پنجشنبه 29 ارديبهشت 1390
خرافات ناتوانی فهم را تسکین می بخشد
روزنامه شرق – سال هشتم . شماره 1250 – پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390

دکترغلامحسین معتمدی روانپزشک از علاقه مردم به خرافات می گوید :


اگر بخواهیم ریشه ای صحبت کنیم باید بپرسیم اصلا خرافه چیست؟
خرافه از لحاظ معنوی به سخن بیهوده و یاوه گفته می شود که خرافات جمع آن است . منظور از خرافات باورها و تصوراتی است که فاقد مبنای عقلانی هستند یا درتقابل با شناخت علمی و عقلی قرار می گیرند . اما این یک وصف معنایی بسیار ساده است که حق مطلب را ادا نمی کند . از یک سو خرافه پدیده ای نسبی است و به زمان ومکان بستگی دارد . مثلاً در قرون وسطا هرعقیده ای که خارج از پیکرۀ مسیحیت بود ، خرافه محسوب می شد . دراین حال امروزه بسیاری از عقاید رایج قرون وسطا که در پیوند با مسیحیت بودند خرافه شمرده می شوند . از سوی دیگر دیرپایی و سخت جانی خرافات که گاه ریشه در تاریخ و فرهنگ های اولیه بشریت دارد ، توجه مخصوص به این پدیده را جلب می کند .شاید با یک طبقه بندی بتوان تا اندازه ای تصویر را روشن تر کرد . گاهی خرافات بخشی از یک جهان بینی منسجم است . مثلاً جهان بینی اسطوره ای که نقطه آغاز فرهنگ اکثر اقوام بشری است ، سرشار از عناصری است که امروزه خرافی شمرده می شوند . انجام برخی اعمال خرافی درفرایند اجتماعی شدن تداوم می یابد و با گذشت زمان به صورت عناصر پراکنده یا باقیمانده از یک نظام جهان بینی منسجم به حیات خود ادامه می دهند و توسط سنت ها تداوم می یابند و تأثیر خود را حفظ می کنند .
اما خرافات همیشه یک جنبه شخصی هم دارند. یعنی از سویی همه افراد برخی باورها و اعمالی را اتخاذ می کنند که مبنای عقلانی ندارند و دیگران از آنها بی اطلاع هستند. همچنین برخی تجربیات به ظاهر فراطبیعی وجود دارند که در زندگی شخصی رخ می دهند و چون فرد از مبنای آنها اطلاعی ندارد ، برداشت خرافی از آنها صورت می گیرد. مثلاً توهماتی که هنگام به خواب رفتن یا بیداری از خواب تجربه می شوند و بنیاد عصب شناختی و فیزیولوژیک دارند ، تعبیر خرافی پیدا می کنند ، چون فرد ازعلت آنها آگاه نیست .

ریشه های اجتماعی و روان شناختی خرافات چیست ؟
بشرازابتدا ی وجود همواره کوشیده است تا به شناخت جهان نایل شود و آن را تبیین کند . می توانید انسان های اولیه را مجسم کنید که در دنیایی کاملاً ناشناخته به سر می بردند و از کم ترین ابزارها و نیز مفاهیم لازم برای تبیین جهان برخوردار بودند و  می کوشیدند که به این جهان ، ساختار ، الگو و معنایی ببخشند و به نوعی آن را کنترل کنند .
ناتوانی آنها درانجام این کار کاملاً قابل تصور است . بنابراین آنها بیشتر از تصورات و تعبیرات خیالی خود برای شکل گیری ساختارها استفاده می کردند که درقالب تفکر جادویی،اسطوره پردازی وداستان سرایی ها صورت می گرفت.  امروزه دستاوردها و پیشرفت های علمی ، اجتماعی ، فرهنگی و تکنولوژیک به ما اجازه می دهند که از سویی کنترل بیشتری بر زندگی خود اعمال کنیم و از سوی دیگر هنگام الگو و معنا بخشیدن به  پدیده های جهان از ساختارهای علمی تر استفاده کنیم که مجال را بر تصورات و تخیلات عنان گسیخته و غیر واقعی  تنگ می کند . خرافات زاده برخورد انسان با دنیاها و قلمروهای ناشناخته و عجز و ناتوانی افراد دراین مقابله است .
به قول اسپینوزا ، اگر انسان ها قواعد مشخصی برای اداره امور زندگی خود داشتند یا بخت همیشه با آنها یار بود هرگز به خرافات روی نمی آوردند . درساحت زندگی شخصی هم ، افراد هنگامی که نیکبخت ، شاد و راضی هستند چنگ به خرافات نمی زنند و در بدبختی ها و تیره روزی هاست که به فال گیر ، رمال و جن گیر مراجعه می کنند . از لحاظ فردی نیروی برانگیزاننده اکثر باورهای خرافی خواست انسان برای اعمال کنترل بیشتر بر زندگی و یا مقابله با عدم قطعیتی است که در ذات زندگی نهفته است . افراد هنگامی که از فهم پدیده ای ناتوان هستند و آن را درک نمی کنند یا علت رویدادی را نمی دانند به توجیه و تفسیری خرافی روی می آورند تا بیم و هراس ناشی از مواجهه با ناشناختگی را تسکین بخشند و به احساس امنیت و آرامش هرچند زودگذر یا کاذب دست پیدا کنند . در دنیای سرشار از مشکلات گوناگون این را ه ساده ای است که کم خطر جلوه می کند و به مجاهدت و پیگیری لازم برای مقابله مستقیم و واقعی با مسایل هم نیاز ندارد.

آقای دکتر از نظر شما به عنوان یک روانپزشک  چه عواملی باعث می شود که افراد یک جامعه به جای تکیه برعقل و علم ، به خرافات روی آورند ؟
درقلمرو روان پزشکی و روان شناسی توجه به خرافات از جنبه های مختلفی مطرح می شود . در روانکاوی از رابطه فکر جادویی با ناخودآگاه سخن رانده می شود و درساحت رفتارگرایی ، اعمال خرافی رفتارهای شرطی تقویت شده قلمداد می شوند . از لحاظ آسیب شناسی روانی در اختلال شخصیت اکسیزوتایپال (روان گسیخته مانند) با عقاید عجیب ، تفکر جادویی و اتکاء زیاد بر  پدیده هایی مانند روشن بینی ، اندیشه خوانی ، حس ششم و خیال پردازی های غیر معمول و گفتار مبهم و حاشیه ای رو به رو می شویم .
 امادرسطح عمومی تر خرافات گستردگی و پیچیدگی بیشتری پیدا می کند وشیوع خرافات کم نیست . یک آمارگیری اخیر توسط موسسه گالوپ نشان داد که نیمی از امریکایی ها تا حدودی خرافاتی هستند . ما کمتر کسی را می شناسیم که وقتی از خبری یا کسی تعریف می کند دست به چوب نزند . یک بررسی دیگر در تایوان نشان داد که اهالی این کشور رادیوهایی را که 888 یوآن بودند درمقایسه با رادیو های کاملاً مشابهی که به قیمت 777 یوآن فروخته می شدند ، ترجیح  می دادند و بیشتر خریداری کردند . زیرا عدد هشت در فرهنگ آن ها عدد شانس محسوب می شود . همچنین تخمین زده می شود که درآمریکا در جمعه هایی که مصادف با سیزدهمین روز ماه هستند 800 تا 900 میلیون دلار خسران اقتصادی در داد وستد روی می دهد . پس به هر حال مردم حتی در جوامع پیشرفته از لحاظ تکنولوژیک هم کمابیش تا اندازه ای خرافاتی هستند . اما این تمایل دربرخی از افراد از حد تعادل خارج می شود و جنبه زیان آور پیدا می کند .
همان طور که گفته شد مواجهه با موقعیت ها یا پدیده های ناشناخته و غیر قابل فهم ایجاد احساس منفی می کند و افراد برای مقابله با این احساسات منفی و برای اعمال کنترل بر موقعیت یا پدیده ناشناخته  از لحاظ ذهنی به ادارک الگو (pattern perception ) روی می آورند یعنی ساختار یا الگویی می سازند که هر چند نسبتی با واقعیت و عقل ندارد اما از ناشناختگی پدیده یا موقعیت می کاهد  و احساس اعمال کنترل را به فرد می بخشد و در نتیجه حس های منفی ذکر شده تسکین می یابد و آرامش ذهنی و احساس امنیت و اطمینان جایگزین آنها می شود . به این اعتبار شاید بتوان خرافه اندیشی را نوع یا شیوه ای از تفکر دانست که بیشتر به ژیمناستیک ذهنی ماننده است . این رفتار شاید در دوره های اولیه حیات بشر نقشی انطباقی ایفا می کرده است ولی امروزه غیر انطباقی و مخرب است چون نمی تواند ادامه یابد و ارایه دهنده راه حل واقعی مبارزه با مشکلات نیست . درایران وقتی که دولت برای نخستین بار قصد انجام واکسیناسیون  داشت طرح به علت مقابله متحجران با آن عملی نشد و حتی هنگامی که جریمه تعیین شد ، مردم ترجیح   می دادند که جریمه بپردازند ولی واکسینه نشوند ،  یعنی حاضر بودند بمیرند ولی واکسن نزنند .
موضوع با اهمیت دیگر ابعاد و ویژگی های شخصیتی افرادی است که به خرافات و خرافه پرستی روی می آورند . از لحاظ روانی ، منبع اصلی کنترل در افراد دارای شخصیت بالغ ، مستقل و سازمان یافته ، درونی است و از وجود خود آنان سرچشمه می گیرد. حال آنکه در افراد وابسته ، منفعل و تسلیم پذیر که همرنگ جماعت می شوند و عاری از خود شکوفایی هستند ، منبع کنترل بیرونی  و متکی بر افراد ، گروه ها و نهادهایی است که از بیرون فرد را به تبعیت ، تسلیم و پیروی وا می دارند ، به عبارت دیگر افرادی که ذاتاً منفعل ، وابسته ، مضطرب ، ناتوان ، درمانده ، بیمناک ، کم هوش ، کهنه پرست و ناامید هستند بیشتر به افکار ، اعمال و رفتارهای خرافی روی می آورند .

خاستگاه اجتماعی خرافه گرایی در یک جامعه چیست ؟
فکر می کنم در گفته های قبلی تا اندازه ای به این پرسش پاسخ داده ام و طبعاً پاسخ کامل را باید از جامعه شناسان خواست . اما ازدید یک پزشک باید به دو عامل بسیار مهم اشاره کنم که همیشه زمینه ساز بروز و شدت یافتن خرافات بوده اند ، یعنی بیماری و مرگ . بسیاری از باورها ورفتارهای خرافی در ارتباط با بیماری ها و در حقیقت در برابر ترس از مرگ رشد می کنند . زیرا در اینجا هم ، بشر با ناشناخته ترین و غیر قابل کنترل ترین پدیده یعنی مرگ روبه رو است . بنابراین فضای بیماری و مرگ ، بستر مناسبی برای شیادان ، رمالان و درمانگران غیر مجاز است که جولان بدهند . فراموش نکنید بسیاری از خرافاتی که در جوامع غربی امروزی دیده می شود بازمانده و یادگار طاعون هایی است که در قرون وسطا و پس از آن اروپا را جارو کرد. بد نیست دراینجا اشاره ای هم به اقتصاد خرافات کنم که هم از ناشناخته ترین بخش های اقتصاد زیرزمینی محسوب می شود و هم به صورت رسمی جریان دارد . شماکمتر روزنامه ، مجله ، سایت یا تلویزیونی را پیدا می کنید که حداقل یک برنامه طالع بینی برای مخاطبان خود در نظر نگرفته باشد . حجم پولی که دراین اقتصاد مبادله می شود ، قطعاً انگیزه مناسبی برای تداوم خرافات خواهد بو د .

آیا خرافه گرایی دارای کارکرد مثبت و نتیجه بخش برای افراد جامعه است ؟
گفتم که اگر هم زمانی این امر دارای نقش انطباقی و تکاملی بوده است ، امروزه به هیچ وجه نمی توان چنان نقشی را برای آن قایل شد .

نظر شما درمورد جامعه امروزی ما چیست ، آیا می توانیم بگوییم که مردم و جامعه یک جامعه خرافه زده است ؟
با توجه به مطالبی که گفته شد ، فکر می کنم جواب این سئوال مثبت باشد . تداوم خرافه پرستی در طول زمان میراث خرافی یک فرهنگ را تزاید می بخشد .

اخیراً پلیس به عنوان یک مرجع مبارزه با خرافه ظاهر شده است ، آیا برخورد پلیسی فایده ای دارد؟
جای تعجب  دارد که چرا پلیس اخیراً به این امر توجه پیدا کرده است و جای تأسف است که چرا مسایل و معضلات اجتماعی تا وقتی که وجه سیاسی پیدا نکرده اند ، مورد توجه قرار نمی گیرند . به هر حال ورود مراجع رسمی برای مبارزه با مظاهر خرافه پرستی امری لازم است ولی اول باید تداوم داشته باشد ، دوم باید مبتنی بر برنامه ریزی حرفه ای صورت گیرد و سوم روش های اجرایی آن باید حساب شده باشد و الا صرف برخورد قهری و بی برنامه در هیچ    زمینه ای نتیجه مثبت نخواهد داشت .

اساساً رواج چنین تفکراتی چه سرنوشتی را برای یک جامعه رقم خواهد زد ؟
خرافه و خرافه پرستی چه در زندگی فردی و چه در حیات اجتماعی ، مانند زنجیرهایی هستند که مانع حرکت فرد و جامعه به طرف جلو می شوند به عبارت دیگر بارشد فردی و اجتماعی منافات دارند . طبیعی است که در دنیای مدرن و درمیان کشورهایی که با سرعت در راه توسعه همه جانبه گام برمی دارند  ،  شیوع خرافه پرستی منجر به تشکیل     جامعه ای بدوی و پسافروپاشیده (post apocalyptic)  خواهد شد.