پنجشنبه 06 خرداد 1389
0 Like
روان شناسی ریا
منبع:روزنامه شرق 6 خرداد سال1389

 

ای درونت برهنه از تقوی                                           کز برون جامۀ ریا داری
                                                                                                             ( سعدی)

جهان سرشارازفریب است تا جایی که بعضی حتی خود آن را سرابی بیش نمی دانند . شاید بتوان تصور کرد که فریبکاری از نخستین روزهای حضور بشر بر زمین او را همراهی کرده وگاه از لحاظ تکاملی نقش حفاظتی نیز داشته است . امّا ریاکاری به عنوان پدیده ای پیچیده متأخر تر از آن است و داستانی متفاوت دارد.
ریا و ریاکاری که هردو از بار معنایی منفی برخوردارند از دیرباز در مذاهب ، فرهنگ ها ، مکاتب  فلسفی  و نگرش های اخلاقی  مذموم دانسته شده اند.درانجیل عیسی مسیح از ریاکاری فریسیان یاد می کند. درمتون بودایی فردی که ظاهری پارسا دارد ولی درباطن پیرو امیال درونی خودست ریاکار خوانده      می شود. دراسلام تعبیرهای نفاق و منافق درمورد کسی به کارمی رود که خود را مؤمن ، معتقد و صلح آفرین می داند و می پندارد که خدا و دیگران را می فریبد ولی دراصل خود را فریب می دهد.
معادل انگلیسی ریاکاری hypocrisy  ازواژه ای یونانی به معنی ادا، تظاهر وتزویر گرفته شده و ریشه ی تمام مشتقات آن به مفاهیم قضاوت و ارزیابی باز می گردد. ریاکار دریونان باستان اصطلاحی تکنیکی بوده که گاه برای هنرپیشه هایی که درصحنه ایفای نقش می کردند به کار می رفت . دموستن خطیب معروف و افسانه ای یونان لفظ ریاکار را درمورد رقیب خود اسکینز(Aeschines ) که خطیبی توانا بود به کار      می برد. اسکینز قبل از حضور درعرصۀ سیاست هنرپیشه ای بود که به زعم دموستن مهارت او در تقلید نقش دیگران جایگاه وی را به عنوان یک سیاستمدار زیر سئوال می برد واورا غیر قابل اعتماد می نمود.
برای ریا ، ریاکار و ریاکاری معانی  گوناگونی درنظر گرفته شده است . ریاکاری تظاهر فرد به چیزی است که نیست یا تظاهر به داشتن باوری است که در اعمال فرد انعکاس نمی یابد. تظاهر به خوبی ، پاکی ، پارسایی ، نیک نفسی و.... از جمله مصداق های ریا و ریاکاری محسوب می شوند. درریاکاری از دیگران انتظار می رود که ارزش ها و استانداردهایی رعایت شود که توسط خود فرد ریاکار اعمال نمی شوند. پس اگرما عقیده یا نوعی روش زندگی را تبلیغ کنیم ولی آن را نادیده بگیریم ریاکار محسوب می شویم . اگر بخواهیم کمی دقیق تر باشیم ریاکار کسی است که از ارزش یا معیاری دفاع و آن را تبلیغ می کند ودرانظار دیگران آن ارزش را به خود نسبت می دهد ولی در عمل آن را به جا نمی آورد و شکست یا نقص خود را پنهان و انکار می کند. درحقیقت برای اطلاق ریاکاری وجود هر چهار عامل ذکر شده در تعریف فوق ضروری است و عدم موفقیت درتحقق ارزش ها به تنهایی ریاکاری محسوب نمی شود.
اگر بخواهیم ساده تر سخن بگوییم ، ریا کار کسی است که اعمال او با باورهای درونی یا بیان شده اش در تضاد باشد. به این ترتیب به فرمول ریاکاری دست می یابیم که عبارت است از : 
                                                                                                                  اعمال – باورها = ریاکاری
پس می توا ن میزان ریاکاری را با تفاوت میان باورها و اعمال برابر دانست . البته درحقیقت اندازه گیری دقیق ریاکاری ، و متغیرهای آن امکان پذیر نیست ، ولی با این فرمول می توان رابطۀ میان این متغیرها را نشان داد. براساس فرمول ذکر شده اگر باورها با اعمال برابر باشند میزان ریاکاری صفر خواهد بود. به قاعده هرکسی مایل است که میزان ریاکاری او صفر باشد . امّا تحقق آن چگونه ممکن است هنگامی که توازن این معادله از میان برود ؟ بعضی ها به تغییر باورهای خود روی می آورند و به این ترتیب باورها را معادل اعمال می سازند . حال آن که در حقیقت باید اعمال را تغییر دهند تا با باورها برابر و معادل شوند. این باورها هستند که باید متغیرهایی غیر وابسته باشند و عینیت پیدا کنند . البته باید توجه داشت که ریاکاری را نمی توان به سادگی ناسازگاری میان آن چه مورد ستایش قرار می گیرد و آن چه انجام می شود دانست . بنابراین پشتیبانی از یک باور یا عقیده و عدم پیروی از آن درعمل می تواند تنها به این معنی باشد که فرد نتوانسته است بر بعضی از عیوب و نقصان های خود غلبه پیدا کند. ازسوی دیگر گاه مردم عیوب و ضعف هایی را که شخصاً با آن ها دست و پنجه نرم می کنند یا کرده اند می شناسند. لذا توصیه به دیگران برای غلبه بر آن ضعف ها ممکن است صادقانه باشد و ریا محسوب نمی شود. ولی بدیهی است فردی که به وضوح دیگران را به خاطر رفتاری محکوم می کند که خودش آن رفتار را انجام می دهد ریا کار است . درحقیقت درحالت اوّل با نوعی ضعف اخلاقی روبرو هستیم که جامعه ممکن است آن را مورد بخشودگی قرار دهد پس اگر کسی چیزی بگوید و سپس کار دیگری را انجام دهد بیشتر قابل بخشش است تا کسی که کاری را انجام دهد و سپس چیز دیگری را برزبان آورد.
درقلمرو روان شناسی رفتار ریاکارانه ارتباط نزدیک با خطای انتساب ذاتی (fundamental attribution error ) دارد. درنظریۀ انتساب ( attribution theory ) خطای انتساب ذاتی به معنی تمایل افراد به تأکید بیش از اندازه بر تفسیرهای سرشتی و مبتنی بر شخصیت از رفتارهای قابل مشاهدۀ دیگران است ، درحالی که نقش و قدرت تأثیرات محیطی بر آن رفتارها کمتر مورد توجه قرار می گیرد. دراین حالت افراد تفسیر و تعبیر اعمال خود را به محیط ارجاع می دهند حال آن که اعمال دیگران را ناشی از ویژگی های ذاتی آنان می دانند . به این ترتیب درحالی که اعمال خود را توجیه می کنند به داوری و قضاوت در باب دیگران می نشینند .
درعرصه های دیگر نیز به ریاکاری توجه شده است . مثلاً در مطالعات سازمانی ( organizational  ) پارادوکس اخلاقی ریا مورد بحث قرار گرفته است و گفته می شود که علی رغم واکنش های اجتماعی منفی مرسوم نسبت به ریا ، گاه ریاکاری می تواند نقشی حفاظتی در برابر تعصّب و تحجر (fanaticisim ) ایفا کند که درنهایت حتی موجب حفظ ارزش های والا می شود.      درحوزۀ روابط   بین الملل (international relations ) بحث اقتدار یا حاکمیّت وتأثیر آن بر آموزه های جاری جامعه مطرح و گفته می شود هنگامی که باورهای یک حاکم تبدیل به ارزش های رسمی کشور او شود با ریاکاری سازمان یافته ( organized hypocrisy ) روبرو خواهیم بود.
درقلمرو سیاست نیز رابطۀ قدرت و ریاکاری مورد بررسی قرار گرفته است . بارها شنیده ایم که قدرت فساد می آورد و قدرت مطلق منجربه فساد مطلق خواهد شد. ظن غالب آن است که هرچه فرد بیشتر قدرت داشته باشد در انگیزش ها و اعمال خود بیشتر احساس برحق بودن می کند .  تک گویی فرد قدرتمدار این خواهد بود که :" من می توانم آن چه را که می خواهم انجام دهم ، والا اصلاً این قدرت به چه درد می خورد؟" ریاکاری سیاستمداران خاصه درکشورهای صاحب دموکراسی که امکان واکاوی ، نقد و ارزیابی رفتار سیاستمداران و قدرتمندان فراهم است همواره زیر ذره بین و مورد توجه بوده است . جالب آن است که اخیراًً چند پژوهش محدود رابطۀ قدرت و فساد را مورد تأئید قرارداده  و به این نتیجه رسیده اند که افراد صاحب قدرت اغلب درپیروی از قواعد و اصول اخلاقی بیان شده توسط خودشان شکست    می خورند.
باید توجـــه داشت کـــه ریا در خلاء صورت نمی گیرد و همبستــــه هایی دارد کــه آن را همراهی      می کنند . می گویند ریا زادۀ دروغ است و دروغ زاده ....... این زنجیره پایان ناپذیر می نماید. به هرحال آن چه مسلّم است درهنگام مواجهه با ریاکاری با خوشه ای از خصائل معمولاً منفی روبرو خواهیم شد که تصویر و تحلیل آن را پیچیده تر می کنند. دروغ ، تظاهر ، فریب ، دورویی ، تملّق ، حقه بازی ، بی صداقتی ، تقلّب و....... ملازمان و همراهان ریا محسوب می شوند.
دراین میان فریب و خود فریبی در ارتباط با بحث ما اهمیّت ویژه ای دارند. درریا با فریب عمدی و آگاهانه دیگران روبرو هستیم و چنان که خواهیم دید ریاکاری درنهایت به خود فریبی می انجامد . آیا می توان تصّور کرد که خودفریبی آگاهانه و از روی عمد صورت می گیرد یا آن هم ناآگاهانه است ؟ مرز میان این مفاهیم درعالم نظر چندان روشن نیست و تجزیه و تحلیل آن ها درجامۀ رفتار و درعالم عمل نیز کار   ساده ای نیست. برخی از افراد واقعاً تشخیص نمی دهند که آن خطاهای شخصیتی که دردیگران مورد سرزنش آن ها قرار می گیرد درخودشان نیز وجود دارد. این امر را باید نوعی فرافکنی روان شناختی (psychological projection ) دانست . یعنی به جای فریب عمدی دیگران نوعی خود فریبی درکار است . لذا ریاکاری روانشناختی ( psychological hypocrisy  ) توسط برخی نظریه پردازان یک مکانیسم دفاعی ناآگاهانه محسوب می شود. از سوی دیگر فرد ریاکاری نیز که آگاهانه و عمداً درراستای منافع و علائق خود دیگران را فریب می دهد درنهایت مقهور خود فریبی خواهد شد. درواقع ریاکار در ابتدا به فریب دیگران دست می زند و چنان که دیدیم به خاطر تضاد میان باورها و اعمال به جای تعدیل و تصحیح اعمال باورها ی خود را تغییر می دهد. واز آن جا که تداوم فریب و تغییر باورها با توجه به تموجّات محیط به طور پیوسته و همیشگی دشوار است ، درنهایت باور به خود فریب به مثابۀ باوری استحکام یافته وارد میدان شده و جایگزین سایر باورها می شود و به تدریج فرد نه تنها دیگران را فریب می دهد بلکه به خود فریبی نیز روی می آورد. تشخیص میزان آگاهانه یا ناآگاهانه بودن این فرایند دشوار خواهد بود.
با مقدمات ذکرشده می توان گفت که ریاکاری امری مطلق نیست بلکه ریا نیز شدت و ضعف و مدارج و انواعی دارد که بسته به موقعیت ها و شرایط بروز پیدا می کنند. ریاکاران را میتوان در دو سطح درونی و بیرونی مورد بررسی قرار داد وبرمبنای سازگاری و انسجام میان اعتقادات درونی و باورهای اظهارشدۀ آنان چهارنوع ریاکار را شناسایی کرد. دراین طبقه بندی سه عنصر اصلی مهم است : اوّل اعتقادات درونی فرد ، دوّم باورهای اظهارشده یا برزبان آمده و سوّم اعمال مورد مشاهده . به این ترتیب در هر دو سطح بیرونی و درونی با دو نوع ریاکار روبرو خواهیم شد. درسطح بیرونی در گروه اوّل کسانی قرار می گیرند که باورهای اظهار شده با اعمال آنان در تضاد است ولی با اعتقادات باطنی آن ها تناقضی ندارد و سازگار است . به عبارت دیگر این افراد آن چه را که باور دارند برزبان می آورند ولی نمی توانند آن را در اعمال خود تحقق بخشند . این افراد را ریاکاران صادق می خوانند . درگروه دوّم سطح بیرونی کسانی قرار      می گیرند که باورهای اظهارشدۀ آن ها هم با اعمال و هم با اعتقادات باطنی آن ها ناسازگار است و ریاکاران نادرست بیرونی خوانده می شوند. درسطح درونی نیز با دو گروه روبرو می شویم . در گروه اوّل ریاکاران صادق درونی کسانی هستند که اعتقادات درونی واقعی آنها با اعمالشان در تضاد است و اگر اعتقادات درونی اظهار شوند صادقانه بیان خواهند شود. به عبارت دیگر باورهای درونی آنان با دوام    می مانند و لذا آن ها با خود صادق اند و نمی کوشند که ابن باورها را تابع امیال و اعمال خود سازند. گروه دوّم درسطح درونی به کسانی تعلق دارد که باورهای بیان شده مطابق با اعمال آنان است ولی از سویی اعتقادات درونی آن ها با اعمالشان در تضاد است و از سوی دیگر این اعتقادات درونی سازگار و منطبق با باورهای اظهارشدۀ آنان نیز نیست . این افراد که ریاکاران نادرست درونی خوانده می شوند اغلب درصدد جلب موافقت دیگران هستند و می خواهند خوشایند دیگران باشند و اعتقادات ضعیفی دارند. بنابراین به طور خلاصه می توان گفت که ما با دو گروه ریاکاران صادق و ریاکاران نادرست روبرو هستیم که مفاسد عمدۀ ریاکاری متوجه گروه دوّم است .
چه عواملی موجب می شود که فردی در گروه ریاکاران صادق قرار گیرد؟ عدم قطعیت باورها و تردید درآن ها یکی از این عوامل است . اگر میزان یقین و قطعیّت شما نسبت به باوری بالا نباشد و نسبت به آن تردید وجود داشته باشد اعمال شما مطابق با آن نخواهد بود و تردید زمینه ساز ریاکاری می شود. پیروی از امیال نفسانی و مادی  عامل دوّم است که فرد را از عمل صحیح منطبق با باور خود باز می دارد. و بالاخره عامل سوّم دور از دسترس بودن و دشواری سطح نظام اعتقادی فرد است . اگر معیارها و ارزش های اعتقادی فرد درباب خوب و بد ، خیر و شر و درست و غلط بالاتر از ظرفیت های ممکن انسان باشد آشکارا رفتار وی توانایی انطباق با باورها را نخواهد داشت.
امّا پی آمدهای منفی ریا و ریاکاری چیست و چه تأثیری برزندگی فردی و اجتماعی دارد. یوری  قهرمان کتاب "دکتر ژیواگو " اثر بوریس پاسترناک در جایی از کتاب می گوید. " اگر شما روز به روز برخلاف آن چه احساس می کنید سخن بگویید و دربرابر چیزی که دوست ندارید کرنش کنید ، سلامت شما تحت تأثیر قرار خواهد گرفت . سیستم عصبی ما تنها یک افسانه نیست بلکه بخشی از بدن فیزیکی ماست و نمی تواند برای همیشه توسط ناپاکی و ناخالصی مورد تجاوز قرار گیرد."  این تنها یک اظهار نظر ادبی است ، امّا امروزه پژوهش ها شواهد بسیاری در تأئید آن ارائه می دهند . اگر به فرمول ریاکاری مراجعه شود می توان گفت درصورتی که حاصل این فرمول صفر نباشد فرد اضطرابی درونی را تجربه خواهد کرد که البته تداوم آن بستگی به صداقت عینی افراد دارد. در حقیقت پس از یک عدم تعادل ناشی از ریاکاری هنگامی که در افراد به ارزیابی احساسی اولیه درونی آن ها می پردازیم ، این میزان صداقت و عینیت آنهاست که تعیین کننده خواهد بود.
لئون فستینگر (Leon Festinger ) روان شناس دانشگاه استنفورد برای اولین بار در سال 1950 اصطلاح ناسازگاری شناختی (cognitive dissonance ) را ارائه کرد. این اصطلاح در توضیح تشویقی به کار    می رود که ناشی از تناقض میان رفتارها و باورهاست . او دریافت که افراد برای کاهش این تشویش و ناهمخوانی کوشش زیادی می کنند. البته لزوماً این کوشش درجهت مثبت نیست و چنان که گفته شد برخی برای از بین بردن این ناسازگاری  از ریاکاری هم فراتر می روند و به قلمرو خود فریبی وارد می شوند که دردناک تر و ویران گرتر است . بنابراین در حقیقت در درون فرد کشمکشی رخ می دهد که نتیجۀ آن تعیین کننده خواهد بود.
بررسی در قلمرو علوم عصب شناسی نشان می دهد که تصمیم گیری اجتماعی توسط شبکۀ پیچیده ای از مراکز گوناگون در مغز کنترل می شود. ناحیۀ میانی قشر پیش پیشانی (prefrontal cortex ) همراه ناحیۀ همسایۀ زیرین آن یعنی قشر اربیتوفرونتال ( orbitofrontal cortex  ) مراکز اجرایی را تشکیل می دهند. این مراکز درون دادهای صادره از قشر سینگولار قدامی و خلفی ( cingular cortex ) Acc,Pcc) ) و آمیگدالا ( amygdala ) و اینسولا (insula ) را توازن می بخشند و داوری های نهایی را انجام می دهند. Pcc  وAcc  مراکز پاداش را تشکیل می دهند و در آمیگدالا و اینسولا امیال بدوی تر مانند ترس ، پرخاشگری ، نفرت و عصبانیت پردازش می شوند. یافته ها نشان دهندۀ نقش عواطف و احساسات در آمیزۀ کلی درون دادها در تصمیم گیری های ماست . این ها توضیحی بالقوه برای همان چیزی است که ناسازگاری شناختی خوانده می شود. یعنی منشاء احساس ناراحتی آزار دهنده و گاه شدیدی که هنگام عدم انطباق رفتارها و اعتقادات درونی روی می دهد دراین فعل و انفعال ها نهفته است . قشر پیش پیشانی با داوری ها و قضاوت های خود نقشی آزارنده بازی می کند ، آرامش خاطر مار ا برهم می زند ،  خواب مارا مختل می کند و رؤیاهای مارا آشفته می سازد تا رفتارهای خود را با عقایدمان منطبق سازیم . شاید بتوان مفهوم ندای وجدان را برای این فرایندها به کار برد. بنابراین اگر شما یک چیز بگویید و چیزی دیگر را انجام دهید این امر ناشی از ضعف شماست و ناسازگاری شناختی پا به میدان می گذارد و شما را رنج می دهد . امّا اگر شما درابتدا عملی را انجام دهید سپس چیز دیگری را برزبان آورید ، چنان که پیشتر هم اشاره شد ریاکاری عمدی و آگاهانه درکارست و نه ضعف درونی یا اخلاقی . زیرا بارها و بارها قشر پیش پیشانی به فرد هشدار داده که رفتارش نکوهیده است امّا او با نادیده گرفتن این هشدارها تعمداً راه ریاکاری را انتخاب کرده است . اگر پی آمدهای این فرایند به خود فرد محدود بود شاید جای بحث نداشت ولی این امر برای کسانی که از جایگاه بلندی در جامعه برخوردارند پی آمدهای وخیم اجتماعی را به دنبال خواهد داشت.
این جاست که فردی مثل چامسکی را باید برحق دانست که ریاکاری را یکی از مصائب عمدۀ جوامع بشری می داند که منشاء بی عدالتی ، نابرابری اجتماعی و جنگ می شود. دربسیاری از موارد ریاکاری در جامه های مبدل درجامعه ظاهر می شود و با ایجاد نفرت و بی اعتمادی به آحاد آن جامعه صدمه می زند. اگر ریاکاری ناشی از ترس باشد ، درسطح جامعه تظاهر نمود پیدا می کند و درعمق آن احساس ناکامی و غمگینی بر زندگی درونی افراد سلطه می یابد.
حال چه باید کرد؟ آیا باید درجستجوی نظامی اعتقادی بود که چندان دشوار و سخت گیر نباشد و تساهل درآن به چشم بخورد و انطباق اعمال و باورها امکان پذیر باشد؟ آیا درنظام باورها باید سهمی را هم به امیال نفسانی و مادی اختصاص داد تا نیازی به ریا نباشد؟ آیا طرح این پرسش ها خود نوعی توجیه با رنگ آمیزی ریاکارانه نیست ؟ به نظر می رسد مهمترین معیاری که وجود دارد پیروی از حقیقت و واقعیت و اولویت و عینیت بخشیدن به آنهاست . به عبارت دیگر فرد باید نهایت سعی خود را به کار برد تاواقعیت ، حقیقت و موازین اخلاقی را آن چنان که هستند و به طور عینی درک کند و دریابد . بنابراین فرد باید هرآن چه را که از لحاظ انسانی ممکن است انجام دهد تا ریاکاری را به حداقل برساند. به عبارت دیگر چنان که پیشتر هم گفته شد سعی کند تا جایی که می تواند اعمالش را با باورها و اعتقادات خود منطبق سازد مگر آن که از لحاظ عینی دراین باورها نقصان و شکافی رخ داده باشد.
نوشته را با شعری از سعدی آغاز کردیم وبا شعر دیگری از او به پایان می بریم . سعدی علی رغم انتقاد از ریا و ریاکاری بارها به خاطر اظهار نظر در مورد دروغ مصلحت آمیز مورد نکوهش قرار گرفته است ولی خود او درهمان کتاب یعنی در گلستان می گوید:
"  شکر این نعمت چگونه گذاری که بهتر از آنی که پندارندت ."

نیک باشی و بدت گوید خلق                                   به که بد باشی و نیکت بینند.

 

 

        دکترغلامحسین معتمدی
          روانپزشک