شنبه 19 تير 1389
1 Like
عشق 2
منبع: سایت http://www.khabaronline.ir/guest-251.aspx

 

عشق های رمانتیک و رفیقانه

وقتی از عشق صحبت می شود ذهن اکثر افرادمتوجه عشق رمانتیک می شود که تم اصلی بسیاری از اشعار،  داستان ها، رمان ها، فیلم های تلویزیونی و سینمایی راتشکیل می دهد.عشق رمانتیک همان تجربهً شیرینی است که اکثر افراد در زندگی شخصی خود تجربه کرده اند و وقتی از آن یاد می کنند آه می کشند و هر اندازه هم که بدفرجام بوده باشد باز آن را قابل مقایسه با سایر تجربیات زندگی نمی دانند. وقتی پای عشق رمانتیک در میان می آید عشقی سرشار از احساسات و سوزو گداز به ذهن متبادر می شود. این تاکید بر وجه احساسی همان چیزی است که در ادبیات رمانتیک هم مطرح می شود و در شکل مبالغه شده آن به صورت سانتی مانتالیسم عرض اندام می کند.  وجه احساسی تظاهری از همان شور و تمنا و هیجان عاشقانه است که عشق رمانتیک را پرسوز و گداز می کنند. در عین حال وقتی از وجه احساسی گفتگو می کنیم طبعاً پای جذابیت جنسی نیز به میان می آید که یکی از اجزاء شاخصه عشق رمانتیک است که با جذابیت و برانگیختگی رابطه دارد.
باید دانست که جذابیت ریشه در برانگیختگی فیزیولوژیک دارد. عاشق همیشه این احساس را دارد که حضور محبوب موجب برانگیختگی او می شود. به عبارت دیگر عشق رمانتیک هنگامی به وجود می آید یا شدت می یابد که احساسات مربوط به برانگیختگی جسمانی و فیزیولوژیک به حضور یک فرد جذاب و مورد علاقه نسبت داده شود. جالب است بدانید که یک پژوهشگر به نام لیبوویتس (Liebowitz) مدعی کشف ماده ای در بدن است که در ایجاد شور و هیجان یا سوزو گداز عاشقانه نقش دارد. به عبارت دیگر او معتقد است شور و هیجانی که در عشق رمانتیک به چشم می خورد دارای بنیاد و مبنای شیمیایی است. او می گوید انسان هنگامی شور و هیجان عاشقانه را تجربه می کند که بدن او میزان بالای فنیل اتیل آمین (phenylethylamine) تولید کند. فنیل اتیل آمین ماده ای شبیه داروی محرک آمفتامین(amphetamine)  است و مانند این دارو دارای اثرات بالا برنده خلق و انرژی است.
پس می توان گفت که به طور کلی شور و هیجان رمانتیک شکلی از برانگیختگی جسمانی محسوب می شود که نقش مهمی را در بروز عشق بازی می کند. از سوی دیگر نیز افت احساسی که به دنبال پایان یک عشق رمانتیک به وجود می آید شبیه خمودگی، دلمردگی و یاسی است که بر اثر قطع مصرف آمفتامین ها حادث می شود. بنابراین یکی از وجوه عشق رمانتیک سرخوشی و نشاطی است که برانگیختگی بالای جسمانی ایجاد می کند. چنان که قبلاً گفتیم رویدادهای جانبی گوناگونی هم که موجب ایجاد هیجان و برانگیختگی احساسی می شوند بدون آن که ارتباطی با عشق رمانتیک داشته باشند، احساس عشق نسبت به محبوب را افزایش می دهند. به عبارت دیگر هنگام وجود یک رابطه رمانتیک، وجود هیجان از منابع دیگر نیز بر شدت آتش عشق می افزاید.  همراهی عشّاق در میدان های ورزشی یا کنسرت های پر طرفدار امروزی باعث برانگیختگی احساسی از منابعی دیگر می شود که به نحوی غیرمستقیم پیوند عاشقانه میان آنان را پر رنگ تر می کند.
  در اینجا لازم است که از نقش فکر در رابطه رمانتیک نیز سخنی بگوییم. درست است که در عشق رمانتیک وجه احساسی شناخته شده و برجسته است ولی نباید اندیشید که تفکر و منطق در این نوع عشق نقشی ندارند. نقش فکر در عشق رمانتیک از جهات مختلف مطرح می شود که تنها یکی از این جهات رابطه میان فکر و برانگیختگی است. نوع فکری که عشاق درباره یک دیگر دارند با فکری که درباره سایر دوستان می کنند کاملاً متفاوت است. یکی از تم های فکری که در این نوع رابطه دیده می شود همان صمیمیت و نزدیکی است که به عنوان یکی از ارکان نظریه مثلث عشق مطرح و تعریف شد. اصولاً رمانس یا ماجرای عاشقانه با صداقت یا گشاده رویی، ارتباط باز و اعتماد مشخص می شود. تم دیگری که در افکار مربوط به عشق رمانتیک مشاهده می شود دلبستگی یا تعلق محتاجانه یا نیازمندانه است. تعلق از اشتیاق برای تماس و مجاورت با محبوب حکایت می کند. تم یا مایه سومی که مطرح می شود توجه و مراقبتی است که نسبت به محبوب در افکار وجود دارد و به شکل رفتار توام با توجه خود را نشان می دهد. عاشق نسبت به آسایش، بهبودی و شادی معشوق توجه نشان می دهد و سعی می کند موجبات تحقق این حالت ها را فراهم سازد.
درحقیقت عشق رمانتیک تجربه ای چند وجهی است که مستلزم دادن ( به صورت توجه ) و گرفتن ( به شکل تعلق ) است. بخشی از این تجربه خودخواهانه جلوه می کند زیرا ارضاء تعلق نیازمندانه  احساس خوبی را در عاشق به وجود می آورد. بخش دیگری از این تجربه کریمانه و توام با بخشندگی و ایثار است. زیرا همراه با توجه و مراقبت از معشوق و حمایت از او و کوشش برای ایجاد رضایت در اوست. وقتی عاشقید همه کار برای محبوب و معشوق خود انجام می دهید و بدون او احساس بیچارگی می کنید. اگر این افکار و احساسات را با افکار و احساساتی که در یک رابطه دوستانه معمولی وجود دارد مقایسه کنید تصویر بهتری از ماجرا به دست می آورید. ما دوستانمان را دوست داریم زیرا مردمانی خوب، نازنین، دوست داشتنی و مثلاً مهربان هستند. ولی عاشق محبوب خودیم زیرا به او احتیاج داریم و هر کاری از ما بخواهد انجام می دهیم. شور و شوقی در افکار مربوط به عشق رمانتیک وجود دارد که دوست داشتن دوستانه و معمولی یک نفر فاقد آن است.
در حقیقت اشتغال ذهنی و تفکر وسواس گونه درباره معشوق بخشی از شور عاشقانه ای است که در عشق رمانتیک وجود دارد. از سوی دیگر رابطه میان فکر و عشق رابطه ای دو جانبه است. اگر زمان زیادی را صرف فکر کردن به معشوق کنیم کم کم احساس عاشق بودن ما زیادتر از هنگامی خواهد بود که زیاد به او فکر نکنیم. از سوی دیگر نیز هر اندازه بیشتر عاشق یک نفر باشیم بیشتر به او فکر می کنیم.
موضوع مهم دیگری که در ارتباط با فکر مطرح می شود قضاوت خاصی است که عشاق درباره یک دیگر دارند. اصولاً وقتی که پای عشق درمیان است این گرایش و تمایل وجود دارد که محبوب صورت آرمانی پیدا کند و جلوه بهتری داشته باشد. از لحظه ای که عشق وارد صحنه می شود ضعف ها و نقص های معشوق به چشم نمی آیند و اطلاعات ناخوشایند درباره او نادیده گرفته می شوند. بیهوده نیست که گفته اند عشق کور است. تصویر معشوق در دیدگاه عاشق یا به عبارت بهتر انعکاس وجود محبوب در ذهن عاشق همیشه بهتر از چیزی است که واقعیت دارد. این یکی از مهم ترین وجوه تفاوت عشق و دوستی است. همیشه در عشق تخیل و تصورات آرمانی ما محبوب را چنان جذاب، خواستنی و جادویی جلوه می دهد که هیچ دوستی در یک رابطه دوستانه به این مرز دست پیدا نمی کند.
نکته جالب دیگر در رابطه فکر با عشق آن است که وجود عشق رمانتیک حتی تفکر و تصور ما درباره خود را نیز تغییر می دهد. از یک سو تجربه ها و نقش های جدیدی که باید بازی کنیم وجوه ناشناخته ای از شخصیت ما را آشکار می کند و از سوی دیگر عشق سبب می شود چیزهایی درباره خود بیاموزیم که قبلاً نمی دانسته ایم. خود این تجربه که فردی مطلوب و خواستنی ما را می خواهد و دوست دارد برای ما با ارزش و هیجان انگیز است و در نتیجه اعتماد به نفس ما را افزایش می دهد.
در مجموع می توان گفت که عنصر برانگیختگی موجود در عشق رمانتیک همراه با عنصر شناختی مشخصه آن، عشق پرشور را سرشار از اجزاء متشکله ای چون احساس، تخیل، ایده آل سازی و گاه وسواس می کند. حضور این مجموعه پیچیده و هیجان برانگیز است که بسیاری را به سوی ازدواج می راند اما ممکن است نقشی در دوام ازدواج ایفا نکند. در حقیقت تداوم و دیرپایی یک رابطه یا ازدواج بیشتر با عشق رفیقانه سروکار دارد که داستان دیگری دارد.
عشق رفیقانه عشقی تواًم با دوستی نزدیک و ابراز توجه است. رابطه ای عمیق و با دوام که شامل احساسات مثبت، تشابه، دوست داشتن متقابل، احترام و توجه به آن دیگری است. متاسفانه داستان ها،  اشعار، فیلم ها و آهنگ های زیادی در مورد این نوع عشق وجود ندارد. اما در حقیقت این عشق نوعی دلبستگی عاطفی است که می تواند یک رابطه بادوام را امکان پذیر کند. در یک ارتباط پخته عاشقانه دو طرف باید بیاموزند که از وجود یک دیگر مانند دوستان نزدیک لذت برند و هرکدام ارزش زیادی برای دیگری قائل شوند و رفاه و راحتی او برای هریک اهمیت داشته باشد.
عشق رفیقانه از آن جا که تنها متکی به شور و هیجان عاشقانه نیست ثبات و دوام بیشتری دارد. نظریه مثلثی عشق آن را ترکیبی از صمیمیت و احساس تعهد می داند. می توانیم اضافه کنیم که یک عشق توام با عاطفه و احساس اعتماد نسبت به یک شریک زندگی دوست داشتنی است که مبتنی بر احساس دوستی، یاری و همراه با التذاذ از علائق دو جانبه و فعالیت ها و شادی های مشترک است. در حقیقت یک دوستی عمیق توام با تعهد با کسی است که زندگی ما با او درهم آمیخته است.
خوشبختانه همیشه امکان پذیر است که یک رابطه با عشقی رمانتیک آغاز و با گذشت زمان تبدیل به عشقی رفیقانه شود و بلوغ و تکامل پیدا کند. البته این عشق فاقد شور و سرمستی عشق رمانتیک است اما اگر از زن و شوهرهایی که ازدواج آن ها سال ها با موفقیت تداوم یافته است سئوال کنید که علت دوام ازدواج شما چه بوده است؟ اغلب آنان دو دلیل عمده را عنوان می کنند. یکی این که همسرم بهترین دوست من بوده است و دیگر این که من همسرم را به عنوان یک شخص یا فرد دوست دارم. در این پاسخ ها عناصر متشکله عشق رمانتیک کمتر به چشم می خورد و در عوض بسیاری از عوامل سازنده عشق رفیقانه ذکر شده اند.
البته در عشق رمانتیک هم دوستی عمیق می تواند وجود داشته باشد ولی در عشق رفیقانه همان طور که از نام آن پیداست دوستی نقش مهم تری دارد. باید توجه داشت وقتی از احساس تعهد یا مسئولیت صحبت می کنیم، در این جا احساس مسئولیت با احساس وظیفه ای که از بیرون بر انسان تحمیل می شود تفاوت دارد. در این جا احساس تعهد یک الزام درونی و امری کاملاً ارادی است. پاسخ انسان است به احتیاجات محبوب، خواه این احتیاجات و نیازها بیان شده و خواه بیان نشده باشند. هنگامی که از احترام متقابل سخن می گوییم به ترس و وحشت از دیگری نظر نداریم. بلکه توانایی درک طرف مقابل آن چنان که هست و آگاهی از فردیت بی همتای او مورد نظر است. شریک ما حق دارد کسی که هست باشد و آن گونه که می خواهد رشد کند و شکوفا شود. جایی که احترام واقعی باشد خبری از استثمار و سوء استفاده و نابرابری نیست. ما باید شریک خود را آن چنان که هست دوست بداریم تا بتوانیم برای او احترام قائل شویم. باید برای او استقلال قائل شویم و این استقلال همراه با احترامی که برای او قائل می شویم بخشی از احساس تعهد و مسئولیت ماست.
باید توجه داشت همانطور که قبلاً هم ذکر کردیم تمایز مشخصی که میان انواع عشق قائل می شویم بیشتر برای کمک به درک موضوع است و الا در دنیای واقعی تداخل بین این حالت ها به وفور دیده می شود و خلوص این حالت ها صد درصد نیست. بنابراین قطعاً در عشق رفیقانه هم میزانی از شور و هیجان دیده می شود یا در عشق رمانتیک هم همان طور که گفته شد دوستی حضور دارد. اما این اظهار نظر در کل درست است که ما با دو نوع عشق روبرو هستیم عشق رمانتیک سرشار از شور و سرمستی که یک رابطه را به ازدواج تبدیل می کند و عشق رفیقانه مملو از دوستی متقابل که تداوم یک ازدواج را تضمین می کند.

 

سبک های عاشقی و دلبستگی


     یک قصّه بیش نیست غم عشق وین عجب                 کز هر زبان که می شنوم نامکرّر است
                                                                                                               (حافظ)
قصّه به قولی پر غصه عشق نیز مانند داستان زندگی آدم ها متفاوت و متنوّع  است. بخشی از این تفاوت  و تنوع  به محتوای این داستان و آن قصه باز می گردد.انسان ها دارای  وجودی یکتا و منحصر به فرد هستند. این بی همتایی  که در تجربه زندگی آن ها منعکس می شود تجربه عشق آنان را نیز در بر می گیرد و محتوای آن دو را بر اساس تکثّر و تنوّع  به وجود می آورد. به همین دلیل داستان زندگی و قصه عشق هر کس از زبان او شنیدنی  و نا مکرّر است.امّا علاوه بر محتوای عشق که در انواع گوناگون  آن تجلّی می یابد، سبک های  متنوع عاشقی وتفاوت های فردی در نوع دلبستگی نیز در تکثّر،تفاوت و تنوّع قصه های عشق یا به عبارت دیگر روایت های عاشقی موًثر هستند. توجه به سبک های عاشقی گوناگون یکی از مباحث جذاب روان شناسی عشق  را تشکیل می دهند. جان آلن لی (John Alan Lee)  براساس شدت تجربه عشق، احساس تعهد نسبت به محبوب، مشخصات مطلوب محبوب و انتظارات متقابل برای مورد عشق قرار گرفتن شش سبک عاشقی را با اصطلاحات یونانی و رمی توضیح می دهد که به شرح زیر است.
1- اروس(eros) عاشق در جستجوی فردی با ظاهر فیزیکی مطلوب و مشتاق یک رابطه نیرومند است.
2- لودوس(ludus) عاشق در عشق شوخ و بازی گوشانه به نظر می رسد و مایل است که با موضوع بازی کند.
3- استورج(storge) عاشق ترجیح می دهد که احساس تعلق و دلبستگی خود را به آرامی پرورش دهد تا آن را مبدل به تعهدی دیرپا کند.
4- می نیا(mania) عاشق نسبت به محبوب احساس تملک می کند و پر توقع است و در برابر او قرار از کف می دهد.
5- اگیپ (agape) عاشق عشقی نوع دوستانه و غیر پرستانه را نشان می دهد. محبوب را عاشقانه دوست دارد بدون آن که در برابر انتظار محبت متقابل را داشته باشد.
6- پرگما (pragma) عاشق در جستجوی محبوبی با مشخصات لازم در زندگی عملی است ماند شغل، سن، مذهب، موقعیت اجتماعی

در سبک اروس عاشقی بر مبنای جذابیت فیزیکی و گاه به طور خلق السائه رخ می دهد. عبارت انگلیسی در عشق افتادن  (falling in love) نشان دهنده یک روند اتفاقی و تصادفی است.  ما هم در فارسی با عبارت ’’بایک نگاه یک دل نه صد دل عاشق او شدم’’ آشنا هستیم.پس در سبک عاشقی اروس یک وجه مشخصه نیرومند جسمانی وجود دارد. و عاشقان صاحب این سبک به شدت تحت تاثیر مشخصات و ظاهر جسمانی و فیزیکی قرار می گیرند و به عشق در نگاه اول باور دارند. همین جا باید اضافه کرد اگر کسی اعتقاد داشته باشد که عشق می تواند در نظر اول رخ دهد، این اتفاق برای او روی می دهد و در یک پژوهش 50 درصد افراد این امر را تایید کرده اند.
 در سبک عاشقی لودوس خود این کلمه از ریشه لاتینی به معنی بازی گرفته شده است عاشقان این سبک به عشق به مثابه یک بازی یا سرگرمی عاری از تعهد می نگرند. زندگی خوشباشانه ای را می گذرانند و دوست ندارند اسیر تعهدات درازمدت شوند. اغلب متلون و دمدمی مزاج هستند و هم زمان با چند نفر سروسر دارند.در سبک استورج با عشقی نسبتاً غیر مهیج و غیر دراماتیک روبرو هستیم که شامل محبت و همراهی است. عاشق صاحب این سبک دنبال احساسات شدید نیست و بیشتر دوستی صادقانه ای را دنبال می کند که به احساس تعهد واقعی منجر شود.
می نیا از همه عشق ها هیجان آورتر و از شدت احساسی بالا برخوردار است که گاه حتی به صورت نوعی وسواس ذهنی یا حسادت در می آید. عاشق این سبک پر توقع است و نسبت به محبوب احساس مالکیت می کند. ذهن او سرشار از تخیلات غیر واقعی در مورد عشق و معشوقه است که گاه با وسواس پهلو می زند.   
عشق اگیپ شکل وظیفه شناسانه و دیگر دوستانه عشق است که در آن عاشق از معشوق توقعی ندارد. در این جا عاشق ایثار گرانه برخورد می کند و سرشار از احساسات نوع دوستانه است تا جایی که خود را تا درجه بی خویشتنی فراموش می کند و عشق را همچون یک وظیفه یا احساس مسئولیت تلقی می کند. و بالاخره سبک پرگما که برخی آن را تلفیقی از دو سبک لودوس و استورج می دانند شیوه عاشقی عشاق واقع گرا و عملگراست که به طور فعال در جستجوی یک شریک مناسب هستند. عاشق صاحب این سبک اهل تجربه و عمل بوده و فارغ از احساسات پرشور در جستجوی محبوبی است که از لحاظ منطقی و عقلانی برای او مناسب باشد.
برای این که تقسیم بندی فوق در عمل نیز راهگشا و موثر باشد بهتر است به جای آن که سبک های عاشقی را همچون شیوه های کاملاً مشخص و متمایزی از عشق ورزیدن تلقی کنیم آن ها را همچون تم یا مضمون غالب در تجربیات عاشقانه یا داستان های عاشقی فرد بدانیم که گاه با یک دیگر تلاقی می کنند یا حتی ترکیب می شوند. از سوی دیگر می توان درمیان سبک های عاشقی و انواع گوناگون عشقی که از نظریه مثلثی استرن برگ حاصل می شود، روابطی را قائل شد. مثلاً عشق رمانتیک با سبک های عاشقی اروس و اگیپ بی ارتباط نیست.
بعضی از آزمون ها و سنجه ها که در ارتباط با سبک های عاشقی مورد استفاده قرار گرفته اند نشان می دهد که مردان و زنان در سبک عاشقی تفاوت دارند و مردان بیشتر از زنان به سبک های اروس و لودوس تمایل دارند حال آن که در زنان سبک های استورج و پرگما بیشتر دیده می شود. در عین حال زنان بیشتر از مردان در دام سبک می نیا می افتند. همچنین برخی از پژوهشگران اشاره کرده اند که افراد دوست دارند دنبال کسی باشند که از سبک عاشقی مشابهی با آنان پیروی کند.
چنان که گفتیم تفاوت های فردی در دلبستگی نیز از عوامل مهم تنوع قصه های عشق یا روایت های عاشقی افراد به شمار می روند. وقتی افراد عبارت ( من عاشقم) را به زبان می آورند از احساسات و حالت های گوناگون صحبت می کنند که ناشی از تجربیات متفاوت آنان از عشق است. عشق هم مانند دیگر پدیده های انسانی منعکس کننده تنوع و تکثری است که تمام وجوه حیات بشر را در بر می گیرد. گفتیم که انسان ها منحصر به فرد هستند و داستان زندگی آنان هم خاص خود آنهاست و در این میان قصه عشق  هریک نیز به نوع ویژه ای رقم می خورد. بدون تردید نوع احساس تعلق و دلبستگی شکل گرفته با والدین در دوران کودکی در شکل گیری روابط عاشقانه و سبک عاشقی بعدی افراد موثر است. ما به عنوان کودک عشق را از راهی یاد می گیریم که بعدها در بزرگسالی همان را ه را دنبال می کنیم. به عبارت دیگر درسی را پس می دهیم که قبلاً از والدین خود یاد گرفته ایم. چگونگی رابطه با والدین و محتوای آن تمرین  اولیه ای است که بعدها در روابط دیگر تکرار و گاه تعدیل می شود و در مواردی هم تا حدودی تغییر می یابد. اما تغییر چهارچوب اصلی معمولاً دشوار و گاه غیر ممکن است. طبیعی است که اگر روابطی سرشار از عشق، محبت، ایمنی و توجه متقابل را با والدین خود تجربه کرده باشیم می توانیم این تجربه را به دیگران منتقل کنیم.  اگر رابطه ای که با والدین خود داشتیم سرد، نا ایمن، عاری از اعتماد و سرشار از اضطراب باشد در مواجه با عشق هم همین عناصر محتوای رابطه ما را تشکیل خواهند داد.
همان طور که سبک های عاشقی گوناگون وجود دارد که به آن ها اشاره شد روش ها یا شیوه های مختلف تعلق و دلبستگی نیز در روابط تجربه می شود. در شروع پژوهش درباب این روش ها یا شیوه ها از همان طبقه بندی استفاده می شد که پژوهشگران در عرصه روان شناسی رشد در نوزادان و کودکان شناسایی کرده بودند و نشان دهنده نوع دلبستگی و احساس تعلق و رابطه میان مادر و نوزاد بود. بنابراین از سه روش یا شیوه ایمن (secure) ، اجتنابی یا دوری گزین (avoidant) ، مضطرب – متلون (anxious - ambivalent)   سخن رانده می شد این سه سبک نشان دهنده جهت گیری و نوع برخورد و برداشت افراد نسبت به روابط نزدیک است.
افراد ایمن رابطه ای توام با احساس ایمنی و اطمینان خاطر با مادر و والدین خود داشته اند. آنها مادر و پدر خود را گرم و با محبت توصیف می کنند و از عشق آن ها بهره مند بوده اند. این افراد به راحتی توانایی نزدیک شدن به دیگران را از لحاظ احساسی و روحی  دارند و در وابستگی متقابلی که در روابط آن ها وجود دارد مشکلات اندکی را نشان می دهند. اصولاً توانایی ایجاد رابطه را به خوبی دارا هستند و داستان عاشقانه آن ها از سایر گروه ها بیشتر طول می کشد. میزان بالایی از تعهد، اعتماد و استقلال را نشان می دهند و ازدواج آنان کمتر به طلاق می انجامد. این افراد با احساس راحتی و کامل وارد روابط نزدیک و صمیمی و وابستگی متقابل با دیگری می شوند. افراد واجد این شیوه به خاطر درجه ایمنی بالایی که دارند معمولاً در روابط خود احساس صمیمیت، رضایت و خرسندی بیشتری می کنند.
گروه دوم یا افراد اجتنابی و دوری گزین کسانی هستند که در رابطه آنان با مادرشان جدایی، سردی و بی علاقگی وجود داشته و والدین آنها اطمینان خاطر اندکی به آنان می بخشیده اند. آن ها اکثراً والدین خود را طرد کننده توصیف می کنند و در روابط بعدی در نزدیکی به شریک عشقی خود احساس ناراحتی و بی اعتمادی می کنند و روابطی با افت و خیزهای مکرر احساسی را تجربه می کنند. از آن جا که این افراد نزدیکی و وابستگی را دوست ندارند اصولاً از ورود به این گونه روابط خود داری می کنند و در صورت ورود هم به علت احساس عدم ایمنی و سردی عاطفی در تداوم رابطه دچار مشکل هستند.
گروه سوم یا افراد پیرو سبک مضطرب – متلون رابطه ای مملو از تضاد، تناقض و ابهام با والدین خود داشته اند. به نحوی که تکلیف خود با مادر یا پدر را نمی دانسته اند.مادر یا جانشین او گاه سرد گاه گرم، گاه مهربان گاه نامهربان، گاه حاضر و گاه غایب، گاه حامی و گاه طرد کننده بوده است. پس رابطه آنان با والدین رابطه ای درهم آمیخته از احساسات و عواطف و حالت های متناقض بوده است. آنان همیشه نگران جدایی از مادر یا ترک شدن خود از طرف او بوده اند و در سال های اولیه حیات از این اضطراب جدایی رنج می برده اند. وقتی وارد رابطه عاشقانه می شوند این اضطراب و نگرانی را به رابطه با معشوق خود منتقل می کنند. اغلب به یار خود آویزان هستند، بدجوری به او چسبیده اند و نسبت به او احساس تملک دارند و نزدیکی غیر قابل تحملی را طلب می کنند فرد پیرو این سبک  دائم از طرف خود می خواهد به او اطمینان خاطر بدهد که او را دوست دارد و ترک نخواهد کرد. از سوی دیگر خود نیز احساس تعهد و اطمینان کمتری رانشان می دهد.
به هرحال در عمل دیده می شود که این الگوهای رابطه ای در بزرگسالی هم تکرار می شود. البته برخی از افراد بر این مشکلات دوران کودکی خود غلبه می کنند و در جریان خود سازی و خود شکوفایی روابط بهتری را تجربه می کنند.
یکی از مشکلاتی که در جریان هر رابطه ای پیش می آید بروز تنش درونی یا موضوع استرس بیرونی است. تنش و استرس می تواند رابطه را تهدید کند و مدیریت غلط آن موجب خاتمه رابطه عاشقانه شود. اهمیت الگوهای رابطه ای فوق در آن است که شیوه دلبستگی و تعلق با شیوه مواجهه و رویارویی افراد با استرس و تنش در روابط هم ارتباط دارد. مثلاً افراد ایمن وقتی با مشکل روبرو می شوند نسبتاً آرامش خود را حفظ می کنند و از قابلیت آن برخوردارند که به دیگران روی آورند و تقاضای کمک کنند و از حمایت دوستان و نزدیکان خود برخوردار شوند. حال آن که افراد کناره جو و دوری گزین بر عکس از یار خود اجتناب می کنند و پرخاشگر می شوند و یا از رابطه بیرون می روند. افراد مضطرب – متلون نیز به محض بروز استرس یا تنش به شدت دستخوش اضطراب ، نگرانی، تشویش و کج خلقی می شوند.
هنگامی که پای عشق درمیان باشد افراد ایمن همبستگی مثبتی با هر سه جزء مثلث عشق نشان می دهند. یعنی از صمیمیت، شور و هیجان و احساس تعهد بالا بهره مند اند و سبک های عاشقی اروس و اگیپ با وفور بیشتر و سبک لودوس با فراوانی کمتر در آن ها دیده می شود. وجود الگوی دلبستگی و تعلق ایمن در هر دو نوع عشق رمانتیک و رفیقانه موجب می شود که تجربه عاشقی از غنا و ژرفای بیشتری برخوردار باشد. برعکس افراد نا ایمن پیرو دو الگوی دیگر درجات اندک صمیمیت، شور و هیجان و احساس تعهد را نشان می دهند. در کناره جویان و دوری گزینان همراهی بیشتری با سبک عاشقی لودوس وجود دارد که منعکس کننده احساس مسئولیت، تعهد و وابستگی متقابل کمتر در روابط آن هاست. در افراد مضطرب – متلون نیز همخوانی بیشتری با سبک عاشقی می نیا دیده می شود.


عشق ، سن و جنس


سن متغیری است که می تواند بر عشق تاثیر داشته باشد. همیشه عشق و جوانی ملازم یک دیگر دانسته شده اند. از سوی دیگر نگاه منفی و محدودی که نسبت به پیری و سالمندی وجود دارد موجب شده است که عشق و پیری را در تضاد قرار دهند و وجود عشق در این دوران را رسوایی تلقی کنند و مثلاً بگویند عشق پیری گر بجنبد سر به رسوایی زند.
با توضیحاتی که در بخش های قبلی داده شد طبیعی است که نوع عشق از لحاظ محتوا و عناصر تشکیل دهنده آن در نوجوانی با جوانی، میانسالی و سالهای بعد متفاوت است. این تفاوت در عمر عشق یا دوام آن هم دیده می شود. پیشتر گفتیم که دوام یک عشق پرشور و ادامه حیات آن پیش از آن که به شور و هیجان عاشقی مربوط باشد به حضور یا عدم حضور عواملی مانند صمیمیت، دوستی، تفاهم، توجه و تعهد متقابل مربوط است. بنابراین عشق میان دو زوج می تواند از دوران جوانی در هیئت عشقی پرشور و رمانتیک آغاز شود و پس از سال ها در جامه عشقی رفیقانه به حیات خود ادامه دهد.
باید توجه داشت که با گذشت سن افراد هم روابطی با دوام بیشتر را تجربه می کنند و هم به طور کلی تعداد بیشتری از روابط را پشت سر می گذارند. بنابراین دشوار است که بتوانیم دریابیم که آیا سن است که بر عشق اثر می گذارد یا عواملی از قبیل طول روابط کنونی، دامنه و تعداد تجربیات رمانتیک قبلی یا ترکیبی از هر سه عامل.
جالب آن که شواهدی در دست است که نشان میدهد افراد مسن نسبت به زوج های جوان تر تلقی و دیدگاه رمانتیک تری نسبت به عشق دارند. پژوهشی در این زمینه نشان داده است افرادی که 20 سال از عمر ازدواج آنها می گذرد نسبت به کسانی که 5 سال است ازدواج کرده اند حالت رمانتیک تری داشته اند. همین طور زوج هایی که بچه های آنها بزرگ شده و خانه را ترک کرده اند نسبت به زوج های جوان تر اعتقاد قوی تری نسبت به نیروی عشق داشته اند. برخی برای  رابطه میان عشق و سن یک منحنی U شکل را پیشنهاد کرده اند. یعنی هنگام جوانی که افراد تصمیم به ازدواج می گیرند رمانتیک هستند و بعد جادوی عشق با درگیر شدن در امر معاش و تربیت فرزندان رنگ می بازد تا این که وقتی پا به سن می گذارند و فرزندان هم خانه را ترک می کنند دوباره رمانتیک می شوند. حداقل می توان گفت که این الگو در مورد کسانی که در حفظ کیفیت زندگی مشترک خود کوشیده اند و 20 سالی دوام آورده اند رایج است. در مورد دیگران ممکن است افزایش سن به هیچ وجه با بروز مجدد طرز تلقی رمانتیک همراه نباشد.
یک چیز در مورد سن قطعی است، این که افراد براثر گذشت عمر پخته و جا افتاده می شوند. در مقایسه زوج های دهه 60 با دهه 40 سنی دیده شده است که روابط گروه اول از گرمی و خوشی بیشتر و برانگیختگی فیزیکی کمتری برخوردار است. احساسات آن ها شدت کمتری دارد ولی روی هم رفته مثبت تر است. برخی از احساسات سوزانی که جوان ها را به سوی ازدواج سوق می دهد و سپس با گذشت زمان کاهش می یابد با نگاه و طرز تلقی مطبوع یا دلپذیر و کامل تری از عشق جانشین می شود.و امّا در مورد عشق ورابطه ی آن با  جنس باید گفت در امر عشق و عاشقی یکی از تفاوت های فردی مهمی که با گذشت زمان نیز تغییر نمی کند تفاوت جنسی است، البته پیش از هر چیز باید تاکید کرد که به طور کلی در ارتباط با عشق شباهت های زنان و مردان بیشتر از تفاوت های آنان است. از بابت تجربه انواع گوناگون عشق مردان و زنان مشابه اند و هنگامی که به سبک تعلق یا دلبستگی توجه کنیم، در هر سبک تفاوتی از لحاظ نسبت عددی درمیان زنان و مردان وجود ندارد. روی هم رفته و به طور متوسط زنان احساسات شدیدتر و در عین حال بی ثبات تر یا فرار تری را نشان میدهند. اما مطالعات تفاوتی میان دو جنس را از جهت معیارهای مربوط به احساسات رمانتیک نشان نمی دهد. لذا در این جا هم تاکید می کنیم که اصولاً در عرصه، روان شناسی تصور این که تفاوت میان زنان و مردان بیشتر از مشابهت های آنان باشد خطا و باطل است و هر آنچه در این باب نوشته اند که مثلاً آنان را متعلق به دو سیاره متفاوت می دانند یاوه و غیر علمی است.
اما پژوهش ها نشان می دهند که دیدگاه یا طرز تلقی رمانتیک در مردان بیشتر از زن ها ست. مردها بیشتر از زن ها این گونه فکر می کنند که وقتی به اندازه کافی عاشق کسی بودی هیچ چیز دیگری اهمیت ندارد. همچنین آن ها بیشتر به این تصور اعتقاد دارند که با نگاه اول می توان عاشق شد و شاید به همین علت است که زودتر از زن ها عاشق می شوند. اگر این یافته ها را با مشخصات مربوط به تفاوت جنسی که در سبک های عاشقی گفتیم تلفیق کنیم نتیجه می گیریم که در رابطه با عشق زن ها کلاً محتاط تر و دوراندیش ترند. به یاد داشته باشید که زن ها بیشتر از مردها سبک عاشقی عملی و مصلحت گرا یا واقع گرا را برمی گزیدند. حال آن که مردها با عشق بیشتر به مثابه یک بازی برخورد می کردند و باسبک اروس بیشتر مانوس بودند.
زنان و مردان هنگامی که عاشق اند خیلی شبیه هم هستند ولی پیش از آن که به دام عشق بیفتند متفاوتند. زن ها معمولاً در باره کسی که باید به او عشق بورزند انتخابی تر عمل می کنند و به اصطلاح گلچین می کنند. همچنین احساسات خود را به آهستگی و به آرامی افزایش می دهند. از سوی دیگر زنان عشق و علاقه خود را منحصر به افرادی می کنند که هوش یا منزلت اجتماعی بالاتری داشته باشند و از سایر خصوصیات مطلوب هم بهره مند باشند. اما مردها تفکیک چندانی قائل نمی شوند و فرق زیادی نمی گذارند و شاید به همین دلیل است که به راحتی می توانند به طور اتفاقی یا تصادفی و بدون وجود یک رابطه احساسی قبلی قابل ملاحظه با هر زنی رابطه جنسی برقرار کنند. پژوهش های اجتماعی فرهنگی گرایش دقیق یا حسن انتخاب بیشتر زنان را مربوط به وضعیت و منزلت اجتماعی پائین آن ها در جوامع می دانند. بر این اساس انتخاب یک مرد دارای منزلت اجتماعی بالا یکی از راه های محدودی است که یک زن می تواند با استفاده از آن موقعیت اجتماعی بالاتری را به دست آورد. زیرا جوامع معمولاً برای مردان راه های دیگری را هم برای کسب منزلت بالاتر فراهم می کنند که زنان از آن ها بی بهره اند.
در حقیقت باید گفت تفاوت بیشتر مربوط به نقش جنسی است که بر تجربه عشق اثر می گذارد تا خود تفاوت جنسی. به عبارت دیگر این تفاوت مربوط به نقش ها، انتظارات، محدودیت ها و معیارهایی است که جوامع برای زن یا مرد تعیین می کنند. در مقایسه با مرد خیلی مرد و زن بسیار زن جوامع سنتی، مردان و زنان امروزی بخشی از ویژگی های منسوب به جنس دیگر را هم در ساختار شخصیت و الگوهای رفتاری خود دارا هستند. این حالت آندروژنی (androgeny) خوانده می شود. این قبیل زنان و مردان در یک رابطه عاشقانه، صمیمیت و نزدیکی بیشتر و وابستگی کمتری را تجربه می کنند. هرچند از لحاظ شور و هیجان عاشقانه و انگیزشی و برانگیختگی جنسی تفاوتی ندارند، دستیابی به عشق رفیقانه در این گروه آسان تر به دست می آید.


فراز و نشیب و مرگ عشق


به هر دلیل که افراد عاشق هم شوند نمی توان امید داشت که عشق برای مدتی طولانی در بالاترین سطح احساسی خود باقی بماند. پیش از این گفتیم یکی از دلایلی که عشق را افزایش میدهد وجود موانعی درمیان عاشق و معشوق است. اکثر داستان های رمانتیک عاشقانه هم جذابیت خود را از آن جا کسب می کنند که مشکلات و موانع زیادی را بر سر راه عاشق و معشوق قرار می دهد. مجسم کنید که اگر خانواده های رومئو و ژولیت با ازدواج آنان موافقت می کردند چه وضعی پیش می آمد و آیا اصلاً داستان به وجود می آمد.
به نظر برناردشاو عشق مبالغه شدید تفاوت میان یک فرد با دیگران است. یعنی معشوق و محبوب متفاوت از تمام افراد جهان تصور می شوند و البته بهتر و عالی تر و دوست داشتنی تر از همه آن ها. دیر یا زود این مبالغه یا تصور رویایی فروکش می کند و سرانجام در می یابیم که شوالیه سوار بر اسب سفید یا پری افسونگری که عاشق آن ها شده ایم و در ابتدا چنان تصوری از آن ها داشتیم دیگر آن کسی که بودند یا می نمودند نیستند.
به هر حال ورود واقعیت، عشق را کاهش می دهد. واقعیت منطق و عقل را وارد صحنه و چشم ها را باز می کند. همه این ها بر اثر گذشت زمان روی می دهد و برای همین هاست که شاید تاریخ روابط عشقی را می توان در تداوم نبرد عشق با زمان جستجو کرد. چه چیزی تفاوت میان دو تصویر را ایجاد می کند یا در واقع چشمان ما  را می بندد؟
ما معشوق را بهتر و عالی تر از چیزی که هست ارزیابی می کنیم و در واقع چشمان خود را می بندیم. نیچه می نویسد ’’ عشق صفات والا و نهفته عاشق یعنی آن چه را که در او کمیاب و استثنایی است آشکار می کند تا آن جا که چه بسا آن چه را که در او اصل است می پوشاند.’’ احساسات عاطفی شدید نگاه انتقادی ما را از میان می برد اما این همه داستان نیست و همه چیز به معشوق و محبوب مربوط نمی شود بلکه تصورات و تخیلات ما هم نقش عمده ای را بازی می کنند. فرافکنی پیش بینی های عاشقانه و رویایی ما اهمیت زیادی دارند. وقتی من فکر می کنم که تو فوق العاده و محشر هستی، رویکرد مثبت و دلگرمی بخشی که در رابطه باتو از من بروز می نماید به تو کمک می کند که واقعاً به نحوی مثبت، موافق و جذاب رفتار کنی. این یعنی روزهای طلایی آغازین و در نتیجه تاثیر اولیه ای را که از تو گرفته بودم تایید می شود. به عبارت دیگر ما با عشق به دیگری بسیاری از ویژگی های مثبت او را بارور و آشکار می کنیم. اشتباهی که رخ می دهد در آن جاست که ما اهمیت رفتار خودمان را در بیرون کشیدن و آشکار کردن بهترین حالت افراد کمتر از آن چه هست تخمین می زنیم. بنابراین وقتی شکایت می کنیم که محبوب دیگر آن کسی که بود یا می نمود نیست، این امر ممکن است ناشی از این واقعیت باشد که رفتار خود ما در ارتباط با او تغییر کرده و چنین نتیجه ای را به بار آورده است.
در این مورد آزمایشی هم صورت گرفته است. به چند مرد گفته شد که با دو زن توسط تلفن صحبت کنند. به آنان گفته شد یکی از این زن ها جذاب و زیبا و دیگری زشت است. این گفته و حالتی که براساس آن، تصورات مثبت خود را به دیگران نسبت می دهیم موجب شد که مردان مورد آزمایش فکر کنند دختر زیبا علاوه بر زیبایی، اجتماعی تر و دارای اعتماد به نفس بیشتر و در مجموع بهتر از آن دیگری است. اصلاً این مردها به نوع متفاوتی با آن زن صحبت می کردند و خود آن ها هم جالب تر، اجتماعی تر، انعطاف پذیر تر و جذاب تر شده بودند.
حالا به هر دلیل اگر عشق شدید و آن احساس جادویی اولیه نتواند مبنایی برای حفظ یک رابطه عاشقانه باشد. باید به دنبال عوامل دیگری گشت که یکی از مهم ترین آن ها احساس برابری و عادلانه بودن رابطه است که در خوشی و تداوم ازدواج هم نقش دارد. یعنی زوج هایی که در یک رابطه عادلانه، برابر، متعادل و همتراز هستند، بیشتر با هم می سازند و از رابطه خود رضایت و شادی بیشتری کسب می کنند. ولی در یک رابطه نابرابر، احساس غبن و ناشادی موج می زند و تاثیرات منفی این احساسات حتی در ماه عسل هم دیده می شود.
عامل دیگر که به کسب رضایت و تداوم رابطه و عشق می انجامد وجود شباهت میان طرفین است. کبوتر با کبوتر، باز با باز. مطالعات گوناگون نشان می دهد که وجود شباهت میان طرفین از جنبه های مختلف بسیار کار ساز است. کسانی که از زمینه اجتماعی، طبقاتی، اقتصادی و فرهنگی مشابهی برخاسته باشند رابطه بهتری را تجربه می کنند. تداوم، رضایت و شادی رابطه در کسانی دیده می شود که معمولاً از لحاظ هوش، علائق، سن و حتی ظاهر فیزیکی در یک رده هستند، به هم شباهت دارند. از سوی دیگر اگر از زوج هایی که از هم جدا شده اند علت جدایی پرسیده شود، بیش از هر چیزی به تفاوت موجود در نگرش ها، علائق، افکار، زمینه های فرهنگی و رفتارهای خود اشاره می کنند یعنی چیزی که از آن به عنوان عدم تفاهم یاد می شود.
 

مرگ عشق


هر پدیده ای در عالم وجود از جمله خود کائنات از مراحل تولد، رشد، تکامل و مرگ عبور می کند. عشق نیز تابع این قاعده است. دلیلی ندارد در حالی که تاریخ مرگ زمین، خورشید و منظومه شمسی تعیین شده است، فکر کنیم باید پیوسته در جستجوی عشقی ابدی و پایدار باشیم و با این پیش فرض از روابطی که دارای فراز و نشیب و جنبه های مثبت و منفی است و در مجموع رضایت و شادی ما را فراهم می کند خود را محروم سازیم. هر رابطه ای از پنج مرحله عبور می کند:
1-کشش و جاذبه اولیه
2-ساختن رابطه
3-تداوم رابطه
4-زوال
5-خاتمه
طبیعی است همان عواملی که دوام عشق را تضمین می کنند اگر مفقود باشند عشق رو به زوال می رود. در این میان از همه مهم تر نابرابری است . نابرابری در رابطه همان نقش مخربی را دارد که بی عدالتی در جامعه بازی می کند. خیلی مهم است که طرفین فکر کنند از رابطه ای برابر برخوردارند و به طور مساوی و متقابل دوست داشته و خواسته می شوند و تعهد فیمابین به طور برابر و متقابل وجود دارد. در هر رابطه ای بروز و ظهور احساست منفی اجتناب ناپذیر است اما اگر رابطه ای سراسر سرشار از احساسات منفی و درگیری و تضاد باشد طبیعی است که از سرنوشت خوبی برخوردار نخواهد شد.  بد نیست به یک احساس منفی رایج در روابط عاشقانه اشاره کنیم که نقش مخربی را ایفا می کند. منظور حسادت است که برخی به شدت آن را چاشنی عشق و بعضی مایه تقویت آن دانسته اند. بعضی از عشاق برای برانگیختن احساس محبت و عشق در معشوق از ترفندهایی استفاده می کنند که موجب برانگیختن حسادت او شود. این بازی خطرناکی است که مانند بازی با آتش است، زیرا حسادت القایی می تواند منجر به زوال رابطه شود. در صورتی که این القاء حسادت در زمینه ای صورت گیرد که حسادت واقعی وجود دارد و در یکی از طرفین به طور ذاتی حضور داشته است خطر تخریبی آن مضاعف می شود.هنگامی که به تاثیر زمان بر عشق و دوام آن می پردازیم نباید از یاد ببریم که  اشکال گوناگون عشق و انواع متفاوت عشاق و سبک های عاشقی وجود دارند. تجربه من از عشق با تجربه شما متفاوت است و حتی تجربه خود من نیز در طول زمان تغییر پیدا می کند و شکل متفاوتی می گیرند. معمولاً ازدواج در سال های نوجوانی، به دنبال یک عشق رمانتیک روی می دهد. پس برای کسانی که براین اساس دست به ازدواج زده اند  دانستن این که عشق آنان چقدر عمر خواهد داشت اهمیت زیادی دارد. متاسفانه با توجه به پژوهش های انجام شده در این زمینه باید گفت پاسخ در مورد دوام طولانی عشق اغلب منفی است و یا چیزی نیست که حداقل انتظار زوج ها را برآورده کند.واقعیت محتوم آن است که عشق رمانتیک پس از ازدواج با گذشت زمان کاهش می یابد. یافته تاسف بار دیگر آن است که گاه این کاهش عشق یا افت حرارتی آن کاملاً سریع رخ می دهد. مثلاً مشاهده شده است که دو سال پس از ازدواج به طور متوسط همسران میزان عشق خود را نصف مقدار اوائل ازدواج تخمین زده اند. همچنین می دانیم که در سراسر جهان طلاق بیشتر در چهار سال اول زندگی مشترک رخ میدهد. پس تداوم عشق در ازدواج در بیشتر موارد به یک آرزوی تحقق نیافتنی شبیه است.
دلایل چندی برای عدم تداوم عشق رمانتیک ذکر شده است. اولاً تخیل و تصور یا خیال پردازی موجب غنا و پرورش قصه عشق می شود و به نقش آن اشاره کردیم. پیشتر اشاره کردیم که می گویند عشق تا حدی کور است. عشاق سرشار از شور و هیجان عاشقانه، محبوب و معشوق خود را آرمانی می کنند و اطلاعاتی را که بر ضد حالت احساسی آنان است نادیده می گیرند. تخیل، امید و پرواز تصور می توانند افرادی را که کاملاً با ما متفاوت هستند لااقل به طور موقت مطلوب و مقبول جلوه دهند. مسئله از آن جا آغاز می شود که بر اثر گذشت زمان و کسب تجربه فانتزی، تخیل و خیال پردازی نقش می بازند و واقعیت خود رانشان می دهد. زندگی مشترک بهترین دریچه به سوی واقعیت های زندگی روزمره و شناخت ماهیت واقعی شخصیت طرف مقابل است که هر دو در جهت کاهش آرمان گرایی در یک رابطه دو جانبه عمل می کنند.علاوه براین خود تازگی عامل دومی است که به تنهایی هیجان و نیروی تقویت کننده ای برای عشق تازه عشاق فراهم می کنند. نخستین بوسه یار جدید همیشه از هزاران بوسه ای که از پس آن می آیند هیجان انگیزتر، نیروبخش تر و رمانتیک تر است. تصور این که معشوق و محبوب تازه ای که عاشق او هستیم و سپس با او ازدواج می کنیم 30 سال بعد چقدر معمولی و عادی جلوه خواهد کرد باور نکردنی است ولی حقیقت دارد. پژوهش های علمی نشان داده اند که تازگی و جدید بودن جفت در سایر گونه های جانوران نیز موجب برانگیختگی و افزایش کشش جنسی می شود. در انسان نیز این امر صحت دارد. پژوهشگران آن را اثر کولیج (Coolidge effect)  خوانده اند. توضیح آن که یکی از روسای جمهور سابق آمریکا به نام کلوین کولیج به اتفاق همسرش از مزرعه ای بازدید می کردند. همسر او با مشاهده خروسی که مرتب برای جفت گیری از مرغی به سوی مرغی دیگر می رفت از راهنما خواست که توجه رئیس جمهور را به آن خروس جلب کند. وقتی رئیس جمهور این صحنه را دید، کنایه همسرش در باب نیروی مردانگی خویش را دریافت پس از لحظه ای تامل پاسخ داد: ’’لطفاً به خانم کولیج بگویید که در آن جا بیش از یک مرغ وجود دارد.’’
پرداختن به فعالیت های هیجان انگیز تازه مشترک توسط عشاق میزان عشق آنان نسبت به یک دیگر را افزایش میدهد. شور و هیجان رمانتیک با تغییرات موجود در روابط ما نسبت مستقیم دارد. وقتی ما عاشق می شویم همه چیز تازه و جذاب است و صمیمیت افزایش می یابد و عشق در نقطه اوج خود قرار می گیرد. اما هنگامی که رابطه برقرار و مستقر می شود و کم کم تازگی از میان می رود شور و هیجان عاشقانه نیز فروکش می کند. تحقیقات نشان داده اند که تعداد هماغوشی زن و شوهرها به طور متوسط و مداوم در طول دوره ازدواج آن ها با گذشت زمان کاهش می یابد. خود این موضوع یکی از معیارهای سنجش شور و هیجان عاشقانه زوج ها نسبت به یک دیگر است. معمولاً این کاهش و تنزل را به افزایش سن نسبت می دهند. حال آن که افرادی که ازدواج مجدد می کنند و زوج آن ها تغییر می کند افزایش تعدد و کثرت رابطه جنسی را لااقل برای مدت قابل ملاحظه ای نشان می دهند. بنابراین افزایش سن به تنهایی مسئول کاهش شور و هیجان عاشقانه نیست.
و بالاخره برانگیختگی نیز با گذشت زمان کاهش می یابد. تردیدی وجود ندارد که برانگیختگی جسمانی و فیزیکی مانند افزایش تعداد نبض و نفس کشیدن سطحی و سریع شور و هیجان را تغذیه می کنند. اما غیر ممکن است که برای همیشه در حد بالای انگیزش جسمانی بماند. در مورد عشق رمانتیک به تدریج مغز نسبت به سطوح بالای فنیل اتیل آمین ( PEA ) یعنی محرک طبیعی همراه با شور عاشقانه رمانتیک عادت می کند لذا حتی اگر همسر شما مثل همیشه موجب تحریک احساسی شما شود ( که بسیار بعید است) باز هم شما آن را با شدتی که قبلاً حس می کردید احساس نخواهید کرد، یعنی از شدت احساس شما کاسته خواهد شد. به هر حال و به هر دلیل مولفه ی شور و هیجان عشق زودتر از مولفه های دیگر یعنی صمیمیت و احساس تعهد تغییر می کند و معنای آن این است که عشق رمانتیک هم تغییر خواهد کرد.پس از آن جا که سه عامل موثر در عشق رمانتیک یعنی خیال پردازی، تازگی و برانگیختگی با گذشت زمان کاهش می یابند، عشق رمانتیک نیز به تدریج کمرنگ می شود و یا رنگ می بازد. البته در بسیاری از روابط به کلی از میان نمی رود ولی به هر حال در سطحی پایین تر از سطح اولیه در شروع ازدواج قرار می گیرد.اما نباید از بابت این حقایق به کلی مایوس شد. بلکه بر عکس می توان به چگونگی تداوم موفقیت در یک ازدواج پی برد. اولاً صرف آگاهی براین امر که شور و هیجان عاشقانه به مرور زمان فروکش می کند و این امری جهانی و عالمگیر است که در همه روابط اتفاق می افتد مانع از بروز و تاثیر انتظارات غیر واقعی و خیال پردازانه در باب محتوای ازدواج می شود تا زوج ها به محض رویارویی با این واقعیت فکر نکنند که پس ازدواج آن ها مشکل غیر قابل حل و خاصی دارد یا در رابطه های دیگر به جستجوی عشق بپردازند و یا براین مبنا دست به طلاق بزنند. ثانیاً به زوج ها این قدرت تشخیص را می بخشد که عشقی که با آن ازدواج خود را آغاز کردند با عشقی که باید مایه