پنجشنبه 24 دي 1388
0 Like
اعتماد ( trust )
منبع:روزنامه اعتماد 1388.10.24

اعتماد زمینه ساز پیوند میان انسان هاست که از نزدیک ترین نوع رابطه یعنی رابطه میان نوزاد و مادر آغاز می شود ، سپس در خانواده شکل می گیرد و آنگاه به جامعه تسری می یابد. شکل گیری هرگونه رابطه ای بدون وجود اعتماد ناممکن است . بی تردید رشد بشریت و اکثر دستاوردهایی که داشته در سایه اعتماد تحقق یافته است . وجود اعتماد در دوستی ، عشق ، خانواده ، سازمان ها و جامعه ضروری است و نقشی مهم در سیاست واقتصاد بازی می کند . فقدان اعتماد در عرصه تجارت تمام مبادلات بازار را متوقف می کند و غیاب آن درنهادهای یک کشور ورهبران  آن مشروعیت سیاسی حکومت را زیر سئوال می برد. اعتماد تضمین کننده هرگونه پیشرفت و موفقیت اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی است . درعرصه معادلات سیاسی بین المللی هم اعتماد نقش مهمی ایفاد می کند . همکاری ها و اتحادیه های بین المللی براین اساس شکل می گیرند و بی اعتمادی نقشی عمده در بروز تعارضات و کشمکش های بین المللی و جنگ ها دارد. تصور جهانی که درآن اعتماد وجود نداشته باشد یا از میان رفته باشد از لحاظ عملی ناممکن و از لحاظ نظری هولناک است.
درقلمرو اندیشه و درساحت فلسفه ، اعتماد چندان مورد توجه قرار نگرفته و اغلب مفهوم آن مبهم و بیان نشده باقی مانده و یا با مفاهیم دیگر درهم آمیخته و خلط شده است. افلاطون ، هابز، هیوم و کانت تا حدودی به آن پرداخته اند. کانت صداقت و قابل اعتماد بودن را در قلب نظریه اخلاقی خود درمورد چگونگی زیستن انسان جای می دهد. از دیدگاه پژوهشگران معاصر در حوزه فلسفه بی اعتمادی و بدگمانی در جوامع کنونی روبه افزایش دارد و اعتماد در بسیاری از نهادهای مهم زندگی انسان ها روبه زوال است تا جایی که از بحران اعتماد سخن رانده می شود . نتیجه گیری غم انگیز این قبیل نظریه ها آن است که قابل اعتماد بودن انسان تقلیل یافته است.
از دیدگاه تکاملی اعتماد به سازگاری و انطباق بشر کمک کرده و در بقای او موثر بوده است . بدون وجود اعتماد بشر نمی توانست دوره های گذار زیستی ، اجتماعی و تاریخی و به طور کلی تکاملی خودرا سپری کند.  دربسیاری از گونه های جانوری نیز اعتماد یا چیزی شبیه به آن نقش مشابهی را ایفا کرده و به بقاء آن ها کمک می کند و درآن جا نیز درمیان واحد زیستی خانواده و گروه های متعلق به یک گونه به چشم می خورد. ما هنوز چیز زیادی درمورد بیولوژی اعتماد نمی دانیم . البته از تأثیر اکسی توسین ( oxytocin ) درافزایش اعتماد سخن رانده شده است.اکسی توسین نوروپپتیدی( neuropeptide) است که درتعامل اجتماعی مثبت درمیان پستانداران و ایجاد دلبستگی و تعلق اجتماعی درآن ها نقش بازی می کند . پژوهش ها نشان می دهند که مصرف این ماده درانسان نیز موجب افزایش اعتماد می شود و درنتیجه بهره مندی های حاصل از تعاملات اجتماعی را افزایش می دهد. جالب است که تأثیر اکسی توسین بر اعتماد ناشی از افزایش کلی و نیز اختصاصی قابلیت افراد برای خطر کردن و ریسک پذیری نیست ، بلکه به طور اختصاصی تمایل به پذیرش ریسک های مربوط به تعاملات اجتماعی را ارتقاء می بخشد . این پژوهش ها درکنار پژوهش های دیگری که برحیوانات انجام شده ، نشان دهنده نقش اساس اکسی توسین به عنوان یک عامل بیولوژیک در بروز رفتارهای معطوف به رویکردهای موافق با اجتماع در انسان و سایر گونه های جانوری است.
اعتماد در زندگی فردی و اجتماعی افراد سه نقش عمده را ایفاء می کند . اولاًٌ زندگی را    پیش بینی پذیر می سازد. ثانیاً به وجود آورنده یک احساس تعلق اشتراکی یا گروهی است . ثالثاً کارکردن افراد یا یک دیگر را سهل و امکان پذیر می کند . در روان شناسی اجتماعی ، اعتماد به مثابه یک مفهوم در سه سطح عمل می کند که عبارتند از :
1- اعتماد به یک فرد خاص ( اعتماد رابطه ای )
 2- اعتماد به دیگران و مردم درکل ( اعتمادکلی یا عمومی )
 3- اعتماد به سیستم های انتزاعی ( مانند اینترنت ).
برخی از پژوهشگران اعتماد را دارای دو مولفه عمده دانسته اند یکی مولفه نگرشی احساسی که جنبه کلی دارد و دیگری مولفه موقعیتی شناختی که معطوف به موقعیت است و جنبه اختصاصی دارد. بنابراین اعتماد  متضمن ابعاد احساسی ( عاطفی ) و شناختی (عقلی ) است . بعد احساسی کلی با ساختار و چیدمان احساسی فرد مرتبط است که منطبق با مبانی ژنتیک و سرشتی و تجربیات رابطه ای قبلی او شکل می گیرد. در بعد شناختی موقعیتی یا وضعیتی پنج عامل تعیین کننده دخیل اند که عباتند از :
ارتباط ( communication ) ، ریسک ، اعتبار پذیری وعده ها ، ارزیابی اجتماعی و اعتماد عمومی . به هریک از این عوامل در ارتباط با رویدادهای گذشته ، حال و آینده نگریسته می شود و براین اساس احتمال بروز اعتماد یا افزایش آن تعیین می شود.
درنوشتارهای مربوط به اعتماد توجه زیادی به ریسک یا خطر پذیری مبذول شده است . اعتماد به دیگری همیشه متضمن آسیب پذیری در برابر اوست و درنتیجه ملازم با ریسک و خطر پذیری خواهد بود. دربسیاری از روابط شخصی و کاری ما به این ریسک تن در     می دهیم زیرا زندگی بدون آن امکان پذیر نیست . دریک رابطه دو نفره برای شکل گیری صمیمیت باید به ریسک و پی آمدهای احتمالی منفی رابطه تن داد و الا اصولا خود رابطه شکل نمی گیرد. اگر کسی وارد این موقعیت آسیب پذیر شد و نتیجه منفی بود یا به کلی از دیگری سلب اعتماد می کند یا در آینده اعتماد کمتری به او خواهد داشت . و شاید هم این بی اعتمادی را به دیگران نیز تعمیم دهد . بنابراین هرچند اعتماد در روابط اجتماعی ضروری و اجتناب ناپذیر است ولی همیشه همراه میزانی از تردید و ریسک یا خطر پذیری است . به عبارت دیگر رفتارهای ریسک پذیر و خطر طلبانه که به نوعی زمینه ساز پیشرفت و موفقیت انسان بوده اند همیشه توسط اعتماد میسر و همراهی می شوند.
اعتماد به دیگری نشان دهنده باور به صداقت ، شایستگی و نیکی اوست . البته می توان به جای نیکی از نوعی تشابه ارزشی یا اخلاقی نیز سخن راند. خدشه دار شدن هریک از این ارکان اعتماد را متزلزل یا نابود می کند . البته همیشه ضعف در شایستگی و قابلیت آسان تربخشیده می شود تا این که درصداقت یا نیکخواهی فرد مورد اعتماد تردید به وجود آمده باشد دروغگویی همیشه ناپسند شمرده شده و درسطح فردی یا اجتماعی همچون خوره ای ویرانگر عمل کرده است . به هر حال اعتماد چه مبتنی بر یک انتخاب اخلاقی باشد ، چه برخوردی تجربی تلقی شود و چه براساس استدلال عقلانی شکل بگیرد سه نقش عمده را ایفا می کند :
1- استقرار اعتماد میدان را برای بروز اعمالی آماده می کند که بدون وجود آن امکان پذیر نیستند ( اعتماد زمینه ساز بروز اعمالی است که برمبنای اطلاعات ناکافی و ناکامل درموردی خاص شکل می گیرند .)
2- فرض برآن است که فرد مورد اعتماد ، معتمد و موثق است هرقدر میزان وثوق و اعتماد بالاتر باشد آسودگی ذهنی بیشتر و هرچه کمتر باشد قرین تشویق ذهنی خواهد بود.
3- اعتماد عملی است که با انتقال اختیاری و ارادی منابع ( جسمی ، مالی و فکری و زمانی ) به فرد مورد اعتماد همراه است درحالی که از طرف او تعهد واقعی وجود ندارد.
درقلمرو روان شناسی زندگی با اعتماد آغاز می شود که بستر مهرورزی و موجبات رشد و انسجام آن را فراهم می آورد. در روان شناسی اعتماد یعنی باور و اتکاء به کسی که بر اساس آن چه از او انتظار می رود عمل می کند . اعتماد در رابطه مادر و نوزاد شکل       می گیرد و در محیط خانواده امکان رشد پیدا می کند. روانکاو نامدار اریکسون اعتماد را مبنای اساسی هرگونه رابطه شخصی می داند و شکل گیری و رشد اعتماد را یکی از عوامل اصلی در انطباق و سازگاری و ایجاد شخصیت سالم به شمار می آورد. به عقیده او شکل گیری اعتماد بنیادی ( basic trust  ) نخستین مرحله رشد روانی – اجتماعی است که در 2 سال اول زندگی رخ می دهد و چگونگی شکل گیری یا عدم شکل گیری آن نخستین بحران موجود در رشد انسانی است . از نظر او در تقابل میان اعتماد و بی اعتمادی ( mistrust)
است که دنیای بعدی نوزاد ساخته می شود. درصورتی که نیازهای نوزاد تأمین گردد محیط و دنیا برای او امن و قابل اعتماد خواهد بود و احساس ایمنی ، اعتماد وخوش بینی در او تثبیت می شود. اما اگر نوزاد درگذار از این مرحله شکست بخورد و نیازهای او تأمین نشوند نا ایمنی و بی اعتمادی در او شکل می گیرد و برای همیشه نامطمئن و بیمناک باقی خواهد ماند وحتی اصل بقای او نیز مورد تهدید قرار می گیرد. اعتماد اولیه مورد نظر اریکسون برای رشد و شکل گیری سایر وجوه شخصیت نیز لازم و ضروری است زیرا رشد اجتماعی بعدی را آغاز و تأمین می کند و در عبور از بحران های رشدی بعدی کمک کننده است . اصولاً کسانی که سطح اعتماد درآن ها پائین است ویا دستخوش بی اعتمادی هستند نسبت به افرادی که از اعتماد بالاتر بهره منداند استرس بیشتری را تجربه می کنند و از تشویش جسمانی و احساسی بیشتری رنج می برند. همچنین بی اعتمادی در سطح بسیار بالا نوعی آسیب شناسی روانی را رقم می زند که به عنوان نمونه در شخصیت ها و اختلالات پارانوئیدی ( paranoid ) دیده می شود که مداخله درمانی را طلب می کند.
چنان که گفتیم اعتماد از ارکان ضروری شکل گیری هرگونه رابطه ای است . اگر بخواهیم رابطه ای تداوم یابد باید به گونه ای قابل اعتماد عمل کنیم یا رفتاری قابل اعتماد داشته باشیم . این حکم روابط دونفره ، خانوادگی ، ازدواج و هرگونه رابطه بینا فردی (interpersonal  ) را در بر می گیرد. بنابراین نباید اعتماد ر تنها یک رویداد روان شناختی در درون فرد دانست ، بلکه باید آن را به عنوان یک واقعیت اجتماعی سیستمیک تلقی کرد. در حقیقت اعتماد بینا فردی ( interpersonal trust ) فرایندی است ک نشان دهنده باور به ارتباطات اجتماعی و زمینه ساز عملکرد اجتماعی است . دراعتماد بین فردی انتظار از یک فرد یا گروه برای تحقق وعده هایی که داده می شود یا عمل به آن وعده ها مورد نظر است و این مفهوم کاربرد وسیعی در انواع ابطه ها از دوستی و ازدواج گرفته تا رابطه میان درمانگر و مراجع ، کارهای تیمی و گروهی و نیز اعتماد عمومی و سیاسی دارد. بدیهی است در مواردی که با تضعیف یا کاهش اعتماد در روابط بین فردی روبرو هستیم ، مهم ترین هدف انواع درمان ها و مشاوره ها بازیابی و بازسازی اعتماد از دست رفته است . درعرصه اجتماع اعتماد همچون قلب نظم اجتماعی ( social order ) عمل می کند و نبض اجتماع با اعتماد می تپد. عتماد از ژرف ترین عوامل تنظیم کننده نظم اجتماعی است که خود محور تمام پویش  های اجتماعی محسوب می شود و اگر از مبانی اساسی خود فاصله گیرد یا با آن بیگانه شود محکوم به زوال خواهد بود. به عبارت دیگر زوال اعتماد نهایتاً به زوال نظم اجتماعی و فروپاشی آن می انجامد . میتوان گفت اعتماد در یک نظام اجتماعی یا سیاسی جایی وجود دارد که اعضاء آن نظام و مجموعه های دیگر در انطباق و سازگاری با هم عمل کنند و انتظارات هریک جامه عمل بپوشند و تحقق انتظارات احساس ایمنی را تضمین کند و در نتیجه تصور آینده این همراه با امید و احساس ایمنی امکان پذیر باشد . متأسفانه هنگامی که بی اعتمادی در جامعه به صورت اپیدمی و همه گیروجودداشته باشد ، علاوه بر تظاهرات مستقیم به صورت رفتارهای مبدل دیگر مانند دروغگویی و ریا کاری نیز بیان و ظاهر می شود. در اپیدمی بی اعتمادی حتی دیگر نهادهای سنتی جامعه که براساس موازین سنتی اخلاقی ، مذهبی ویا عرفی شکل گرفته اند ودر بعضی ساحت ها می توانند تغذیه کننده اعتماد باشند کارآیی خود را از دست می دهند و فلج می شوند وهولناک آن که وقتی اعتماد از میان رفت معمولاً دیگر بازگشتی وجود ندارد همان طور که برای مرده نیز بازگشتی متصور نیست .
تمام روابط اجتماعی در نهایت وابسته به نوعی وفاداری دو جانبه هستند که در اعتماد تبلور می یابد . اعتماد پیش شرط کارآیی ، انسجام و ثبات اجتماعی است و در برابر آن ضد اعتماد ( anti trust  ) زمینه ساز بروز ترس ، نا ایمنی ، اغتشاش و فروپاشی اجتماعی خواهد شد. اعتماد برای تشکیل گروهه های استوار، پایدار و همبسته وانسجام آنها حتی از احساس الزام اخلاقی نیز مهم تراست .
برخی از جامعه شناسان و روان شناسان اجتماعی اعتماد را به عنوان محور نظریه پردازی اجتماعی در باب جوامع معاصر به کار برده اند و آن را یک واقعیت اجتماعی چند وجهی تقلیل ناپذیر می دانند که با مباحثی مانند قدرت ، منطق و محدودیت های اعتماد گره          می خورد. پژوهش های روان شناسی اجتماعی نشان می دهند که اعتماد بالا رفتارهای همکاری خود آگاهانه را به شکل تبادل اطلاعاتی مستقیم و همیاری بالا می برد. بنابراین اعتماد با نفوذ اجتماعی هم رابطه مستقیم دارد زیرا نفوذ بر فرد و ترغیب او هنگامی که اعتماد در کار باشد آسان تر است والا آب در هاون کوبیدن خواهد بود.
اعتماد در عملکرد سازمان ها نقش انکار ناپذیری دارد . از آن جا که اعتماد در قلب فرایند های گروهی است نقش مهمی در شکل گیری و افزایش کارآیی سازمانی دارد. دربافت سازمانی اعتماد نقش مثبتی در رفتارها ، ادراکات و عملکرد افراد دارد. یک محیط سازمان یافته و برخوردار از نظم منجر به افزایش اعتماد فرد می شود  که به نوبه خود همکاری و عملکرد را ارتقاء می بخشد . اگر دریک سازمان اعتماد فیمابین اعضاء وجود نداشته باشد کارآیی و انجام پروژه ها با اشکال روبرو خواهد شد . زیرا افرادی که در روابط مبتنی بر میزان بالای اعتماد اجتماعی قرار دارند قابلیت تبادل باز اطلاعات بیشتری دارند و در عمل نیکخواهی و توجه فزون تری نشان می دهند . ایجاد کارگاه هایی که به منظورافزایش اعتماددر میان افراد سازمان ها تشکیل می شوند مدت هاست که کارآیی خود را نشان داده اند .
درعرصه اقتصاد نیز اعتماد در سطح فردی ودر سطح جوامع بررسی می شود و به کمک مدل های ریاضی در سطح جوامع محیط هایی شناسایی می شوند که درآن ها اعتماد افزایش یا کاهش می یابد. اعتماد در اقتصاد بخشی راسرمایه اجتماعی محسوب می شود وبرخی مطالعات دراین باب نشان می دهد که اعتماد نسبت به هموطنان در برزیل 2 ودرنروژ65 درصد است .  سه عامل در تنوع سطوح اعتماد موثرند : محیط اقتصادی    (درآمد و توزیع آن ) ، محیط قانونی ( نهادها ی حقوقی و مدنی که از قراردادها حمایت می کنند ) و محیط اجتماعی ( شباهت ها و تفاوت های اجتماعی ) . مطالعات نشان می دهند که این سه عامل مسئول 75 درصد تنوعات موجود در سطح اعتماد درمیان کشورهای گوناگون هستند همچنین اعتماد یکی از مهمترین عنوامل پیش بینی کننده افزایش یا کاهش درآمد سرانه است . اعتماد به منزله تسهیل کننده ای عمل می کند که هزینه اقتصادی سرمایه گذاری ها را کاهش می دهد ، کسب و کارهای جدید را شکل می دهد و بیکاری را کاهش و اشتغال را افزایش می بخشد . اگر سطح اعتماد اجتماعی و عمومی پائین باشد افزایش درآمدها روز نخواهد داد . بر اساس مطالعات کشورهایی که سطح اعتماد آن ها زیر 30 درصد باشد با تله فقر ( poverty trap  ) روبرو خواهند بود.
درخاتمه لازم است نگاهی به تأثیر تکنولوژ ی بر اعتماد داشته باشیم که در مهمترین وجه خود به افت و خیز اعتماد در فضای مجازی و اینترنت باز می گردد . پیشرفتهای تکنولوژیک موجب شده است که زندگی شخصی وروزمره ما روز به روز بیشتر تحت کنترل و نظارت قرار گیرد. دوربین های کنترل کننده به تماشای زندگی روزانه ما           می نشینند و آن را ضبط می کنند . کامپیوترها حاوی پرونده ها و فایل هایی هستند که نشان می دهند ما کجازندگی می کنیم ، چطور پول خرج می کنیم و کدام صفحات وب را تماشا می کنیم . نام و آدرس ما در فهرست های پستی الکترونیک ثبت و گاه فروخته می شود و اطلاعات شخصی مادر پایگاه تارنماها و سرورها ضبط می شود. تمام این امور نوعی نقض اعتماد و نادیده گرفتن مبانی آن است . حفظ اعتماد در جامعه ای که به طور فزاینده تحت نظارت ، کنترل و ثبت و ضبط توسط تکنولوژی است چگونه خواهد بود ؟
گفته می شود افزایش استفاده از ابزارهای نظارتی تکنولوژیک برای تضمین امنیت جامعه و ایمنی عمومی آن است . اما باید دید این نظارت و کنترل حرکات شخصی ما چه تأثیری بر میزان اعتماد در جامعه دارد و آیا اصولاً چنین سطحی از شفافیت برای تضمین ایمنی همگانی لازم است ؟ جایگاه خلوت ، حریم شخصی و زندگی خصوصی در جامعه ای که از لحاظ نظارتی شفاف است در کجاست  ؟ آیا حفظ حریم و خلوت شخصی یکی از حقوق اولیه انسانی نیست ؟ آیا انسان ها حق ندارند برخی از زوایای زندگی خود را پنهان کنند؟
اکثر پژوهشگران دراین زمینه معتقدند که افزایش نظارت به کاهش سطح اعتماد در جامعه و افزایش بی اعتمادی درافراد منجر می شود . زیرا مفهوم و پی آمد این امر آن است که ما دیگر به عنوان شهروند، قابل  اعتماد تلقی نمی شویم اکثراین قبیل عملیات بر اساس یک رابطه یک طرفه مبتنی بر بی اعتمادی نسبت به شهروندان شکل می گیرد. مکرراً گفته شد که اعتماد در یک رابطه دو طرفه ساخته می شود . اگر دولت به شهروندان اعتماد نداشته باشد چگونه می توان انتظار داشت که شهروندان به دولت اعتماد کنند . نقض اعتماد موجب نقض قرارداد اجتماعی ( social contract ) می شود که به نوبه خود منجر به شکل گیری جامعه ای بدوی و پسا فروپاشیده ( post apocalyptic ) خواهد شد.
دکتر غلامحسین معتمدی