می کنند. این عمل به نفع هیچ کدام از دو طرف نیست چون با این کار همه ی مسئولیتهای جدایی به گردن یکی می افتد و برای دیگری مشکل است سهم خود را در مشکلات به وجود آمده ببیند. ممکن است یک نفر تمام مراحل قانونی طلاق را طی کند ولی واقعاً از همسرش جدا نشده باشد. همان طور که ممکن است فردی مراسم عقد و ازدواج را به پایان برساند و قانوناً به ازدواج شخصی در بیاید اما از نظر عاطفی کوچکترین وابستگی به او نداشته باشد. زن و شوهرها کمتر به این نکته توجه دارند که طلاق واقعی وقتی صورت می گیرد که دو نفر عمیقاً و باطناً و نه به طور سطحی از هم جدا شوند. چون به وکیل مراجعه کردن و اوراق مربوط به طلاق را امضا کردن، فقط از نظر ظاهری و قانونی دو نفر را از هم جدا می کند. ممکن است دو نفر سالها پس از جدایی از نظر عاطفی به هم وابستگی داشته باشند. چنانچه زوجها به ارتباطهای عاطفی و قلبی به یکدیگر پایان نداده باشند پس از طلاق به سختی می توانند همکاری مشترکی در رابطه با فرزندانشان بایکدیگر ایجاد نمایند. وجود عواملی موجب پایان یافتن ازدواج از نظر درونی می گردد. یکی از اینها حالت غم و اندوه شدیدی است که ناگزیر به یکی از زوجها دست می دهد. قبل از پایان زناشویی یکی از طرفین دچار تأثر و ناراحتی عمیقی می شود. امیدهایی را که به ادامه رابطه با همسرش داشت اکنون بربادرفته دیده و رویاها وآرزوهای دوران قبل از ازدواج را تحقق نیافته می بیند.

ب )احساسات کودک:

یکی از عوامل حیاتی بعد از طلاق این است که زوجها بتوانند میان احساسات شخصی و عاطفی که نسبت به یکدیگر دارند و احساسات کودک تفاوت بگذارند. بعضی از پدر و مادرها می توانند اختلافات شخصی خود را کنار گذاشته و از ادامه ی ارتباط فرزند خود با همسر سابقشان جانبداری کنند. اگر زن و شوهر قادر به این کار نباشند این بچه است که ضرر می بیند و رنج می کشد. چنانچه پدر یا مادری سعی کند با انتقاد کردن از همسر سابقش، علاقه فرزند را نسبت به او کاهش دهد یا باعث شود دیگر محبتی به او احساس نکند یا رغبتی به دیدارش نداشته باشد، این صدمه متوجه کودک می شود. با این عمل در واقع یکی از زوجها سعی می کند عامل عشق و محبت را از زندگی فرزند دور کند. این پدر ومادر های ستیزه جو در حقیقت نمی توانند قبول کنند که احساسات و نیازهای فرزندان از پدر و مادر جداست. چنانچه پدر یا مادری سعی کند و بخواهد فرزندش احساساتی نظیر او نسبت به همسر سابقش داشته باشد همیشه مسائلی برای فرزند خود به وجود می آورد. اگر یکی از همسران از دیگری رنجش شدیدی داشته باشد و حاضر نباشد دیگر او را ببیند، سعی می کند احساسات فرزندش را هم به صورت خودش در آورد. در واقع مثل این است که پدر یا مادری به بچه ای بگوید« اگر علایق، احساسات و نیازهایی که تو به پدر یا مادر داری نظیر احساسات من نباشد برای من پذیرفته نیست. چون او برای من خوب نبوده پس برای تو هم خوب نخواهد بود.» تلقین ما این پیام ضمنی را دارد که"پدر یا مادر سالها به من دروغ گفته است پس نباید به او اعتماد داشته باشی اگر اطمینان کنی عواقب آن را خواهی دید". دربسیاری از موارد کودک نیاز به ارتباطی دایمی هم با مادر و هم با پدر دارد. حتی اگر پدر یا مادر با بچه زندگی نمی کند، از کودک حمایت مالی و مراقبت کافی نمی کند، این کوتاهی ها دلیلی برای قطع رابطه نخواهد بود. عدم توانایی پدر یا مادر به قبول این واقعیت که نیاز بچه به برقراری و ادامه رابطه با پدر یا مادری که با او زندگی نمی کند از نیاز همسر به گسستن پیوند زناشویی جداست منشأ مسائل فراوانی برای کودک خواهد بود. بعضی از خوانندگان با خود می گویند:"اگر می دانستی همسرم چه معامله ای با من کرده قبول می کردی چرا مایل نیستم فرزندم کوچکترین ارتباطی با بچه ها داشته باشد. این مرد یا زن مریض، دیوانه و خطرناک و ... است". شکی نیست، بعضی از افراد اعمال مخربی مرتکب می شوند و لازم است برای حفظ امنیت بچه او را از پدر یا مادر دور نگه داشت. با وجود این به هنگام مشاوره های زناشویی که معمولاً قبل از طلاق صورت می گیرد مشاور مسلماً متوجه می شود که هر سکه ای دو روی دارد. برای مثال مشاور در دفتر خود می نشیند و به همه اعمال ناشایستی که همسر مراجع او بر سرش آورده گوش می دهد. او خودش را جای موکل می گذارد و از اعمال همسر او عصبانی می شود. همزمان با این گفتگوها در نقطه دیگری از شهر این همسر « ناشایست» که مورد طعن و لعن قرار گرفته به مشاور خانواده ای که خود دارد درباره اعمال ظالمانه ای که همسرش انجام داده گفتگو می کند و این مشاور به نوبه خود با او همدردی می کند. وقتی مشاور خانواده زن و شوهر را با هم می پذیرد برایش به مراتب مشکل تر است تشخیص دهد کدام یک « تقصیرکار» است. در این گونه مواقع قضاوت های غیرمنصفانه زن و شوهر به مراتب مسائل را سخت تر می کند. بعضی از والدین واقعاً به ضرر بچه کار می کنند یا نسبت به او احساس مسئولیت نمی کنند. مشاهده ی این گونه واقعیتها واقعاً غم انگیز است. چون در بسیاری از موارد همسری که نسبت به زوج خود بی تفاوت بوده یا آزارش می داده، احساسات مخالف آن را به بچه نشان داده است. به ویژه بعضی از پدرومادرها پس از طلاق واکنش و احساسات متفاوتی نسبت به فرزند خود نشان می دهند. پژوهشگران با کمال تعجب به این نتیجه رسیده اند که کیفیت پرورش کودک پیش از طلاق نشانگر همان نوع کیفیت پس از طلاق نیست و برای مثال در یک بررسی معلوم شد بعضی از پدرانی که قبل از طلاق مربیان خوبی برای فرزندان خود نبودند بعد از طلاق در نقش پدر نیمه وقت خیلی بهتر به وظیفه خود عمل کردند.

وقتی بچه ها احساس می کنند باید بین والدین یکی را انتخاب کنند

وقتی بچه ها احساس می کنند باید بین والدین یکی را انتخاب کنند گاه والدین با شرایطی که به وجود می آورند باعث می شوند کودکان احساس کنند باید بین پدر و مادر یکی را انتخاب کنند. اکثر شوهران یا زنان مطلقه به فرزندان خود اجازه نمی دهند به پدر یا مادر به یک نسبت نزدیک شوند. آنها اغلب به بچه ها می فهمانند باید بین آنها یکی را انتخاب کنند و اگر مثلاً مادر را انتخاب می کنند از دیدن پدر چشم بپوشند. برای نمونه مادر خیلی زیرکانه به بچه می گوید" که وقتی او به دیدار پدر اشتیاق نشان می دهد مادر رنجیده خاطر و مأیوس می شود ". یا ممکن است پدر خیلی آشکارا بگوید : " بسیار خوب اگر خیلی دلت می خواهد با مادرت زندگی کنی، برو شما می توانید با یکدیگر باشید". والدین می توانند با بیان عدم رضایت خود به طور آشکارا و صریح یا زیرکانه و پنهانی تضادی درونی در بچه به وجود بیاورند، به طوری که طفل نداند به کدام یک از والدین وفادار بماند. به هر حال به هر طریق که این فکر به کودک القا شود نتیجه اش جز تعارض پرشکنجه نیست چون نزدیک بودن به هر یک به منزله عدم وفاداری به دیگری است. هر کودکی قلباً دوست دارد که هم به پدر و هم به مادر نزدیک باشد. چنانچه مجبور شود میان آن دو یکی را انتخاب کند به شدت رنجیده می شود. هر چقدر اصرار زوجها در امر گزینش و جانبداری از یکی بیشتر باشد، تعارض کودک بیشتر خواهد شد. این تضادها که به طور منظم و در بیشتر خانواده ها بعد از طلاق به وجود می آید، همیشه مسائل و اثرات معکوسی می آفریند. یکی از زیباترین کارهایی که پدر یا مادر بعد از طلاق می توانند برای بچه ها انجام دهند این است که به آنها اجازه دهند به هر دوی آنها نزدیک باشند.
 
چرا والدین بچه ها را وادار به انتخاب می کنند

چرا والدین بچه ها را وادار به انتخاب می کنند یکی از مواردی که پدر یا مادر به دشواری می توانند مسئله طلاق را برای فرزند بشکافند، هنگامی است که یکی از طرفین مایل به جدایی نباشد. بارها اتفاق افتاده زن یا شوهر مسئله طلاق را پیش کشیده در حالی که طرف مقابل هیچ گونه تمایلی به انجام آن نداشته است. همین عمل احساس رنجش، خشم و نخواستنی بودن را در زن یا شوهر بیدار می کند و لذا سعی می نماید در مقابل فرزند، همسرش را گناهکار جلوه دهد. این مسئله برای فرزند هم تولید دردسر می کند زیرا مادر یا پدر احساس گناه را به بچه منتقل می کند و از او هم انتظار دارد نسبت به همسری که خانه را ترک کرده خشمگین باشد و تمایلی به دیدن و ملاقات با او نداشته باشد بی اعتبار کردن یک همسر توسط همسر دیگر نتایج ناخوشایندی را نصیب فرزند می کند : معمولاً وقتی یکی از والدین سعی دارد دیگری را تحقیر کند احساسات مخرب خود را در جملاتی نظیر: " مادرت نمی داند چکار می کند، اگر سعی دارد تو را مجبور به این کار کند نزد خودم بیا". یا "پدرت آدم مزخرفی است چرا می خواهی او را ببینی؟" ابراز می دارند. چرا تحمل انتقاد والدین از یکدیگر برای کودک تا این حد مشکل است؟ دلایل متعددی براین امر مترتب است ولی مهمترین آنها این است که بچه همیشه پدر و مادر را برای خود الگو قرار می دهد و خود را به آنها شبیه می سازد. وقتی پدر یا مادر از یکدیگر بدگویی می کنند مثل این است که مستقیماً از کودک انتقاد کرده باشند. بچه ها آن قدر خود را با والدین یکی می دانند که حساب بدگویی مادر از پدر را به حساب بدگویی مادر از خودشان می گذارند. از نظر روانی بچه ها احساس می کنند پدر یا مادر هستند. زن یا شوهر نه تنها از بچه جدا و دور نیست بلکه از نظر عاطفی و ذهنی با او یکی و شبیه است. اگر چه پدر یا مادر از همسر خود بدگویی می کند اما کودک طوری واکنش نشان می دهد که گویی این انتقاد از او شده است به ویژه اگر پدر یا مادر با کودک همجنس باشد. برای مثال اگر پدری دایماً در مقابل دختر همسرش را مورد سرزنش قرار دهد برای دختر مشکل است با احساساتی مثبت و دلپذیر نسبت به خود به عنوان یک زن بزرگ شود. همین طور پسر دچار احساس منفی می شود اگر مادرش را تمام مدت در حال بی اعتبار کردن پدر ببیند با توجه به اینکه فرزند همواره در ذهن، خود را به پدر یا مادر شبیه می سازد.

درحین طلاق درباره چه مواردی باید تصمیم بگیرید؟

درحین طلاق درباره چه مواردی باید تصمیم بگیرید؟ با توجه به اینکه اکثر زنان و مردان نمی دانند در هنگام طلاق بایددرباره چه مواردی تصمیم گرفته شود در ذیل به این موارد اشاره خواهم کرد: از هم جدا زندگی کردن معانی متفاوتی دارد. اجازه بدهید کمی درباره ی مراحلی که طی می شود تا طلاق اجرا شود صحبت کنیم. این که یک زوج به این نتیجه می رسند که بهتر است از هم دور باشند به معنی اجرای طلاق بین آنها نیست. گاهی زن و شوهر می توانند سریعاً تصمیم به طلاق بگیرند وآن را عملی کنند، اما معمولاً – به خصوص وقتی پای بچه ها در میان است – این کار زمان زیادی می برد یا زن و مرد تصمیم قطعی خود را برای جدایی بگیرند. ولی موارد زیادی وجود دارد که زن و شوهر نسبت به آینده طلاق دچار شک و تردید هستند. در چنین مواردی یکی از طرفین خانه را ترک می کند ولی دیدار و ملاقات بین آنها ادامه دارد و هر دو امکان زندگی مجدد با یکدیگر را آزمایش می کنند و می سنجندکه به آن ((جدایی موقت و آزمایشی)) گویند. در این هنگام گاهی این پرسش برای والدین پیش می آید : آیا این وضعیت که همسرم منزل را ترک کند ولی کماکان با هم ملاقات و دیدار کنیم فرزندم را دچار ابهام و سردرگمی نمی کند ؟ آیا مواجه شدن با واقعیت و قبول طلاق برای چنین کودکانی پس از جدایی آزمایشی مشکل تر نیست ؟ در جواب این سؤال باید گفت : این جدایی برای فرزندان بهتر یا بدتر از طلاق رسمی نیست. به همین جهت، پدر و مادر مجازند با هم قرار ملاقات بگذارند یا برای مدتی از هم دور باشند یا در صورتی که ضرورت یابد به ازدواج خود خاتمه دهند. معمولاً زن ومرد هرکدام با یک وکیل صحبت می کنند ( هرکدام با یک وکیل متفاوت). مسائل زیادی هست که زن و مرد یا وکلای آنها باید درباره شان تصمیم بگیرند. اگر چه شخص قاضی تصمیم گیرنده ی نهایی در امر طلاق و مسائل بعدی آن است، زن و مرد و وکلای آنها سعی می کنند قبل از مراجعه به قاضی به توافق برسند. اگر آنها نتوانند درباره ی موارد مشخصی که (شرایط طلاق ) نامیده می شود به توافق برسند، مجبورند تصمیم گیری را به عهده ی قاضی بگذارند. البته موارد زیادی وجود دارد که تصمیم گیری در مورد آنها سخت است. در مورد مواردی نظیر : - آیا مرد برای حمایت مالی زن به او نفقه پرداخت خواهد کرد ؟ میزان آن چقدر خواهد بود ؟ ( اصولاً زن به نفقه ی مرد احتیاج دارد یا خیر؟ زیرا ممکن است در آمد زن بیشتر از مرد باشد - که معمولاً چنین نیست.) - بچه ها با مادرشان زندگی خواهند کرد یا با پدرشان ؟ - پدر یا مادری که با بچه ها زندگی نمی کند چه موقع و با چه فاصله ی زمانی اجازه دارد بچه ها را ببیند ؟ (چه روزهایی و برای چه مدت ؟) - اسباب و اثاثیه منزل نزد چه کسی خواهد ماند ؟ - چیزهای دیگری که متعلق به هردو آن هاست ( مثل ماشین ها، ظروف سرویس، تلویزیون و...) نزد چه کسی خواهد ماند ؟ - در تعطیلات عمومی یا تعطیلات مدرسه کدام یک از والدین فرزندان را پیش خود نگاه خواهد داشت؟ آیا تعطیلات را به طور نوبتی با آنها خواهند بود ؟ - پدر چقدر به عنوان ( کمک هزینه ی فرزند) به مادر پرداخت خواهد کرد؟( کمک هزینه ی فرزند پولی است که برای کمک به پرداخت هزینه های غذا، لباس و دیگر چیزهایی که بچه ها لازم دارند پرداخت می شود.) - مواردی که زن و شوهر برای ختم زندگی مشترک شان باید درباره اش تصمیم بگیرند و کاملاً برایشان روشن باشد که هرکسی چه حقوقی دارد و چه کاری باید انجام دهد. مدتی طول می کشد تا زن و شوهر یا وکلای آنها درباره ی موارد فوق به یک تصمیم مشترک برسند. همچنین مدتی طول خواهد کشید تا قاضی به مسائل زن و شوهر گوش کند و درباره ی آنها تصمیم نهایی را بگیرد. گاهی قاضی از زوجین می خواهد مدتی را با شرایط پیشنهادی او سر کنند تا شاید از طلاق منصرف شوند. قاضی تصمیمات نهایی خود را درباره ی طلاق در صفحاتی از یک پرونده می نویسد که کل آن ( حکم طلاق ) نام دارد.در حکم طلاق گفته می شود که شرایط طلاق چه خواهد بود.

ولی اگر زن و مرد نتوانند خودشان درباره ی این موارد تصمیم بگیرند تکلیف چیست ؟

ولی اگر زن و مرد نتوانند خودشان درباره ی این موارد تصمیم بگیرند تکلیف چیست ؟ آن وقت قاضی شخصاً درباره ی این موارد تصمیم خواهد گرفت و تمام تصمیماتش را در حکم طلاق خواهد نوشت. فراموش نکنید حتی اگر زن و شوهر در مورد یک سری مسائل به توافقاتی برسند، ممکن است تصمیم قاضی متفاوت از تصمیم آنها باشد. به هر حال قاضی تصمیم گیرنده ی نهایی است. - قاضی ممکن است با مبلغ کمک هزینه ی فرزند یا نفقه ی مورد توافق زن و شوهر موافق نباشد. ممکن است به زعم او مبلغ مورد توافق برای گیرنده یا پرداخت کننده منصفانه نباشد. - ممکن است به نظر قاضی بچه ها ملزم به ملاقات والدین در مدت زمان بیشتریا با فاصله ی زمانی کوتاه تر ( نسبت به میزان مورد توافق والدین ) باشند. - قاضی ممکن است از بچه ها هم سوال کند که با کدام یک از والدینشان می خواهند زندگی کنند. این بدان مفهوم نیست که بچه ها حتماً به آرزویشان خواهند رسید و آنچه که می خواهند اتفاق خواهد افتاد. بلکه قاضی آنچه را که آنها می گویند، خواهد شنید و در مورد آن فکر خواهد کرد. قبل از اینکه بحث مواردی که باید درباره آن تصمیم گرفته شود را به پایان برسانم لازم است که درباره سرپرستی و دیدار و حمایت مالی به طور مشخص تری مطالبی را بیان کنم :
سرپرستی، دیدار

هدف اصلی از ترتیب دادن برنامه ملاقات و تعیین سرپرست، اطمینان یافتن از این مهم است که پس از طلاق بچه با پدرومادر تماس دایم و نزدیک خواهد داشت. مطالعات انجام شده نشان می دهد بچه هایی پس از طلاق به بهترین وجهی با محیط سازش داشته اند که هم با پدر و هم با مادر ارتباط حضوری داشته و از نظر عاطفی ارضا شده اند. این بچه های سالم محبت و توجهی پایدار و قابل اعتماد از والدین خود دریافت می دارند. مهمترین و اساسی ترین دستور العمل به هنگام ترتیب دادن برنامه دیدار و تعیین سرپرست بعد از طلاق، فراهم ساختن تسهیلاتی برای برقراری ارتباط فرزند با پدر و مادر به طور مشترک است. در این قسمت انواع توافقهایی که ممکن است میان زن و شوهر صورت بگیرد و اثرات احتمالی آن روی بچه ها مورد بررسی قرار می گیرد.

سرپرستی مشترک

« سرپرستی مشترک» در بسیاری از کشورها به عنوان راه حل ترجیحی شناخته شده و قضات براساس تقاضای پدر یا مادر آن را مورد بررسی قرار می دهند. اگر چه این نوع سرپرستی اصولاً بسیار سودمند و مفید است ولی در تفسیر آن سوءتفاهم هایی وجود داشته است. مهم ترین ابهام موجود، مربوط به مسئله نگاه داری و برنامه های مربوط به دیدار فرزند با پدر یا مادر است. منظور از سرپرستی مشترک، یک شرکت نصفانصف بین پدر و مادر نیست که طی آن زن و شوهر مکلف باشند اوقاتی را به طور مساوی با بچه بگذرانند یا اینکه بچه یک هفته در میان یا هر شش ماه یکبار یا در یک فاصله زمانی مساوی با پدر یا مادر باشد. آنچه سرپرستی مشترک روی آن تأکید می ورزد این است که پدر و مادر قانوناً مجاز به گرفتن تصمیماتی در مورد فرزندان خود باشند. با دادن سهم مساوی به پدر و مادر برای تصمیم گیری در مورد مسائل رفاهی کودک ( نظیر آموزش و پرورش – مراقبتهای پزشکی – رفاه و بهداشت عمومی) سرپرستی مشترک قانوناً به پدر اجازه می دهد پس از طلاق به وظیفه پدری خود ادامه دهد و والدین را تشویق می کند هر دو در سرنوشت بچه دخالت مستقیم داشته باشند. در چارچوب این قانون پدر و مادر می توانند براساس ذوق و سلیقه ی خود برنامه های گوناگونی برای دیدار ترتیب دهند. بعضی از زن و شوهرها دوست دارند برنامه های مراقبت از کودک بر اساس نصفانصف بین آنها تقسیم شود. در اینجا دستورالعمل داده شده این است که پدر و مادر با هم و به طور منظم و مکرر با کودک تماس داشته باشند. اغلب والدین به پیروی از این قانون تشویق می شوند بدون آنکه روی برنامه های دیداری که، طی آن کودک باید به طور مساوی وقتی را با پدر و مادر بگذراند تأکید شود. سرپرستی مشترک هدف والدین را که تأمین منافع کودک به بهترین وجه می باشد عملی می سازد. بچه در هر سن و سالی که باشد در صورتی که پدر و مادر ازهم جدا شوند و یکی از آنها سرپرستی کودک را بپذیرد و دیگری او را ترک نماید احساس تنهایی، درماندگی، غم و طرد شدن می کند. در سرپرستی مشترک به علت دسترسی کودک به پدر و مادر این احساس کمبود تخفیف پیدا می کند. اکنون به بررسی این مسئله می پردازیم که در چارچوب سرپرستی مشترک چه برنامه های گوناگونی برای دیدار می توان ترتیب داد:

وقت مساوی

وقت مساوی برخی از همسرانی که از هم جدا می شوند ترجیح می دهند به طور مساوی اوقاتی را در اختیار فرزندان خود قرار دهند. درحالی که در گذشته از این برنامه استقبال نمی کردند. در عین حال اگر پدر تقاضا کند مانند مادر اوقاتی را به طور مساوی با فرزند خود بگذراند و قاضی پدر را برای این کار مناسب تشخیص دهد، با درخواست او موافقت خواهد شد. دراینجا سه نوع برنامه برای دیدار که وقت اختصاص یافته در آن مساوی است مورد بررسی قرار می دهیم: 1. تقسیم روزهای هفته. 2. اقامت سالانه نزد یکی از والدین. 3. به طور متناوب درخانه پدر و مادر زندگی کردن. ( در ادامه نوع دیگری از برنامه های دیدار مورد بررسی قرار می گیرد که طی آن یکی از طرفین که غالبا مادر است – سرپرستی اصلی و فیزیکی کودک را به عهده می گیرد و برنامه های دیدار گوناگونی برای ملاقات پدر با فرزند همزمان ترتیب داده می شود. ضمناً پدر و مادر با هم سرپرست قانونی کودک به شمار می روند.)

سرپرستی با پدر

سرپرستی با پدر در سالهای اخیر توجه زیادی به درخواستهای پدرانی که تقاضای سرپرستی می کنند مبذول شده است. افزایش تعداد مردانی که تقاضای سرپرستی می کنند منعکس کننده افزایش طلاق هاست. با وجود این هنوز 9 بچه از 10 بچه، پس از طلاق با مادر زندگی می کنند با این وصف تقریباً به پنجاه درصد از پدرانی که تقاضای سرپرستی می کنند اجازه داده می شود به عنوان مربی اولیه با فرزند خود زندگی کننند. بچه هایی که پدرانشان تقاضای سرپرستی می کنند معمولاً در سنین مدرسه هستند و نه کوچکتر. زندگی با پدرچه تأثیراتی روی فرزند دارد؟ همان طور که در مورد مادر صادق است این تأثیر بستگی به این دارد که پدر به چه انگیزه ای درخواست سرپرستی کرده باشد؟ برخی از پدرها به راستی به فرزند خود علاقمند بوده ، تصور می کنند وجودشان از هر نظر برای کودک ضروری و مفید است. برخی دیگر از این درخواست به عنوان حربه ای برای آشتی مجدد با همسر سابق یا کسب مزایای اقتصادی به هنگام دادن طلاق استفاده می کنند. گاهی هم علت درخواست این است که مادر راضی به نگاه داشتن فرزند نیست. تحقیقات نشان داده پدرانی که به دلایل عاطفی در خواست سرپرستی نموده و به رفاه و آسایش فرزند علاقمند هستند به راستی موفق بوده اند. در حال حاضر تعداد زیادی از پدران به عنوان مربی اولیه با فرزند خود زندگی می کنند و کودک در نزد آنها همان قدر احساس راحتی می کند که در خانه و در کنار مادر می کرد. انتظار می رود در سالهای آینده تعداد بیشتری از پدرها سرپرستی فرزندان خود را به عنوان مربی اولیه به عهده بگیرند. شاید مهمترین نتیجه ی پژوهشهای انجام شده در مورد سرپرستی مادر در مقابل پدر این باشد که ( پسرها با پدر خیلی راحت تر سازش می کنند تا با مادر و دخترها با مادر بهتر سازگاری دارند تا با پدر). لذا چنانچه پدر و مادر هر دو به عنوان مربی اولیه تقاضای سرپرستی نمایند یا بخواهند اوقاتی مساوی با فرزند به آنها اختصاص داده شود، صلاح نیست که فرزند به طور متناوب بین منزل پدر و مادر در رفت وآمد باشد. در چنین مواردی ترجیح دارد پسر با پدر و دختر با مادر زندگی کند. تجربه ثابت کرده ادامه رابطه فرزند با پدر یا مادر همجنس خود بیشتر نتیجه بخش بوده است. لازم است پدر و مادرها به هنگام درخواست سرپرستی به این مهم توجه داشته باشند. اما یافته ی مهمتر این که صرف نظر از اینکه پدر یا مادر کدام یک به عنوان مربی اولیه انتخاب شوند سازش کودک با محیط جدید بستگی به نحوه ی نگاهداری و مراقبت از کودک دارد. چه سرپرستی به عهده مادر باشد چه پدر، بچه ها چه دختر باشند چه پسر در صورتی با محیط جدید سازگاری کامل پیدا می کنند که از پدر یا مادر محبت کافی ببینند ، تحت قوانین و مقررات روشن و منظمی زندگی کرده و به داد و ستد مهر تشویق شوند. سه نمونه از سرپرستی پدران: برخی از پدران پس از طلاق حضور فعالی در زندگی فرزندان خود دارند ولی بعضی ازآنها نقش پدرهای نیمه وقت را بازی می کنند. در این قسمت به 3 نمونه از سرپرستی که تأثیر مفیدی روی زندگی کودک ندارد، اشاره می شود. 1- پدری که از صحنه زندگی فرزند خارج می شود : بسیاری از افراد به این گونه پدرها لقب « پدر بی عاطفه » می دهند و پس از طلاق برای او وضع رمانتیکی مجسم می کنند و پشت سرش می گویند: ( او فقط به فکر خوش گذرانی و دنبال کردن زنهاست. خوشحال است که خود را از قید نگهداری و مراقبت فرزند رها کرده است. در حالی که مادر باید در خانه بماند. رفتارهای پرخاشگرانه ی پسر را تحمل کند، صرفاً به دلیل آنکه پدر خانه را ترک نموده است). البته گاهی اوقات مواردی نظیر بالا اتفاق می افتد. برخی از پدرها پس از طلاق حاضر به قبول مسئولیت پرورش و تربیت کودک نمی باشند. در چنین مواردی باید بچه ها را با واقعیات آشنا کرد و به امید دیدار احتمالی پدر دلخوش نکرد. مادر باید به کودک بگوید پدر آنها را ترک کرده و امکان دیدار مجدد یا منظمی که بتوان به آن متکی بود وجود ندارد. مسلماً به نفع بچه نیست او را به امیدهای واهی و غیر واقعی دلخوش کرد و او را امیدوار ساخت که روزی به پدر نزدیک خواهد شد. دادن وعده وعیدهای فریبنده، کودک را یک عمر به عدم اعتماد و احساس فریب خوردگی دچار می کند. گرچه بیان چنین واقعیتی واقعاً تلخ و مشکل است. ولی به هرحال باید حقیقت را گفت. مادر نباید نقش حمایت از پدر را در مقابل بچه به عهده بگیرد. مادرها موظفند به کودک بفهمانند که پدر به علت کمبود یا محدودیتی که دارد، نمی تواند مربی خوبی باشد و به فرزند خود رسیدگی کند و به علت بی ارزشی یا دوست نداشتنی بودن بچه از او جدا نشده است. تکرار این واقعیات از هر جهت ضروری است وگرنه بچه همواره این احساس بد را از درون با خود یدک می کشد که کاستی یا عیبی اساسی دارد یا در زندگی خطایی مرتکب شده که خداوند پدر را از او دور نگاه داشته است. 2- پدرهای غیرفعال : گروه دیگری از پدرها هستند که ترجیح می دهند ( البته به دلایلی دیگر ) پس از طلاق تماسی با بچه های خود نداشته باشند. اغلب مردم نمی دانند که نقطه ی مخالف پدرهای غیر مسئول و فراری هم پیدا می شود. محققین به این نتیجه رسیده اند که گروه فرعی دیگری نیز هست که قبل از طلاق پدرانی دوست داشتنی و مسئول بوده اند ولی پس از جدایی واقعاً برایشان دردناک است به نحوی متفاوت از گذشته با فرزندشان ارتباط برقرار کنند. برای آنها بسیار دشوار است در خانه ی مرد دیگری با بچه ی خود ملاقات کرده و یا به طور نیمه وقت یا با گرفتن اجازه از مادر با او قرار ملاقات منظمی داشته باشند. این پدرها به جای آنکه صدمه ی ناشی از وضعیت موجود را تحمل کنند، ترجیح می دهند از زندگی فرزند خارج شوند. این پدرها اگر به مشاوری رجوع کنند می توانند با کمک او ناراحتی خود را تخفیف دهند و به نقش فعالی که قبل از طلاق به عنوان پدر داشته اند ادامه دهند. کودکی که پدرش به هر دلیلی نتواند یا علاقه ای به برقراری ارتباط عاطفی با او نداشته باشد با مشکل عجیبی روبه رو خواهد شد. برای کودک به مراتب راحت تر است خود را با وضع جدید و تماسهای مکرر و منظم وفق دهد تا اینکه پایان این رابطه را بپذیرد و به خود بقبولاند که همه چیز تمام شده است. برای بچه پایان رابطه با پدر به منزله رسیدن به مرحله نیستی و نابودی است، چه در آن صورت ناگزیر است غم و ناراحتی، احساس درماندگی و اندوه از دست دادن پدر را تحمل کند. لذا برای کودکی که ارتباط خود را برای همیشه با پدر از دست می دهد امکان بروز ناراحتی های روانی مسلماً بیشتر است. حتی اگر قبل از طلاق ارتباط پدر با فرزند چندان نزدیک نباشد و پدر عضو فعالی به حساب نیاید باز هم مشکلات روانی برای کودک پدید خواهد آمد. در چنین مواردی روانشناس کودک می تواند کمک کند تا طفل راحت تر کمبود بزرگی را که برایش پیش آمده قبول کند. 3- پدر نامطمئن : پدرانی که فرزندشان را رها می کنند و آنان که نقش فعالی در زندگی کودک ندارند فقط اقلیتی را تشکیل می دهند. اما چرا قریب به اکثریت پدران پس ازطلاق حداقل تماس را با فرزندان خود دارند؟ بیشتر مردها براین گمانند که سهم مؤثری در زندگی بچه های خود ندارند. برای اغلب آنها کار تعلیم و تربیت و تأمین نیازهای عاطفی کودک که به آنها متکی است، کار مشکلی است و بسیاری از زنان و مردان بر این باورند که کودکان « فطرتاً» بیشتر به مادر تعلق دارند تا به پدر. این عدم شناسایی نسبت به اهمیت نقشی که پدر در زندگی فرزند دارد، سبب می شود پدرها پس از طلاق شرکت مؤثر و فعالی در زندگی کودک نداشته و همه مسئولیتها را به مادر واگذار کنند. خوشبختانه وارونه کردن این وضعیت و افزایش دادن مسئولیت پدر نسبتاً آسان است. در پژوهشی درمانگرها فقط چند جلسه با پدرها گفتگو داشتند. هدف آنها قانع کردن و تشویق ایشان به ادامه مسئولیت پدری پس از طلاق بود. درمانگرها موفق شدند به پدرها بفهمانند که حتی پس از جدایی هم نقش عمده و بزرگی در زندگی فرزندان خود ایفا می نمایند. با کمک درمانگرها ترتیباتی داده شد که طی آن پدر و فرزند بتوانند به طور منظم با یکدیگر ملاقات کرده و ضمناً فرزند درمواقع معینی نزد پدر بماند. این مشاوره کوتاه مدت فوق العاده موثر و موفقیت آمیز بود و هرکدام از پدرانی که از مشاوری کمک گرفته بودند تا پنج سال پس از جدایی هنوز با فرزندان خود تماس منظم داشته و در زندگی او دخالت فعال داشتند. البته این نوع دخالتها از آنچه اکنون مرسوم و متداول است کاملاً تفاوت دارد. این پدرها پس از چند ساعت مشاوره، موفق شدند به تدابیر مؤثری جهت برقراری تماس با فرزندان خود دست یافته و از آن پس نقش فعالی در زندگی آنها داشته باشند. بازتاب حضور پدر این بود که بچه ها خیلی راحت توانستند خود را با زندگی پس از جدایی وفق دهند.

سرپرستی مادر

با توجه به اینکه اکثر پدرها تقاضای سرپرستی نمی کنند لذا90درصد بچه ها پس از طلاق با مادر زندگی کرده و والدین ترجیح می دهند مادر به عنوان مربی اصلی با کودک زندگی کند و پدر در فواصل زمانی معین با او دیدار نماید. با این وصف بهتر است پدر و مادر با هم سرپرستی مشترک را به عهده بگیرند تا پدر تشویق شود در زندگی کودک فعال باقی بماند و ضمناً از نظر مالی مادر و فرزند را تأمین نماید. در چارچوب سرپرستی مشترک مادر با فرزند زندگی می کند و والدین به اتفاق یک برنامه دیدار که مناسب با وضع و شرایط زندگی هر دو باشد، برای کودک ترتیب می دهند. در ذیل به بیان مشکلاتی که در مورد سرپرستی مادر وجود دارد می پردازیم:

علت عدم دخالت پدرها چیست ؟

نقش سنتی مرد در زندگی زناشویی سبب شده پدرها به گونه ای محدود در زندگی کودک فعالیت د اشته باشند. اکثر مردم بر این پندارند که پاسخگویی به نیازهای عاطفی کودک جزء وظایف مادر است نه پدر. در فرهنگ ما در سالهای اخیر به هنگام بزرگ کردن فرزند پسر، کسی او را تشویق و متعهد به مراقبت از بچه های خانه نمی کند. به خاطر دارم روزی پسر چهارساله ای در همسایگی ما عروسک خود را در کالسکه ای گذاشته، به عنوان پدر او را به گردش می برد. به او نزدیک شدم و حال « نی نی » اش را جویا شدم، در جواب گفت : «خوب» است و فوراً اضافه کرد : آیا به عنوان پسر صحیح است او عروسک بازی کند ؟ دوستان و مربی مهد کودکش به او گفته بودند که عروسک بازی «کار» دخترهاست نه پسرها. به همین دلیل عقیده ی مرا نیز می خواست بداند. الگوهایی که در کودکی در نقش پسر یا دختر بودن به ما القا می شود، سازنده ی رفتار ما، در بزرگسالی است. به بسیاری از زنان و مردان از کودکی آموخته شده که پدرها نقشی در مراقبت از کودک ندارند. قریب به اکثریت مردها تصور می کنند پرورش کودک از وظایف مسلم مادر است و کمک اصلی پدر محدود به حمایت مالی و به انضباط در آوردن کودک است. به همین سبب، در بیشتر خانواده ها کار نگاهداری از کودک به عهده مادر است. در نتیجه اگر مسئله طلاق پیش بیاید، مردها برنامه روشن و مشخص و منظمی برای مواظبت از کودک ندارند. هرگاه با پدرهایی که از همسر خود جدا شده اند روبه رو می شوم، می پرسم : برنامه ای ترتیب داده اید که به طور مرتب با فرزندان خود در تماس باشید ؟ پدرها اغلب پاسخ می دهند : « حقیقتش را بخواهید برنامه معینی برای گذراندن با بچه ها ندارم. کار پرورش و نگاه داری کودکان در طول سالهایی که با هم زندگی می کردیم همیشه با همسرم بود، و تصور می کردم پس از طلاق هم وضع به همین نحو ادامه پیدا خواهد کرد ». با قبول و تعریف عامه از مادر، به عنوان مربی « حقیقی» در طول دوران زناشویی، بیشتر پدرها حاضر نیستند پس از طلاق نقش مربی فعال را ایفا نمایند. بسیاری از آنها به تدریج از صحنه ی زندگی کودک محو می شوند، چون نمی دانند چه کار دیگری می توانند انجام دهد.