پنجشنبه 11 دي 1348
0 Like
گذرگاه پنج
 

منبع: روزنامه اعتماد ،سال دهم ، شماره2687 ، یکشنبه 5 خرداد 1392

گذرگاه پنج
مرز مرگ و مردن


دکتر غلامحسین معتمدی
در ادبیات مرگ شناسی تفاوت ظریفی میان مرگ و مردن وجود دارد که تا اندازه ای آن دو را از یک دیگر تفکیک می کند. این جدایی بیشتر ناظر بر جنبه های کارکردی روند مردن است که بستر مناسب و ملموس تری برای ارائه ی کمک ها و حمایت های درمانی و تسکینی فراهم می آورد. با نگاهی که بیشتر مبتنی بر جنبه های توصیفی و مشاهده ای است مرگ را می توان خاتمه ی کامل کلیّه ی کارکرد های حیاتی دانست. در کنار آن مردن به مثابه ی فرایندی درنظر گرفته می شود که همراه با از دست دادن این کارکردهای حیاتی است. به عبارت دیگر مردن را می توان ملازم یا همایند رشدی زیستن و زندگی کردن و بخشی از پیوستار تولّد تا مرگ به شمار آورد. از سوی دیگر می توان مرگ را مفهومی انتزاعی در نظر گرفت که تظاهرات قابل مشاهده ی آن در فرایند مردن متجلّی می شود. البته این مرزبندی بیشتر جنبه ی عملی و کاربردی دارد و به لحاظ نظری ویا فلسفی از اعتبار ذاتی برخوردار نیست. معهذا و به ویژه در هنگام رویارویی با بیماران روبه مرگ ارزشی عملی و حتّی راهبردی پیدا می کند. پیشتر از همنوایی و آمیزش همه جانبه ی مرگ و زندگی سخن راندیم. این جا هم تاًکید می کنیم که مرگ از آغاز تولدحضور دارد و در نهایت هم همه چیز به مرگ می انجامد. حتّی می توان گفت فرایند مردن نیز از وجه روانی آن با مرگ خاتمه می یابد و تجربه های فیزیکی بعدی مانند تجزیه ی جسد با حضور روانی فرد همراه نیست و آن ها را بیشتر می توان به عنوان فرایندهای پس از مرگ قلمداد کرد. حضور همیشگی مرگ به مثابه ی یک مفهوم یا پدیده بر تمام جنبه های زندگی درونی و بیرونی افراد تاًثیر می گذارد و در ساحت اندیشه ورزی تم اصلی فلسفه ، مذهب ، هنر و ادبیات را تشکیل می دهد بی آن که لزوماً با مردن به معنای واقعی و بیولوژیک آن همراه باشد. مردن شخصی تر از مرگ است و در آن رویارویی و یا چالش واقعی فرد با مرگی قریب الوقوع در کار است که به سراغ او یا یکی از عزیزان او می آید.این چالش منجر به انگیزش انبوهی از افکار ، احساسات ، ساختکارهای دفاعی و واکنش های رفتاری می شود که می تواند انطباقی یا غیر انطباقی باشد. این همانی مرگ و زندگی در فرایند مردن نیز خود را نشان می دهد. گاه زندگی انسان را روند رویارویی با مشکلات تعریف کرده اند. این تعریف عیناً در مورد مردن نیز صادق است. رویارویی بامشکلات زندگی باید به نحوی مستقیم ، بهنگام ، خردمندانه و سازگارانه صورت گیرد.این شیوه ی برخورد با مشکلات ،مسائل مربوط به بیماری های مهلک و فرایند مردن را نیز در بر می گیرد. البته در مرگ های ناگهانی یا ناشی از تصادفات رانندگی و سوانح یا خودکشی و قتل ، فرایند مردن به معنای کلاسیک و مورد مطالعه ی آن به چشم نمی خورد. کوتاه یا غیرمنتظره بودن این قبیل مرگ ها با یافته های خاص خود همراه است که با مشکلات ناشی از مرگ های قابل پیش بینی که در سیر یک بیماری روی می دهد تفاوت دارد. مرز میان مرگ و مردن در لحظه ی نهایی از میان برداشته می شود. زیرا مردن نیز مانند زندگی با مرگ به پایان می رسد. لحظه ی مرگ مانند لحظه ی تولّد اهمیّتی بنیادی در هستی انسان دارد. در بسیاری از افراد در لحظه ی مرگ آگاهی به معنای متعارف آن کاهش یافته و حالت نیمه هشیاری یا ناهشیاری بر فرد غلبه دارد. این امر به معنای پایان چالشی شخصی است که در فرایند مردن یه چشم می خورد. از سوی دیگر واپسین دم ، لحظه ایست که زندگی فرد رادر مرز دیگر نبودن وپیش از آن که خاتمه یابد در تمامیّت خود تصویر می کند.