یکشنبه 22 فروردين 1389
1 Like
خلاقیت
منبع:خبرآنلاین

خلاقیت شیوه ای است که انسان به کمک آن بر ژرفا و فراخنای تجربـﺔ هستی خود می افزاید. خلاقیت همزمان با گسترش جهان و آشکار ساختن ابعاد ناشناختـﺔ آن ، ظرفیت درونی بشر را نیز توسعه می بخشد و موجب غنای آن می شود. بطوریکه انسان می تواند آن ابعاد ناشناخته را در درون خویش نیز تجربه کند. لذا روند آفرینش دارای نقشی دوجانبه است که فراتر از شیوه های معمول برخورد با محیط و خویشتن عمل می کند.
خلاقیــت  نیرویی است که بشر به کمک آن خود را از سلطــﺔ تقدیر رهایی می بخشد و نه تنها به قلمرویی فراتر از پاسخ های شرطی خود گام می گذارد ، بلکه مرز انتخاب های عادی خویش را نیز در می نوردد.
پس در روند آفرینش پیوند نوینی میان جهان و تجربـﺔ انسانی برقرار می گردد و بواسطـﺔ آن جهان و روان انسان هر دو کاویده می شود.
تمایل انسان به خودشکوفایی وتحقق توانایی های بالقوة او مهمترین انگیزش موجود برای خلاقیت است. این تمایل همان گرایش هدفمندی است که درتمام شئون ارگانیک و انسانی آشکار است . یعنی گرایش به توسعه ، گسترش ، رشد ، فعالیت و ابراز تمام توانایی های ارگانیسم تا آنجا که این انگیزش موجب تعالی وجود شود. چنین گرایشی ممکن است در ژرفای لایه های گوناگون دفاع های روانی که حتی گاه وجود آن را انکار می کنند ، مدفون شده باشد ، ولی بهرحال درهرفردی وجود دارد و تنها درانتظار شرایطی مناسب است تا آزاد شود و ترجمانی ارزنده بیابد.
از سوی دیگر بدون شک نیاز اجتماعی شدیدی برای خلاقیت وجود دارد و بسیاری از انتقادهای جدی در باب جوامع و گرایش های فرهنگی آنها ممکن است با مفاهیم مربوط به فقدان خلاقیت بستگی داشته باشند . مثلاً درآموزش و پرورش مرسوم فعلی به جای ایجاد زمینـﺔ مناسبی برای رشد افراد متفکر ، خلاق ، مبتکر و نومایه گرایش به تربیت اشخاص قالبی ، مقلد و همرنگ جماعت دیده می شود و یا مردم در اوقات فراغت خود به جای فعالیت های آفریننده ، ایفای نقش های منفعل و فعالیت های گروهی منضبط را ترجیح   می دهند. همچنین در زندگی فردی و خانوادگی نیز در لباس پوشیدن ، غذاخوردن ، کتاب خواندن و فکر کردن گرایش شدیدی به دنباله روی ، همرنگی با جماعت ، تحجر و رفتار قالبی وجود دارد.
حال این سئوال مطرح می شود که اصولاً چرا باید این مسئله مورد توجه قرارگیرد؟ اگر ما از همرنگی با جما عت و تحجر بیشتر از خلاقیت لذت می بریم ، اصلاً چرا باید چنین انتخابی صورت گیرد ؟
باید گفت که انتخاب خلاقیت و گسترش کاربرد آن در شیوة زیستن نه تنها انتخابی کاملاً منطقی ، بلکه یکی از ضرورت های حیاتی عصر ماست . در زمانی که دانش با وجوه سازنده ومخرب خود با جهش هایی باورنکردنی به فردا می پیوندد و از آن هم فراتر می رود ، بشر تنها به کمک انطباقی آفریننده می تواند خود را در برابر تغییرات متلون موجود حفظ کند. کشفیات علم و گسترش اختراعات روشن می کند که در برابر پیشرفت ورشدی که با مقیاس های حیرت انگیز قابل سنجش است . تودة عموماً منفعل و اسیر فرهنگی محدود نمی تواند با مشکلات و معضلات کثیری که وجود دارد مقابله کند . مگر آنکه افراد ، گروهها و ملت ها به نحوی آفریننده قادر به تصور و گشودن راههای نوین ارتباط با این تغییرات پیچیده باشند. اگر بشر نتواند همچنانکه دانش او محیط را تغییر می دهد ، انطباقی نوین و مبتکرانه با محیط پیدا کند ، فرهنگ خواهد مرد و بهایی که به خاطر این غفلت و فقدان خلاقیت پرداخت خواهد شد ، نه تنها ناسازگاری های فردی و تنش های گروهی بلکه نابودی جهان و تمدن خواهد بود. بنابراین تحقیق در باب روند خلاقیت و شرایطی که منجر به بروز آن می شوند و راه هایی که میتوانند وقوع آن را تسهیل کنند ، از نهایت اهمیـت برخورداراست .

تعریف خلاقیت :
درتعریف خلاقیت شیوه های متفاوتی بکار می رود . شاید بهتر باشد درابتدا عناصرتشکیل دهندة روند آفریدن را شناسایی کرد تا به تعریفی مناسب دست یافت . از دید علمی دروهلـﺔ اول باید چیزی قابل مشاهده وجود داشته باشد ، یعنی فرآورده یا آفریده ای عرضه شود. پس تخیـلات بدیع را تنها هنگامی  می توان خلاق خواند که مثلاً درجامـﺔ کلمات بصورت شعر تبلور یابد و یا به اثر هنری دیگری تبدیل شود. از سوی دیگر این فرآورده باید ساختاری نوظهور داشته باشد . بدیع بودن فرآورده ناشی از تداخل کیفیـت های ویژه فرد با مواد تجربی مورد استفادة اوست . درروند آفرینش همیشه نشان فرد برآفریدة او دیده می شود. امــا نمیتوان ابداع فرآورده ای خلاق را تنها به فرد یا مواد مورد استفادة او نسبت داد . بلکه در حقیقت خلاقیت از رابطـﺔ میان این دو عامل بوجود می آید.
پس می توان گفت خلاقیت پیدایش فرآورده ای نوظهوراست که از ارتباط ویژگیهای فرد از یک سو و مواد ، رویدادها ، مردم و شرایط زندگی او ازسوی دیگر بوجود می آید. این تعریف دارای جنبه های منفی نیز هست . از جمله آنکه تمایزی درمیان خلاقیـت خوب و بد قائل نمی شود و به کمک آن نمی توان تفاوت تصنیف یک سمفونی و ابداع روش نوینی  برای شکنجـﺔ زندانیان سیاسی را مشخص کرد. ولی از آنرو دراین تعریف از درج ارزیابی اجتماعی خود داری شده است که اینگونه ارزش ها فوق العاده متمـوج و بی ثبات هستند و به اعتبار علمی تعریف لطمه می زنند . مثلاً گالیله و کوپرنیک به دستآوردهای خلاقی دست یافتند که درزمان خود آنها بعنوان کفر و جادو درنظر گرفته می شدند و در عصر فعلی اصولی بنیادی و بی چون و چرا محسوب می شوند.

فرضیه مراحل خلاقیـت :
نظریه های خلاقیت به دو دستـﺔ عمومی و اختصاصی تقسیم می شود . نظریه های اختصاصی تنها برای حوزه های بخصوصی اعتبار دارند و درنظریه های عمومی که مورد نظر ماست ، هدف مشخص کردن مکانیسم های شایعی است که در هر روند آفرینشی بکار می رود .
بسیاری از پژوهشگران کوشیده اند روند خلاق را با تقسیم به مراحل مختلف و تحلیل این مراحل تبیین کنند. یکی از نظریه های پیشتازانه دراین زمینه به والاس (Wallas ) تعلق دارد که قائل به وجود چهار مرحله درروند آفرینش است .  این مــراحل عبارتند از  : تدارک یا آمـادگــی (preperation) ، دورة نهفتــه (incubation ) ، مرحله اشراق (illumination) و بالاخره مرحله تحقیق یا ارزیابی درستی و نادرستی موضوع ( verification ).
درمرحله اول فردتمام اطلاعات ضروری را دستچین می کند و جنبه های گوناگون مسئله را مورد بررسی قرار می دهد. دراین مرحله او آزادانه می اندیشد ، مواد لازم را گرد می آورد ، جستجو می کند ، به پیشنهادات گوش فرا می دهد و اجازه می دهد تا ذهن سرگردانی داشته باشد.
دردورة نهفته فرد خودآگاهانه با مسائل روبرو نمی شود. این مرحله ممکن است از چند دقیقه تا چند سال طول بکشد و درآن مواد جمع آوری شده در ذهن فرد ذخیره می گردد و دریک حالت انفعالی قرار دارد. شاید با شیوه های نامعلومی که برما مکشوف نیست مواد گرد آوری شده تحت یک سازمان دهی درونی قرار می گیرند تا زمانی  که مرحلـﺔ اشراق آغاز می شود و فرد راه حل مسئله خود را می یابد . این اشراق گاهی بصورت شهود ناگهانی ( intuition ) یا بصیرتی روشن و یا احساسی ویژه تظاهر می کند. و سرانجام درمرحله آخر فرد صحت و اعتبار و ارزش یافتـﺔ خود را مورد نظر مجدد و ارزیابی انتقادی قرار می دهد.
آنچه درطرح فوق اهمیت دارد مطرح شدن مرحلـﺔ نهفته است . زیرا نشان می دهد که حل خلاقانه یک مسئله نیازمند نوعی دوری جستن از آن و حتی ازیاد بردن خود آگاهانـﺔ آن است . گفته شده است بخصوص افزایش دورة نهفته موجب پیشرفت کیفی افکار می گردد. توصیفی که برای این مرحله وجود دارد آن است که وقفه ها و فاصله های میان اعمال آگاهانه تفکر با فعالیت های ذهنی ناخودآگاه پر می شود. معهذا برای شناخت این مرحله هنوز به بررسی های بیشتر نیاز است .
نظریـﺔ والاس توسط بسیاری از پژوهشگران پذیرفته شده و گسترش یا تعدیل یافته است . مثلاً راسمن  ( Rossman ) مراحل دالاس را تا هفت مرحله افزایش داده است . درآخرین تجدید نظر موریس استاین
(Morris Stein) سه مرحله را ذکر کرده است . مرحله تشکیل فرضیه ای ، مرحله آزمون فرضیه ای و مرحله ارتباطات نتایج . او آمادگی یا تدارک را قبل از این سه مرحله قرارداده است . نظریه های دیگری نیز توسط گیلفورد (Guilford ) ، ورتهایمر ( Wertheimer ) و آرتورکویستلر(Arthur Koestler ) ارائه شده است که بعلت پیچیدگی و جلوگیری از اطالـﺔ کلام از درج آنها خودداری می کنیم .

سطوح مختلف خلاقیت :
درمیان برخی از پژوهشگران گرایشی وجود دارد که خلاقیت را نه موهبتی از آن مردان بزرگ بلکه مشخصه ای متعلق به همه افراد بشر می دانند. درحقیقت این موضوع را باید به سطوح مختلف خلاقیت مربوط دانست یا به وجود سطوح متفاوتی از خلاقیت باور داشت که با خلاقیت عالی کسانی مانند شکسپیر، نیوتون و مولوی تفاوت دارد.
از نظر اجتماعی این خلاقیت عادی و معمولی اهمیـت بسیاری دارد . زیرا در فرد ایجاد احساس رضایتی می کند که حس حرمان و ناکامی اورا از میان می برد و لذا می تواند در برابر خود و اعمال زندگی خود ایستاری ، مثبت داشته باشد و چنانکه روانپزشکان می دانند همین خلاقیت معمولی هم برای بسیاری از مردم آرزویی دست نیافتنی است . مثلاً افراد روان نژند آنچنان نیروهای روانی خود را صرف برطرف کردن موانع روان آزارانـﺔ خود می کنند که برای گسترش ظرفیت های خویشتن بخصوص در حوزه های مربوط به ابداع و خلاقیـت مجالی باقی نمی ماند.
امـا تأکید براین خلاقیـت معمولی نباید موجب غفلت ما از مطالعـﺔ خلاقیـت عالی شود. اگر حقیقت داشته باشد که خلاقیـت معمولی موجب کاهش روان نژندها می شود و اخلاق بشر را تعالی می بخشد پس خلاقیت عالی مسئول دستاوردهای بزرگ بشریت و پیشرفتهای اجتماعی است .
درزمان ما در باب مطالعه  نبوغ و خلاقیـت عالی نوعی اکراه دیده می شود که به صورت پدیده ای اجتماعی درآمده است . دربسیاری از کشورها قهرمان پرستی درمیان توده ها متداول نیست زیرا اصالت به توده ها داده می شود و تغییرات اجتماعی و تاریخی را پی آمد رفتار و اعمال مردان بزرگ نمی دانند بلکه به تکامل توده ها و محیط عمومی فرهنگ نسبت می دهند که مردان بزرگ نیز حاصل این عوامل هستند. کسی که در باب خلاقیـت به پژوهش علمی می پردازند ، می داند که چنین نگرشی صحیح نیست و بهیچ وجه توازی ارزشمندی میان یک گروه حقایق مانند ایدئولوژی ، قهرمان پرستی و گروه دیگری از حقایق مثل تأثیر محیط ، افراد خلاق و تحسین این افراد مانند گالیله ، حافظ و اینشتن وجود ندارد. حتی اگر امیدوار نباشیم که در هر قرن بیش از چند تن به چنین قلل رفیعی برسند بازهم مطالعه خلاقیت دراین سطوح دارای ارزشی عمیق است . این موضوع نه تنها به خودی خود و بخاطر تفحـص دریکی از برجسته ترین صفات بشریت ارزش دارد بلکه چون برخی ویژگی های شیوة خلاق زندگی را برما مکشوف می سازد نیز حائز اهمیت است . حال خلاقیت چه در سطوح عالی و متوسط باشد و چه در حدود معمولی ، حتی اندک .

شرایط درونی خلاقیـت :
1- گشادگی ذهن در برابر تجربه ها : منظور توانایی برخورد با تجربه های مختلف با ذهنی باز است که در
حقیقت حالتی مغایر حالت تدافعی روانی است . در فرد گشاده ذهن هر تجربه ای آزادانه به ذهن راه        می یابد بدون آنکه توسط پیش داوری ها ، تعصب ها و روندهای تدافعی مستحیل شود ، خواه محرک مربوطه از محیط سرچشمه گرفته باشد و خواه منشاء درونی داشته باشد مانند یک خاطره .به این ترتیب فرد بجای آنکه ادراکات خود را توسط قالبهای از پیش تعیین شده شکل دهد ، ازلحظـﺔ وجودی خود آنچنانکه هست آگاهی می یابد و حساسیت خود را در برابر بسیاری از تجاربی که خارج از قلمرو طبقه بندیهای معمولی قرار می گیرند ، حفظ می کند. منظور از گشاده ذهنی وجود حالت انعطاف پذیری و نفوذپذیری مرزها ی موجود درمیان مفاهیم ، باورها ، فرضیه ها وادراکات است . از این طریق است که توانایی تحمل ابهام حاصل می شود و نیز قابلیت دریافت اطلاعات متناقض مجال بروز می یابد ، بدون آنکه در برابر تجربـﺔ حاوی اینگونه اطلاعات احساس اجبار برای چشم پوشیدن از آن بوجود آید. بدون شک این حالت یعنی گشادگی کامل آگاهی دربرابر هر آنچه درهرلحظه وجود دارد که از دیدگاه معناشناسی عمومی می توان آن را جهت گیری وجودی (existential orientation ) نامید  شرطی مهم برای تحقق خلاقیـت سازنده است .
2- کانون ارزیابی درونی : کانون ارزیابی فرد آفریننده در درون خود اوست . یعنی ارزش فرآوردة او نه بوسیلـﺔ ستایش یا انتقاد دیگران بلکه توسط خودش تعیین می شود .  بخصوص این موضوع در لحظـــﺔ
خلاقیـت مصداق می یابد و البته به این معنی نیست که فرد خلاق مشتاق آگاهی از قضاوت دیگران نیست بلکه تنها بسادگی چنین معنی می دهد که مبنای ارزیابی او در درون اوست .
3- توانایی بازی کردن با عناصر و مفاهیم : منظور توانایی بازی ذهنی با افکار ، رنگ ها ، اشکال و روابط است . نوعی شعبده بازی با عناصر گوناگون و تلفیق آنها در ترکیبات غیر محتمل ، شکل دادن به فرضیه های عجیب و غریب ، پیدا کردن راه حل معماها و نامعلوم ها ، تبدیل اشکال به یکدیگر و تغییر شکل دادن آنها به صورت معادل های غیر محتمل . البته اهمیت این عامل از دو عامل دیگر کمتر است .

عمل آفرینش و ملازم های آن :
هنگامیکه سه شرط ذکر شده فوق تحقق یافت ، خلاقیت ظهور می کند و غیر محتمل ، محتمل می شود. پس بطور کلی میتوان گفت عمل خلاق نوعی رفتار  طبیعی است و هنگامی برانگیخته می شود که فرد  دربرابر تمام تجربه های درونی و بیرونی خود گشاده باشد و انواع روابط را با انعطاف پذیری کافی تجربه کند . تقریباً درتمام آفریده های خلاق یک حالت گزینش (selectivity) و نوعی تکیه و تأکید که شاهدی بر وجود نظم و کوشش برای آشکار کردن جوهر کار است ، مشاهده می گردد.
به این ترتیب مثلاً نویسنده کلمات وعباراتی را برمی گزیند که در بیان هنری او نوعی وحدت بوجود آورند.
واقعیت بصورت مجموعـﺔ متنوعی از حقایق پیچیده و گیج کننده وجود دارد و فرد آفریننده ساختار بخصوصی از ارتباط خود با واقعیت را آشکار می کند و راه خاص خود برای درک واقعیت را بر  می گزیند و همین حالت گزینش یا انتزاع نظم یافتـﺔ شخصی است که به فرآورده های خلاق کیفیتی واجد ارزشهای زیباشناختی می بخشد.
ملازم دیگر عمل خلاق نوعی اضطراب جدایی است . نمی توان باور کرد که بسیاری از آفریده های خلاق بدون احساس " من تنها هستم " شکل گرفته باشد و اینکه  " هیچکس هرگز این کار را قبلاً انجام نداده است  " .
ملازم بعدی عمل خلاق مشوق به برقراری ارتباط با دیگران است . نمی توان تصور کرد که انسانی آفریننده باشد بی آنکه آرزوی اشتراک فرآوردة خلاقیت خود با دیگران را در سر بپروراند و این تنها راهی است که به کمک آن اضطراب جدایی خود را تسکین می بخشد . ممکن است شاعری سروده های خود را در کشوی میزش پنهان کند ولی مطمئناً شوق به برقراری ارتباط با گروهی را دارد که بتوانند اورا درک کنند حتی اگر چنین گروهی تنها در تخیـل او وجود داشته باشد.

شرایط ترویج کننده خلاقیـت :
با توجه به شرایط درونی خلاقیت که ذکر شد روشن است که نمی توان بروز چنین شرایطی را ایجاد کرد معهذا می توان با تمهیداتی فضای ظهور و رشد این شرایط را مهیا کرد یعنی ایجاد شرایط خارجی مناسب
که عبارتند از :
1- ایمنی روانی : ایمنی روانی سه شرط دارد.
           الف ) پذیرش نامشروط ارزش فرد . بصورتی که فرد احساس کند که صرف نظر از شرایط کنونی
           ورفتارش اصالتاً واجد ارزش است و بتواند بدون احساس شرم هـــرچه که هست و همانطور که  
           هست باشد . به این ترتیب وجود خود را به شیوه های نو و خود بخودی تحقق بخشد.
           ب ) فراهم کردن محیطی که درآن ارزیابی خارجی وجود نداشته باشد :  هنگامیکـه ما از قضاوت
           کردن دربارة دیگران بر مبنای محور ارزیابی خودمان احتراز کنیم خود بخود خلاقیت را ترویـج
           کرده ایم . ارزیابی همیشه به منزلـﺔ یک تهدید و لذا برانگیزانندة حالت تدافعی است . و تدافع بــه
           نفی و انکار بعضی از جنبه های تجارب فرد و دورنگاه داشتن آنها از دسترسی آگاهی او منجــر
           می شود و با گشاد ذهنی دربرابر تجربه ها مغایرت دارد.
          البته خودداری از ارزیابی دیگران بــه معنی جلوگیری از وقوع واکنش هــا نیست و حتـی آزادی
          بروز واکنش هــــا راهم بیشتر می کند . مثلاً وقتی گفته می شود من فکــر تورا دوست ندارم ( یا
          نقاشی  یا اختراع تورا ) این یک قضاوت یا ارزیابی نیست و با گفتن این جمله که آنچه تو می کنی
          بد ( یا خوب ) است تفاوت دارد. درحالت اول فرد اجازه می یابد که محــــور ارزیابی درونی خود   
         را  حفظ کند.
         ج ) درک همدلانه : یعنی شناخت پذیرش واقعی فرد آنچنانکـــه هست و توانایی دیدن آنچــــه  فرد
         احساس می کند و انجام می دهد ازدیدگاه اوو ورود به  جهان خصوصی او. 
2- آزادی روانی   :  آزادی کــامل بیان نمادین خود موجب ترویــج خلاقیت می شود و فــرد آزادی کامــل فکر کردن ، حس کردن و بودن خود را بدست می آورد . باید توجه کرد که منظور بیان نمادین است وگرنه ابراز تمامی احساسات و افکـــار درهر شرایطی به معنی آزاد بودن نیست . رفتار در بعضی موارد توسط جامعه محدود می شود و باید هم بشود  .  ولی ابراز و بیان نمادین حالات نیـازی به محدودیت ندارد. پس ابراز انزجارنسبت  به یک شیئی از طریق نابود کردن نمادین آن نوعی آزاد سازی است حال آنکه حمله به آن در واقعیت جرم محسوب می شود و آزادی روانی را نیز محدود می کند.
اعطاء مجوز برای بیان نمادین ناشی از ترس یا مصالحه یا جرئت بخشیدن بی مورد به فرد نیست بلکه درهمان حال که مجوزی برای آزاد بودن است ، مسئول بودن را نیز طلب می کند.

خلاقیت و شخصیت :
جستجو برای یافتن خصلت های ویژة شخصیتی وابسته به خلاقیت در حوزه های گوناگون و سطوح مختلف سنی توسط انواع رویکردها صورت گرفته و مطالعات گسترده ای درحوزه های هنر ، موسیقی ، ادبیات ، علم و تکنولوژی انجام شده است .
بطورکلی مجموعـﺔ ثابتی از خصلت ها در حوزه های مختلف بعنوان خصائل وابسته به فعالیت ها و دستاوردهای خلاق شناخته شده است . برخی از آنها از این قرار است : ارزیابی عالی کیفیت های زیبا شناختی درتجربه ، علائق گسترده ، تمایل و گرایش به پیچیدگی ( Complexity) ، نیروی زیاد ، استقلال رأی ، خودپیروی یا استقلال درونی ( autonomy) ، شهود یا مکاشفه ( intuition ) ، اعتماد به خویشتن ، توانایی حل تناقضات یا همسازی با صفـــات ظاهراً مخالف یا متعارض در خودپنداشت یا خودنگـــارة فرد (self concept) و سرانجام داشتن احساس ثابتی از خویشتن به مثابـﺔ فردی آفریننده .
مقیاس های شخصیت متعددی نیز دراین زمینه به وجود آمده است . مثلاً صفات شرح داده شده درمقیاس مرکب شخصیت خلاق هارینگتون تصویر خوبی از اینگونه مقیاس ها و آزمون ها بدست می دهد که درآن شخص خلاق بصورت فردی دارای خصوصیات زیر شرح داده شده است :
فعال ، هوشیار، جاه طلب ، مباحثه جو، جسور، توانا ، دارای تفکر روشن ، زیرک ، پیچیده ، مطمئن ، کنجکاو، کلبی مسلک ( cynical ) ، تقاضا کننده ( demanding ) ، خودبین ، پرنیرو ، احساساتی یا حرارتی ، شتابزده ، ایده آلیست ، وهمی ( imaginative ) ، زودانگیخته ( impulsive ) ، مستقل ، فردگرا ، مستعد، بصیر ، هوشمند ، دارای علائق گسترده ، سریع ، سرکش ، اندیشمند ، کاردان ، با تدبیر ، مطمئن ازخود ، حساس ، ذکاوتمند ، ارتجالی ( خودبخودی ) ، غیر قراردادی ( unconventional ) ، با انگیزش کافی برای موفقیت ، دارای توانایی تحمل ابهام ، وقفه نیافته و ماهر در زمینه های مختلف و متفاوت .
درحال حاضر درمورد گسترش ، فراگیری ، و افزایش اعتبار این مقیاس ها مساعی بسیاری صورت      می گیرد.
درمطالعات مختلف این احتمال مطرح شده است که تصویر فرد آفریننده ممکن است در ارتباط با عواملی مانند سن ، جنس و حوزة فعالیت خلاق تغییر کند . درمورد سن ، برگروههای سنی مختلف مطالعاتی انجام داده اند و در ارتباط با حوزة خلاقیت مثلاً دیده شده است که دانشمندان خلاق درمقایسه با افراد متوسط از شهود و اطمینان بیشتری برخوردارند و از لحاظ عاطفی نیز با ثبات تر هستند. حال آنکه درهنرمندان و نویسندگان خلاق ثبات و تهورکمتری دیده می شود ولی این گروه نسبت به احساس گناه بیشتر مستعد هستند. برخی مطالعات حتی مرزهایی را در حوزه های مختلف ترسیم می کنند مثلاً تقسیم بندیهایی را در مورد هنرمندان پیشنهاد کرده اند.
درحوزه تفاوت جنسی نسبت به وجوه تمایز میان زنان و مردان خلاق توجه ابراز می گردد. دراین حوزه عناوینی از این قبیل دیده می شود . ذکوریت روانشناختی ( psychological masculinity ) ، آگاهی مادرسالارانه و غیره . همچنین نتایجی با الگوهای متفاوت در مورد سبک کار خلاق و فرآورده های آن ، خصلت های ویژه شخصیتی و همبسته های شخصیتی متعلق به دستاوردهای هنری یافت شده است . ولی یافته های فوق آنقدر تازه است که نمی توان تصویر واضحی درمورد نتایج آنها ترسیم کرد.
دادک (Dudeck ) درتحقیق جالبی بوسیله تحلیل کیفی پاسخهای آزمون رورشاخ (Rorschach ) ارتباط میان سبک شخصی درمعماری را با خصلت های ویژة شخصیتی معماران نشان داده است.
و بالاخره درمطالعه ای استثنایی سعی شد رابطه میان خصلت های ویژة شخصیتی نظریه پردازان شخصیت و مشخصات نظریه های شخصیت آنها کشف شود. مطالعات مشابهی نیز بر روی روانشناسان برجسته و نامدار مانند هال ( Hull ) اسکینر (skinner ) ، اسپنس (Spence ) و تولمن (Tolman )صورت گرفته است.         

خلاقیـت ، تفکر و هوش :
اصولاً حل مسئله ( problem solving ) دارای دو مرحله است . ابتدا بررسی راه حل های متفاوت و بعد انتخاب یکی از آنها که مناسب ترین راه حل بنظر می رسد. مرحله اول یعنی درنظر گرفتن راه حل های احتمالی و یا ابداع راه حل های نو تفکر واگرا (divergent ) خوانده می شود. مثلاً هنگامی که موارد استفاده یک آجر مورد سئوال قرار می گیرد ، فردی که پاسخ های متنوع و غیرمعمول می دهد قدرت تفکر واگرای بالایی دارد ( مثلاً داغ کردن آجر برای گرم کردن رختخواب ، استفاده از آن بعنوان یک سلاح ، مصرف آجر برای درست کردن طبقه های یک کتابخانه و غیره ) . تفکر واگرا نیازمند نیروی تخیلی سرشار و قدرتمند است و نزدیکی بیشتری با خلاقیت دارد. مهمترین مشخصه های تفکر واگرا عبارتند از انعطاف پذیری (flexibility ) ، نومایگی و اصالت ( originality ) و روانی ( fluency ) یعنی توانایی تولید سریع یک سری افکار پی درپی که بعضی نیازها را برآورده کنند.
مرحله دوم حل مسئله ، تفکر همراه با استفاده از دانش و قوانین منطقی به منظور محدودکردن اطلاعات و نزدیکی به مناسب ترین راه حل است که تفکر همگرا ( convergent ) خوانده می شود . برای حل مسائل دشوار اغلب میان این دو نوع تفکر حرکت صورت می گیرد.
درحوزه پژوهش های خلاقیت اصطلاح هوش برای رجوع به موارد زیر بکار می رود :
1- آنچه توسط آزمون های بهرة هوشی (  IQ ) اندازه گیری می شود.
2- حوزة چند عاملی توانایی های شناختی انسان شامل اجزاء وابسته به خلاقیت مانند توانایی تفکر واگرا ، توانایی مسئله یابی ( problem finding )  یا استعداد های خاصی مانند قریحـﺔ هنری ، دستیابی یا توانایی دستیابی بر فرایند اولیه تفکر ( primary process ) که به آن اشاره خواهد شد.
3- آنچه مشاهده گران با صلاحیت بر مبنای مشاهدات مکرر رفتار افراد در موقعیت های گوناگون بعنوان هوش مورد شناسایی قرار میدهند.
بطور کلی نمرات آزمون های هوش با نمرات آزمون های خلاقیت همبستگی مثبت دارند . افراد با بهرة هوشی (IQ ) بالاتر از متوسط در آزمون های خلاقیت هم نمرات بالاتر از متوسط بدست می آورند. ولی فراتر از سطح هوشی مشخصــی ارتباط اندکی میان نمرات هوش و خلاقیت برقرار است . بعبارت دیگر احتمالاً افراد خلاق درآزمون های عمومی هوش نمرات بالایی کسب می کنند ولی هرچه فرد در سطح بالاتر هوشی قرار گرفته باشد عامل هوش کمتر موثر خواهد بود. پس می توان گفت برای آنکه فرد بتواند مشارکتی خلاق در امری داشته باشد سطح مشخصــی از هوش مورد نیاز است و فراتر از این آستانه موفقیت خلاق به عوامل دیگری مثلاً برخی متغیرهای وابسته به شخصیت بستگی می یابد. البته باید اضافه کرد که آستانـﺔ هوش لازم بسته به حوزة خلاقیت تنوع می یابد. احتمالاً برای کشف یک اصل جدید در فیزیک نظری یا ریاضیات بهرة هوشی بالاتری لازم است تا برای نوشتن یک داستان کوتاه .
آزمون های سنتـــی هوش بیشتر با تأکید بر تفکر همگرا طرح ریزی شده اند و برای شناسایی افرادی که بهرة بیشتری از تفکر واگرا دارند و قادر به تولید افکار اصیل و نومایه هستند کفایت  نمی کنند . لذا آزمونهای مخصوصی موسوم به آزمونهای تفکر واگرا ابداع شده که بیشتر تحقیقات نوین خلاقیت بر روی این آزمونها متمرکز شده است . معهذا درنهایت باید گفت اصولاً خلاقیت به هر دو نوع تفکر واگرا و همگرا نیازمند است .


فرایند ثالث :    
یکی از جنبه ها ی بنیادی نظریـﺔ روانکاوی درمورد خلاقیـت تسهیل آن با توسل بر شیوه های تقریباً ابتدایی تر شناخت است و این جنبه سالها مرکز توجه تحقیقات قابل ملاحظه ای بوده است .
فرایندخلاق از مکانیسم های ذهنی بدوی و مهجوری تشکیل شده است که در قلمرویی قراردارند که فروید آنرا حوزة فرایند اولیه (primary process ) می نامید. ازدیدگاه فروید انرژی افکار موجود در ضمیر ناآگاه بسیار فعال تر و متحرک تر از افکار موجود در ضمیرهای نیمه آگاه و آگاه است . این انرژی آزاد توسط فرایند اولیه هدایت می شود که مقتضیات واقعیت ، زمان و منطق برآن تأثیری ندارد. بعبارت دیگر فرایند اولیه نوعی عملکرد ویژة بخش ناخودآگاه روان است که با واقعیت بیرونی و نمایندة درونی آن یعنی منطق سازگاری ندارد. این فرایند دربرخی حالات ذهنی ، رویاها و بیماریهای روانی بویژه روان پریشی ( پسیکوزها ) برکارکرد کلی ذهن تسلط می یابد.
دربرابر فرایند اولیه ، فرایند ثانویه ( secondary process  ) قرار دارد که نوعی از عملکرد ذهن درهنگام هوشیاری است که منطق معمول را بکار می گیرد و بر تفکر ، استدلال و شناخت واقعی مبتنی است و در حقیقت بنیان طرز تفکر واقع بینانه را تشکیل می دهد .
مکانیسم های فرایند اولیه در جریان خلاقیت نیز ظاهر می شوند اما در ترکیب با مکانیسم های فرایند ثانویه که عجیب ، نوظهور و بغرنج بنظر می آیند . این ترکیب ها اگرچه غیر قابل پیش بینی است ولی می توان به تفسیر و تعبیر روانشناختی آنها دست یازید . پس پیوند مناسبی میان مکانیسم های دو فرایند یاد شده برقرار می شود بطوریکه اشکال بدوی شناخت که معمولاً محدود به شرایط غیر طبیعی یا روندهای ناخودآگاهانه است تبدیل به نیروهای بدعت گزار می شوند. سیلوانو آریتی (Silvano Arieti ) برای توصیف این ترکیب تعبیر فرایند ثالث ( tertiary process ) را برگزیده است .
فرایند ثالث دو جهان ماده و ذهن ، عقلانی و غیر عقلانی را درهم می آمیزد و ذهن خلاق بجای دفع عناصری که بدوی ، غیر منطقی ، مهجور و کهنه ( archaic ) بنظر می رسند. آنها را با روندهای طبیعی و بصورتی که ترکیبی جادویی جلوه می کند جامعیت می بخشد که ازاین ترکیب آفریده ای نوین ، نومایه و نامنتظر فراهم می آید.

توانایی های ویژه مربوط به خلاقیت :     
یکی از عوامل موثر در بروز خلاقیت توانایی مشاهده و یافتن مشکلات ( problem finding ) یا بعبارت دیگر حساسیت عمومی در برابر وجود مشکلات و مسائل است . این عامل از این قضاوت منشاء می گیرد که همه چیز درست نیست یا بسیاری از چیزها برسرجای خود قرار ندارد یا اینکه تمامی هدف ها و آرزوهابرآورده نشده است . درحقیقت ذهن خلاق در رویارویی با هستی به سرعت به کشف و شناخت ناشناخته ها ، نایافته ها و نادانسته ها می پردازد. این حالت نقش سازنده ای دربروز تفکر زایا ایفا نمی کند ولی بدون این گام نخستین هم تفکر بارور و زاینده آغاز نمی شود . توانایی یافتن مسئله درسالهای اخیر بصورت یک حـــوزة مهم پژوهشی گسترش یافته است کــــه در محــــدودة آن سئوال پرسی (question asking ) ورفتارها ی اطلاعات گیرنده ( information obtaining ) به مثابه جنبه های با اهمیتی از رفتار خلاق مورد مطالعه  قرار گرفته اند.
روانی ( fluency ) تفکر عامل دیگری است که آنرا از اجزاء مهم خلاقیت می دانند . این عامل در واقع دارای جنبه ای کمـــی است که با باروری افکار و سهولت تولید آنها و درنتیجه قدرت کلی تفکـــر ارتباط دارد . روانی تفکر دارای انواع گوناگونی است مانند روانی کلمه ( word fluency ) که میتوان آنرا به توانایی ایجاد کلمات تعبیر کرد که هرکدام شامل حرف بخصوصی یا ترکیب بخصوصی از حروف است . درروانی تداعی ها ( associational fluency ) آزمودنی هراندازه که می تواند لغات مترادف کلمه مشخصی را باید ذکر کند دراینجا نه تنها حروف بلکه معانی لغات نیز اهمیت می یابند.
روانی بیانی ( expressional fluency ) با تولید عبارات یا جملات مربوط است و احتمالاً با استعداد سخنوری و نویسندگی ارتباط دارد و بالاخره نوع چهارم روانی در اندیشه ورزی(ideational fluency ) است که منظور از آن توانایی تولید اندیشه ها به منظور رفع بعضی نیازمندیها در زمانی محدود است که نقش مهمی در حل مسائل ( problem solving ) ودرنهایت بروز خلاقیت ایفا می کند.
یکی دیگر از اجزاء مهم خلاقیت حضور انعطاف پذیری تفکر است . متفکران خلاق اندیشمندانی           انعطاف پذیرند که به سهولت شیوه های کهنه تفکر را رها می کنند و جریان فکر خودرا دربسترهای نوینی جاری می سازند. دراین زمینه دو نوع توانایی مورد مطالعه قرار گرفته است یکی انعطاف پذیری خودبخود ( spontaneous ) که توانایی تولید انواع گوناگون و متعدد انگارها فارغ از بندهای رکود ، رخوت ، ثبات و درجازدگی است که در حقیقت نوعی آزادی سیر و سیاحت درتفکر است . این حالت مثلاً درکسانی دیده می شود که درمواجهه با اشکال مبهم نوسانات و تغییراتی سریع می بینند . کسانی که ازدرجـﺔ بالای انعطاف پذیری خودبخودی برخوردارند نیاز به تنـوع زیادی نشان میدهند. نوع دیگر انعطاف پذیری انطباقی ( adaptive ) است که یافتن پاسخ مسائل را تسهیل می کند و بهترازهمه درطرح مشکلاتی دیده می شود که به غیر معمول ترین انواع راه حل ها نیاز دارند. بدیهی است که این توانایی درتمام اشکال بروز خلاقیت مانند اختراع ، کشف علمی و آفرینش هنری از نهایت اهمیت برخورداراست.
ویژگی مهم دیگر خلاقیت عامل اصالت یا ابتکار و یا نومایگی ( originality) است که در آزمون ها با غیر مکرر بودن وقوع پاسخ ها نسبت به جمعیـت عمومی نشان داده می شود. بعبارت دیگر برای ارزیابی این عامل غیر معمول بودن پاسخ ها از لحاظ آماری یک اصل است . اصالت با آزمون های فراخواندة تداعی های دور چه از لحاظ زمانی و یا از لحاظ منطقی ارزیابی می شود و تعداد پاسخ های بعید نشان دهندة میزان اصالت است . روشن است که این عامل با بسیاری دیگر از ویژگی های خلاقیـت مانند برخی صفات شخصیتی یا الگوهای بکرتخیــل ذهنی و تفکر واگرا ارتباط نزدیکی دارد.
از عامل تعریف مجدد ( redefinition ) نیز سخن رفته است . تعریف مجدد به مفهوم توانایی کنار گذاشتن تعابیر کهنه اشیاء و چیزهای آشناست با این منظور که آنها یا اجزاء آنها را به شیوه های جدید مورد استفاده قرار داد مثلاً بداهه سازی ( improvising ) منعکس کنندة توانایی تعریف مجدد است .
این فکر که خلاقیت شامل توانایی یا تمایل به ایجاد تداعی های بسیار و بعید و غیر معمول است در تاریخ روانشناسی ریشه ای کهن دارد. لذا در 20 سال گذشته کوشش های قابل ملاحظه ای مصروف آزمایش چگونگی ارتباط میان خلاقیـت و توانایی ایجاد تداعی ها شده است . مثلاً مشاهده کرده اند که درآزمون های تداعی کلمات ، پاسخ مخالف بطور مثبت و با اهمیتی با شاخص های خلاقیت مرتبط است و نیز وجود ارتباط مثبتی میان تداعی های بطور متوسط غیر معمول و خلاقیت درجه بندی شده نیز نشان داده شده است . بدون شک انگیزش (motivation ) و سرشت (temperament ) اثرات تعیین کنندة مهمی برخلاقیت دارند . دریک سری مطالعات گسترده برروی هنرمندان و دانشمندان مختلف تنها یک صفت مشترک درمیان همه این افراد دیده شد و آنهم شوق به کار سخت برای ساعتها ی طولانی بود. معهذا این مشخصه ای است که به کسب دستاورد در هر زمینه ای مربوط شود و دلیلی ندارد که فکر کنیم ارتباط ویژه ای با خلاقیت دارد و البته وجود آن نشاندهندة سطح بالای انگیزش عمومی نیز هست .
درارتباط با عوامل زیباشناختی علائق اولیـﺔ درک و بیان زیبا شناسانه (esthetic appreciation expression and ) ذکر میشود که بخصوص ممکن است با فعالیت های آفرینندة هنری مربوط باشند.
همچنین ازاجزاء موثر برخلاقیت عواملی مانند تحمل ابهام یا غموض (tolerance of ambiguity ) و نیز علاقه و تمایل به اصالت و خلاقیت ذکر شده است . تحمل ابهام یعنی توانایی پذیرش عدم قطعیت و نامعلومی برخی نتایج و تصمیم ها و اجتناب از تفکر غیر قابل انعطاف . اصولاً فرد اصیل و مبتکر از اطمینان به خود برخورداراست و درجه بالایی از تحمل ابهام دراو دیده می شود و همچنین به تفکرواگرا و بیان زیباشناسانه تمایل دارد. فردی که نیروی ابتکار و نومایگی اندکی دارد بسیار دقیق است و پیروی از مقررات و انضباط برای او لذت بخش است .
برخلاف عقاید مرسوم هیچ دلیلی وجود ندارد که برمبنای آن بتوان گفت که فرد نومایه و مبتکر نسبت به دیگران همنوایی اجتماعی ( social conformity ) کمتری نشان می دهد و این حکم شامل جنبه های اخلاقی هم می شود . علاوه برآن یافته های مختلف ، از این فرضیه که اصالت و نومایگی برمبنای حالت غیر متعارف بودن بنا نهاده شده است  حمایت  نمی کنند .  معنی این  نیست که برای افراد بخصوصی چنین پیوندی وجود نداشته باشد بلکه  درکل جمعیت وجود چنین همبستگی و پیوندی شایع ترازعدم وجود آن نیست .

اختلال فکر و خلاقیت :
از دیرباز درمورد ارتباط میان بیماریهای روانی و هنر یابه عبارت دیگر رابطـﺔ جنون و نبوغ قلمفرسایی شده است . از سویی به علت مشاهدة برخی حالات ، رفتارها و واکنش های غیر عادی درمیان هنرمندان و از سوی دیگر به سبب وجود آفریده های هنری گاه بکر و نومایه درمیان بیماران روانی همیشه وجود تشابه و چگونگی ارتباط روندهای ذهنی غیرعادی با فرایندهای خلاقیت هنری مورد سئوال بوده است . اینک برخی از یافته های متکی بر پژوهش های علمی دراین زمینه را بازگو خواهیم کرد.
اختلال فکر در بیماریهایی مانند شیزوفرنی ، روان پریشی شیدایی – افسردگی و ضایعات مغزی دیده میشود . درافراد عادی و دربعضی حالات تغییر یافته و قابل بازگشت هوشیاری نیز مانند هیجان وافر ، خیالپردازی ، مصرف الکل یا دارو ، رﺆیا ، تفوق انگیزه های ناخودآگاه و حالات عرفانی نیز ممکن است قدرت استدلال و مشاهدات واقع گرایانه کاهش یابد.
به کمک قیاس با برخی نظریه ها درمورد اختلال فکر مانند نظریه میل (Meehl ) درمورد شیزوفرنی ، به نظر میرسد تفکر واگرا درسطح عصب شناختی اوریژینو تاکسیک ( originotaxic )است . اوریژینوتایپ
(originotype )  نوعی سازمان شخصیت است که درآن گرایش به نومایگی (originality ) مشهود است که چند جزء قابل تشخیص دارد . این اجزاء بسته به حضور سایر عوامل شخصیتی و محیطی ممکن است بروز کنند. درمیان بستگان طبیعی مبتلایان به شیزوفرنی بطور مشخص موارد بیشتری از اختلال فکر و نیز نسبت بالاتری از افراد خلاق دیده می شود. از طرف دیگر درمیان بستگان درجه اول افراد خلاق نیز در مقایسه با جمعیت عمومی مبتلایان بیشتری به شیزوفرنی وجود دارد.این یافته ها نشان می دهد که از لحاظ ژنتیک درواقع یک صفت چند امکانی ( multi potential ) درکاراست که می تواند در شرایط سازگاری ضعیف یک نقش و در شرایط سازگاری عالی نقشی دیگر ایفا کند . پس صفت یا صفات منتقل شونده ازنظرژ نتیک چند امکانی بوده و می توانند بخشی از یک سازگاری با کیفیت بالا ( مانند آفرینش هنری ) باشند و یا نقشی درگسترش یک بیماری شدید ایفا کنند.
بطور خلاصه چنین اظهار نظر شده است که یک شرایط غیرعادی شناختی وجود دارد که گاه از نظر بالینی بصورت اختلال فکر ظاهر می شود و مبنای تک ژن – تک یاخته (single-gene single-cell ) دارد.
دراین زمینه سئوال مطرح شده این است که آیا امکان دارد درحضوربعضی عوامل اصلاح کنندة قاطع یا متغیرهای تعدیل کننده ( مانند هوش بالا) شرایط فوق خودرابصورت نومایگی یا خلاقیـت نشان دهند؟ درتأئید این نظریه گروهی خاطرنشان کرده اند که میزان بروز حالتی مانند شیزوفرنی که تااین  اندازه برای بقا زیان آور است و چنین مبنای ژنتیک نیرومندی دارد باید توسط انتخاب طبیعی کاهش یابد مگر آنکه دارای جنبه های مثبت انطباقی نیز باشد.
درآزمون های متعددی تشابه میان افراد خلاق و مبتلایان به شیزوفرنی درزمینه های مختلف از جمله مشخصه بیش فراگیری (overinclusion ) دیده شده است . بیش فراگیری همراه استفاده از اطلاعات ظاهراً نامربوط و بیشتر ازحد لازم برای حل یک مسئله است که گاه درخلاقیت نیز نقش ایفا می کند وممکن است منجربه بروز بصیرتی نوین شود و مثلاً نمونه های آن را دراشعار سهرب سپهری مشاهده می کنیم .
برخی از موارد مشابه درمیان مبتلایان شیزوفرنی و هنرمندان ازاین قرار است :
تجارب ادراکی و حسی غریب ، تمایل به انزوا و تنهایی ، رد ارزش های اجتماعی شایع  و احساس بیقراری که گاه منجربه بروز رفتارهای انفجاری غیر منتظره می شود. ازطرف دیگر نشان داده شده است که روانی فکری ( fluency ) و بیش فراگیری وجوه تمایل شناختی یکسانی هستند و اینکه هم درهنر و هم در شیزوفرنی گرایش به ایجاد پیچیدگی در ادارک وجود دارد.
ازسوی دیگر خصلت های ویژه محوری شخص خلاق که ذکرشد مطمئناً خصائلی نیستند که درفرد مبتلا به شیزوفرنی یا اختلالات مشابه آن وجود داشته باشد. لذا دراین زمینه هنوز نیازمند پژوهش های  فکورانه ای هستیم که بتوانند ارتباطهای ژنتیک و روانشناختی میان سلامت روانی و بیماری روانی را روشن کنند.

 

خلاقیت ، داروها و ترکیبات :
یکی از مباحث مورد توجه درحوزة پژوهش های خلاقیت موضوع چگونگی ارتباط میان مصرف داروها ، مواد مخدر و ترکیبات توهم زا با فرایند های ذهنی مـــﺆثر درخلاقیت بویژه آفرینش هنری است . همواره هنرمندان متهم یا معروف به استفاده از مواد ذکر شده بوده اند و دربسیاری از موارد این استفاده به بهانـﺔ افزایش قدرت خلاقیـت یا نیروی تخیـل و یا حساسیت عمومی در برابر محرکها رویداده است . این رویکرد درمیان برخی از جوامع هنری تا آنجا مرسوم بوده است که هنرمندان نام آوری نیز به دفاع از آن برخاسته اند و حتی بعضی از آنها مانند بودلر دردفاع از حشیش و آلدوس هاکسلی درفواید مسکالین رسالاتی نیز نوشته اند.
درپژوهش های مربوط به این زمینه الکل مورد توجه ویژه ای قرار گرفته است . الکل منجربه کاهش قدرت مشاهده و تضعیف حافظه می شود و حتی گهگاه موجب از دست رفتن تمام اطلاعات لازم برای کارکرد انطباقی می گردد. با این وجود مصرف الکل بازداری ها را تضعیف می کند و میزان بروز تداعی های نامناسب و غیر معمول را افزایش می دهد و منجربه بروز افکار کیهانی ( cosmic ) می شود. از سوی دیگر هنگامیکه برانگیختگی قشری مغز زیاد است الکل اثرات کاهنده ای برآن دارد. تحقیقات مربوط به خلاقیت و استفاده از الکل ممکن است در وحدت با نظریه های پاولف درمورد بازداری قشری و تهییج و ارتباط آنها با انواع شخصیت قرار گیرد.
داروهای سایکدلیک ( psychedelic )یا توهم زا ( hallucinogen ) موجد حالات تغییر یافتـﺔ هوشیاری می شوند که ناشی از دخالت آنان در روندهای بیوشیمیایی است و این حالت ها موجب الغاء موقت ثبات ادراکی دربرخی زمینه ها می گردد و لذا تجارب نوظهور مجال بروز می یابند. تأثیر ویژة این داروها برخلاقیت نیز مورد مطالعه قرار گرفته است . بطورکلی چنین عنوان شده است که خلاقیـت به مثابه یک دستاورد با توانایی دراز مدت بسیار کم تحت تأثیر این عوامل قرار می گیرد. اگر چه این مواد می توانند در سطح یک تجربـﺔ مستقیم گذرا موجد تفکر واگرا و غرابت های خلاقه شوند.
شاید شناخت این مواد و اثرات آنها درسایـﺔ ارتباط با حالات جذبه ( trance ) و تلقین پذیری به بهترین نحو قابل درک باشد. زیرا تلقین از تأثیرات شگرفی برخوردار است . به شهادت آنچه درمورد نوابغ شناخته شده میدانیم شاید انگیزش شدید و تجربه درحالات غیر معمول آگاهی بعدها توسط جامعه بعنوان خلاقیت شناخته شود . استفاده ارادی از مواد تغییر دهنده آگاهی شاید از طرف بعضی ازافراد خلاق بمنزلـﺔ یک استراتژی شناخته شده باشد و یا روشی تحمیل شده برای نیل به بازگشت به حالات ابتدایی تر شناختی محسوب شود.


                                                                           دکترغلامحسین معتمدی
                                                                                  روانپزشک