پنجشنبه 11 دي 1348
0 Like
گذرگاه دو

منبع : روزنامه ی اعتماد ، سال دهم ، شماره ی 2669 ، یکشنبه 15 اردیبهشت 1392
 


 گذرگاه دو

 

چرا باید به مرگ بیندیشیم

نمانی گر به ماندن خو بگیری

  
دکتر غلامحسین معتمدی
روانپزشک و نویسنده


 سنکا فیلسوف رواقی رمی تنها راه غلبه بر ترس از مرگ را اندیشیدن مدام به مرگ می دانست. پیشتر به این پرسش پرداختیم که چرا به مرگ فکر نمی کنیم؟ و حال می خواهیم دریابیم که اصلاً چرا باید به مرگ بیتدیشیم؟ بسیاری از فلاسفه بر این باورند که اصولاً اندیشیدن و فکرکردن با تدقیق در امر مرگ آغاز شده است. سقراط تمامت فلسفه را تاًمل بر مرگ می شمارد و هگل تاریخ را محصول کنش انسان با مرگ می دانست. سیسرون معتقد بود که فلسفیدن چیزی جز مهّیا شدن برای مردن نیست. لذا اندیشیدن به مرگ خود شرف اندیشه و ذات تفکّر است. اندیشمند راستین نمی تواند در مرگ درنگ نکند ، زیرا تفکّر در باب مرگ به معنی اندیشیدن به مفهوم واقعی زندگی است. هسته ی اصلی تعالیم اکثر مذاهب نیز چیزی جز تاًمل بر مرگ نیست. پس باید به مرگ اندیشید زیرا آموزگاران و هادیان ما در این راه گام گذاشته اند. امّا از ابتدای تاریخ تا به حال درصد اندکی از آحاد جامعه را فلاسفه و اندیشمندان تشکیل داده اند و اکثر ما با تفکّر به معنای واقعی آن بیگانه ایم و عادت کرده ایم که دیگران به جای ما بیندیشند. به خصوص هنگامی که نوبت به پدیده های انتزاعی یا به ظاهر تجریدی می رسد وا می مانیم . هرچند که در مورد بسیاری از امور عملی نیز از تفکّر هدفمند و سازمان یافته بی بهره ایم . وقتی که پای مرگ در کار باشد هزار ترفند دیگر نیز برای نیندیشیدن به آن در میان می آید. بیهوده نیست که میشل دومونتین می گفت "در حالی که فرجام کار ما مرگ است ، مرهم عوام نیندیشیدن به مرگ و نسیان است." امّا با چه نیرو یا استدلالی می توان اکثر افرادی را که همانطور که جن از بسم الله می ترسد از مرگ می گریزند به تفکّر در باره ی مرگ و مردن ترغیب کرد. چاره ی کار آموزش مرگ و آشنایی با مرگ شناسی و مرگ پژوهی است ، به خصوص که این حوزه ها بیشتر به وجوه ملموس تر مرگ و فرایند مردن که جنبه های عملی و کاربردی دارد می پردازند. باید عموم مردم دریابند که مرگ پدیده ای برای تمام فصول و در همه جا حاضر است و در هرآن چه وجود دارد نمادی یا استعاره ای از مرگ به چشم می خورد. مرگ و گستره ی آن تنها به مرگ شخصی و مردن خویشتن محدود نمی شودو تمام عرصه های زندگی را دربر می گیرد. علاوه بر تجلیّات آشنای مرگ در بیماری ، مردن ، ماتم ، سوکواری وآیین های خاکسپاری ، مرگ در گستره ای نامحدود با طبیعت ، تاریخ ، آینده ، جامعه، هنر، علم ،قانون ، شخصیّت ، هویّت ، روابط و ده ها قلمرو دیگر مرتبط است که تدقیق در این عرصه ها ما را به درک درستی از زندگی نزدیک می کند. آری مرگ نیز آموختنی است و تا آن را نیاموزیم زندگی خود را به معنای واقعی نجات نداده ایم.
 
به قول نظامی :             نمانی گر به ماندن خو بگیری                          بمیران خویشتن را تا نمیری