چهارشنبه 11 مرداد 1396
مقایسه مخرب و ناسالم، دزد شادی های ماست
منبع: روزنامه شهروند،سال دوم، شماره464، پنجشنبه 11 دی 1393

 

 


* لطفاً درباره پیشینه مقایسه در جوامع انسانی بگویید.


در بررسی تاریخچه و نگاه تکاملی به مقایسه، دو مقوله مورد توجه قرار می گیرد که ارتباط تنگاتنگی با هم دارند: مقایسه و رقابت. مقایسه کاری است که ما در ذهن خود انجام می دهیم و وقتی این کار ذهنی به عمل تبدیل می شود، رقابت شکل گرفته است. از دیدگاه تکاملی رقابت نه تنها در انسان که در گونه های جانوری هم وجود دارد و معمولاً معطوف به منابعی مثل غذا، قلمرو و انتخاب جفت است. بنابراین دور از ذهن نیست که از همان سپیده دم تاریخ احتمالاً بشر همان طور که درگیر رقابت بوده، مقایسه هم می کرده و به این اعتبار می توان گفت افرادی که دست به مقایسه می زدند، می توانستند با افزایش دادن کارآیی خود در  رقابت ها پیروز شوند. در نتیجه بقای آنها نسبت به بقیه احتمالاً بیشتر مقدور بوده است. یعنی در آغاز، مقایسه در کنار رقابت، نوعی نقش حفاظتی هم بازی می کرده است. اما توجه کنید که مقایسه تنها یک بحث فردی نیست، بلکه از زمانی که گروه های اجتماعی شکل گرفتند، مقایسه گروهی هم به وجود آمد که آشکار کننده تفاوت ها و شباهت های اعضای گروه بود. گاهی اوقات، گروه ها در مقایسه خود با گروه برتر، سعی می کردند که به نوعی همشکلی با آن دست یابند. اما معلوم نیست که آیا رقابت مقایسه می آورد یا مقایسه باعث ایجاد رقابت می گردد. همان طور که گفتم، این دو مقوله با هم پیوند تنگاتنگی دارند.


* دلیل روانشناختی مقایسه کردن خود با دیگران چیست؟


اعضای جوامع انسانی، اغلب در حال مقایسه کردن خود با دیگران هستند. دلیل این است که مقایسه در حفظ و ابقای خودسنجی مثبت نقش موثری دارد. همچنین مقایسه به تبدیل خودسنجی منفی به حالت مثبت کمک می کند تا افراد بتوانند از این طریق، تصویر واقعی تری از خود داشته باشند. از طرف دیگر، دو مقوله در روانشناسی از اهمیت خاصی برخوردارند: خود پنداره و خود انگاره. بخشی از این دو مفهوم، به دلیل ادراک و حواس در درون ما شکل می گیرد. تجربیاتی که در زندگی کسب می کنیم نیز سازنده قسمت دیگر خود پنداره و خود انگاره اند و جالب است بدانیم که بسیاری از تجارب ما بر اثر مقایسه ایجاد می گردد و این فرآیند با تصویری که دیگران به ما ارائه می کنند، تکمیل می شود. چون بازخورد بقیه، به مثابه آیینه ای است که در برابر ما قرار می گیرد. هرچند ممکن است گاهی این آیینه زنگار آلود باشد و تصویر غیر واقعی ایجاد کند. خود سنجی و خود افزایی  از  عوامل مهم مقایسه هستند. البته عناصر دیگری نیز در کنار دو عامل اخیر به ایفای نقش می پردازند و مانند حلقه های زنجیر در کنار هم قرار گرفته و ساختار روانشناسی مقایسه را شکل می دهند. از جمله خود آزمایی، خود وارسی و خود بهسازی که در کنار خود انگاره و خود پنداره، هم نقش انگیزشی دارند و هم در طبقه بندی انواع مقایسه موثرند. مقایسه عملی است که اگر درست انجام شود، به بهبود شناخت فرد از خود کمک می کند. اما درآخر معمولا به دلایلی که خواهم گفت، متاسفانه این گونه نمی شود.


* گفتید که مقایسه انواع متفاوتی دارد. لطفاً در این مورد کمی بیشتر توضیح دهید.


نخستین بار در نظریه اجتماعی گفته شد که دو نوع مقایسه وجود دارد: فرانگر و فرونگر. فرانگر یعنی مقایسه با کسانی که از فرد بهتر بوده و از منزلت اجتماعی بیشتری برخوردارند. در نوع فرونگر، مقایسه با کسانی انجام می شود که در سطحی پایین تر از خود فرد قرار دارند. همه ما ممکن است هر دو نوع مقایسه را انجام دهیم. نتایج حاصله هم همیشه خیلی قطعی نیست. مقایسه فرونگر به ویژه در کسانی که عزت نفس کمی دارند، اسباب تشفی و رضایت خاطر خواهد بود. به لحاظ عملی هم گاهی اوقات با ارزش است. مثلاً مطالعات نشان داده که بیمارانی که مبتلا به سرطان سینه هستند، در مواجهه با فرد بیماری که شرایط وخیم تری دارد، با قدرت بیشتری با بیماری خود مقابله می کنند. ولی همیشه این طور نیست. در بررسی دیگری مشخص شد که دانشجویانی که نسبت به همکلاسی های ضعیف تر خود مقایسه فرونگر انجام می دادند، در ابتدای ترم احساس بهتری داشتند، اما در پایان ترم و در زمان امتحانات، نمراتشان در مقایسه با دسته ای که خود را با شاگردان زرنگ تر مقایسه می کردند، کمتر بود. خیلی وقت ها مقایسه فرانگر، افراد را نابود می کند. اما همین مقایسه اگر در جهت صحیح، هدایت شود، برای افزایش توانایی های فردی و رشد و تعالی، انگیزه ای قوی خلق می کند. وقتی در مقایسه با خود سنجی روبرو هستیم، حالتمان انفعالی است. ولی زمانی که خود افزایی، عامل محرک ما برای مقایسه است، پویاتر و فعال تر هستیم. هر دوی این موارد  می توانند نتایج مثبت و منفی داشته باشند. معمولاً وقتی خود سنجی هست، مقایسه با افراد مشابه صورت می گیرد و در خود افزایی، این تشابه ممکن است کمتر باشد.


* آیا مقایسه کردن خود با دیگران امری عادی است و برای همه اتفاق می افتد یا از دیدگاه روانشناسی نوعی اختلال محسوب می شود؟


باید بگویم که همه مقایسه می کنند. اصلاً بخشی از تفکر انسان، قیاس منطقی است که بر اساس آن نتیجه گیری حاصل می شود. در آموزش هم نقش مقایسه بسیار بارز است.  سیستم های آموزشی اکثراً مبتنی بر مقایسه اند. مقایسه به عنوان یک اختلال روانی طبقه بندی شده، تلقی نمی گردد. ولی ممکن است در بعضی از اختلالات روانی نقش پر رنگ تری ایفا کند. مثلاً کسانی که اختلال شخصیت نمایشی دارند، چون می خواهند نمایش دهند، خود را دائم با بقیه مقایسه می کنند. همچنین در کسانی که گرایشات وسواسی دارند، ممکن است مقایسه مرکز و کانون وسواس قرار بگیرد. اما این که مقایسه، اختلال روانی نیست، از اهمیت و جنبه منفی آن نمی کاهد. چراکه ممکن است مقایسه کردن افراطی با دیگران به اندازه یک اختلال روانی، رنج و اختلال در روابط اجتماعی یک فرد ایجاد نماید و اگر فرد مورد مثال ما شخصیت درست و اعتماد بنفس نداشته باشد، این نتایج منفی دوچندان خواهند شد. مقایسه غیر انطباقی ناسالم حتی می تواند زندگی افراد را به تباهی بکشد.


* شما به این نکته اشاره کردید که مقایسه مانند یک شمشیر دولبه است. در صورتی که درست و اصولی باشد، می تواند هدایتگر فرد به مراتب بالاتر و زندگی بهتر باشد و اگر ناسالم و غیر انطباقی باشد، ویرانگر و نابود کننده است. اما چرا نتیجه منفی و مشکلات حاصل از مقایسه بیشتر از دستاوردهای مثبت آن است؟ آیا در اغلب موارد، ما در پیدا کردن معیارهای صحیح مقایسه ناتوانیم؟    


مقایسه یک عمل ذهنی است. وقتی این عمل ذهنی صورت می گیرد و فرد دست به خود سنجی می زند، هم افکار، عقاید و نگرش های خود را مورد مقایسه قرار می دهد و هم   توانایی های خود را. اما نکته اینجاست که تغییر دادن توانایی ها سخت تر و زحمتش بیشتر است، پس آنچه که بیشتر دستخوش تغییر می شود، افکار افراد مقایسه گر است. برخی از افراد عقاید خود را راحت تر عوض می کنند، چون خرجی ندارد. وقتی ما مقایسه انجام می دهیم، حتماً همراه با آن، داوری و انتخاب هم هست و فرآیندهای دیگر فکری و ذهنی هم نقش دارند و ما می دانیم که معمولاً داوری ها به مقدار زیادی مخدوشند. مقایسه زمانی درست است که بر مبنای اطلاعات صحیح باشد. در مقایسه ما اطلاعات را کسب و پردازش می کنیم تا بتوانیم نتیجه گیری نماییم و برای دست یابی به نتیجه خوب، باید اطلاعات، کامل باشد. اما متاسفانه همیشه این اطلاعات کامل نیست. در فضای واقعی، مقایسه آلوده است به انواع و اقسام   قضاوت های مخدوش، اطلاعات ناقص، شناخت ناکافی و تجربیات تحریف شده. در کنار همه اینها توجه کنید که مقایسه بار احساسی و عاطفی هم دارد. ممکن است خشم، حسد، غضب و نیت های منفی، مقایسه و به تبع آن، قضاوت را تحت تاثیر قرار دهد. آدمی که مقایسه می کند، افلاطون نیست که خود را با سقراط مقایسه کند، فرض کنید که اعتماد بنفس اندکی هم داشته باشد، با عوامل شناختی مخدوش و حس های منفی نمی تواند مقایسه سازنده ای انجام دهد. این موارد به علاوه عوامل موثر در فرهنگ و جامعه باعث می شوند که بیشتر وجوه منفی مقایسه در عمل پیاده شود. طبیعی است که در یک مسابقه همه پیروز نمی شوند. مگر چند نفر به قله می رسند؟ تعداد شکست خوردگان در هر بازی همیشه بیشتر از برندگان است و برنده ها هم همیشه برنده واقعی نیستند.


* بین جوامع سنتی و مدرن از نظر عوامل زمینه ساز و دستاوردهای مقایسه تفاوتی وجود دارد؟  


وقتی ما به وجه فرهنگی و جامعه شناختی می رسیم، می بینیم که متاسفانه در بیشتر جوامع، مقایسه دچار سوء برداشت و سوء استفاده شده است. شاید جوامع سنتی به دلیل سادگی ساختار، از وضعیت بهتری برخوردار باشند. ولی پیچیدگی داستان اینجا بیشتر می شود که در تمام جوامع رقابت جویی در حال افزایش است و همان داستان قدیمی منابع اینجا هم ادامه دارد. اما در دوران جدید به شکل دیگری خود را نشان می دهد. یعنی عریان نیست و افراد بر سر منابع با شمشیر به جنگ یکدیگر نمی روند. اما در نهایت اتفاقی که می افتد همان است. نتیجه این می شود که عده ای بقا پیدا می کنند و عده ای از صحنه خارج می شوند. واضح است که بقای اجتماعی و فرهنگی مد نظر ماست. در این نبرد، عده ای ارتقا می یابند و    دسته ای نابود می شوند. یک رقابت طلبی دائمی در جامعه وجود دارد که رسانه ها آن را تشدید می کنند. سیاست های کلی اجتماعی و رسانه ها به مقایسه هایی دامن می زنند که موجب خود افزایی واقعی نمی شوند و فقط رقابت ناسالم را تشدید می کنند. یعنی در هیچ تبلیغاتی گفته نمی شود که تو خود را با هگل و هایدگر، بتهوون و شکسپیر و ... مقایسه کن. مدل سازی انجام می گیرد و به مردم القا می شود که خود را با آن مدل ها مقایسه نمایند. در جامعه مدرن غرب مدل سازی بسیار بیشتر از کشور ماست. مدل سازی مبتنی بر قرائن واقعی موفقیت یعنی احساس آرامش، افزایش بصیرت و خلاقیت نیست. صنعت سرگرمی به جای این که جامعه را سمت فکر کردن و مفهوم سازی پیش ببرد یا اقلاً در بین اقشار نخبه این طور باشد، مشغول تصویر سازی است. کسی به مفهوم کاری ندارد. تصاویری که لحظه به لحظه عوض می شوند ، دستخوش مهندسی اجتماعی اندو پیوسته در جهت اهداف سوداگرانه خاصی به عنوان الگو مطرح می شوند. در نتیجه هنرپیشه ها و ستارگان موسیقی سطحی الگو می شوند. افراد با انواع الگوهایی روبرو هستند که با چاشنی سرگرمی، جذاب تر نیز شده است، در نتیجه سلطه ی تصاویر از تفکر دور و به انفعال  کشیده می شوند.


* در نهایت برای فرد گرفتار در این دور و تسلسل باطل، از نظر روانی چه اتفاقی  می افتد؟


نه فقط در کشور ما که تقریباً در همه جوامع، وضع طوری است که روی قرائن ظاهری موفقیت تاکید می شود که عبارت است از ثروت، قدرت و شهرت. رسانه ها و تبلیغات با تشدید مصرف گرایی و فقط به دلیل سوداگری مردم را به مقایسه با هم می اندازند و آرمان هایی می سازند که هیچ کس را برای این که به خود واقعی اش برسد، کمک نمی کنند. این مقایسه ها افراد را نابود می کند. هزاران هزار مدل به این شیوه به افراد القا می شوند که در اصل با هم تفاوتی ندارند. مردم هم فکر می کنند که خود انتخاب می کنند. چگونه در چنین فضایی مقایسه  می تواند جنبه واقعی داشته باشد، تبدیل به چیزی شود که تصویر واقعی انسان را پیش رویش قرار دهد و منجر به خود افزایی شود؟ نتیجه چنین مقایسه ای کاملاً مشخص است. مثلاً یک زن چاق می خواهد مثل فلان خواننده شود. در حالی که نشدنی است و این فاصله زیاد برای او با تبلیغات پر می شود. کمربند لاغری می خرد، با عمل جراحی چربی های بدنش را بر  می دارد یا معده اش را کوچک می کند. اما هیچ وقت آن اتفاق دلخواه نمی افتد. فقط پول به کیسه سوداگران می ریزد و این چرخه ادامه می یابد. پوچی این مدل ها هم ازاینجا معلوم  می شود که سطحی هستند و بسیاری از آن ها یا به اعتیاد دچارند یا در زندگی شخصی خود مشکل دارند یا خودکشی می کنند. در گذشته مقایسه با افراد مشابه و هم طبقه انجام می گرفت. ولی الان در شرایطی که در بسیاری از جوامع از جمله در کشور خودمان وجود دارد، مقایسه ها در سطوح بالاتر از خود فرد صورت می گیرد. قرائن باطنی موفقیت خریداری ندارد، چون تبدیل به کالا نمی شوند و  نمی توان آنها را تبلیغ کرد و به مصرفشان دامن زد. کامو می گوید"اساس تمام دردهایمان مقایسه است" یا به قول روزولت "مقایسه، دزد شادی است". به همین دلایل به رغم تمام وجوه مثبتی که مقایسه دارد، کسی از این راه به بهشت نمی رسد. انگار همه از طریق مقایسه راهی جهنم می شوند.  


* افرادی از قبیل مورد مثال شما ممکن است به دلیل محقق نشدن رویاها دچار سرخوردگی شوند.


بله در آخر دچار ناکامی می شوند. این نوع مقایسه ها به افسردگی منجر شده و روابط اجتماعی را به هم می زند. فرد گرفتار به انجام این مقایسه های مخرب با نزدیکان و جامعه خود دچار مشکل خواهد شد.


* و به نظر می رسد که افرادی که در فرآیند پوچ و پایان ناپذیر مقایسه نابود کننده گرفتار می شوند، به دشواری از آن رهایی خواهند یافت.


متاسفانه بله، چون سوداگران اجازه این کار را نمی دهند. سوادگری در هر چیزی جنبه سودآور را شناسایی و از آن استفاده می کند و اگر سود سرشار داشته باشد، دیگر از آن دست   نمی کشد. برای همین ذینفعان در این ماجرا به این مقایسه های غلط و بیمار گونه دامن  می زنند. بدانید که هر رفتار، فکر واحساس ما به لحاظ سلامت روانی سه وجه دارد. سازنده در مقابل مخرب، سالم در مقابل ناسالم و انطباقی در برابر غیر انطباقی. تعداد افرادی که به دنبال مقایسه سازنده سالم انطباقی باشند، اندک است.


* آیا میزان شیوع مقایسه خود با دیگران بسته به جنسیت، متفاوت است؟


بله، بر مبنای مطالعات انجام گرفته، رقابت های عملی در مردان بیشتر است و مقایسه های ذهنی که منجر به رفتارهای مصرف گرایانه می شود در زنان بیشتر بروز دارد. اما این مسئله به دلیل تفاوت بیولوژیکی یا تفاوت جنسیتی نیست. در واقع، مشکل زنان از این بابت مضاعف  می شود که در یک دنیای مردانه زندگی می کنند. زبان، قدرت و سیاست مذکر سازی شده است. زنان دو راه در پیش روی خود دارند: یا این که مبارزه کنند و زن بمانند یا این که خود را در مسیری قرار دهند که مردان برایشان تعیین کرده اند. در دنیای غرب، رسانه ها نیز عامل تشدید و تقویت آن نقش اجتماعی محسوب می شوند که توسط یک ایدئولوژی مردانه برای زنان، تعریف شده است. زنان، ابزار و هدف رسانه ها و درگیر کسب و کارهایی هستند که به جذابیت مربوط است.چرا؟ چون زن باید جذاب باشد. چرا؟ چون مرد این را می خواهد. برای این که باید مرد او را بخواهد و او باید جذاب باشد تا مرد او را بخواهد. به واسطه پیوستگی زیاد جهان غرب به این موضوع، تمام تصاویر در آنجا زنانه است.


* وضعیت جامعه ما را از نظر روانشناختی مقایسه چگونه ارزیابی می کنید؟ اصلاً می توان گفت که مقایسه دست کم برای عده ای آثار مثبت داشته است؟


جامعه ما الان اتفاقاً وابسته به این موضوعات است و برخلاف ادعاهای فراوان، تمام عناصر مخرب سرمایه داری، غرب و مدرنیته به شکل تحریف شده ای در حال ایجاد و پیاده سازی در بین اقشار مختلف مردم است. تقریباً همه چیزهایی که گفتم در مورد جامعه خودمان هم صدق می کند. اما تفاوت این است که در اینجا توزیع اجتماعی ثروت و امکانات، متاسفانه به شدت کانالیزه است. تفاوت طبقاتی و این فاصله وحشتناکی که الان در ایران بین دارا و ندار وجود دارد، منشا مقایسه هایی می شود که توهم نیست. بلکه عین واقعیت است و هیچ مغزی را   نمی تواند فریب دهد. در یک زندگی اجتماعی که بخش عظیمی دائماً در حال تماشا هستند و متاسفانه برخی هم برای خودنمایی به این نمایش دامن می زنند، تضاد طبقاتی و تفاوت درآمد، تنش اجتماعی ایجاد می کند. ما به اندازه کافی مشکل، سوء مدیریت و مسائل حل نشده از گذشته داریم. این نوع مقایسه ها در این شرایط، کمکی نمی کند. به نظر من در کشور ما حتی آموزش که مقایسه در آن می تواند سازنده باشد، تحریف شده است. ما به رای العین در تجربه بالینی خود می بینیم که کنکور و تصویری که از آن ساخته شده نه تنها در بچه ها اثر نامطلوب دارد و به عنوان عامل زمینه ساز بیماری هایی مطرح است، بلکه به واسطه فرزند سالاری، این تنش به تمام خانواده منتقل می شود. البته من این بدبینی را نسبت به همه جا دارم. ولی اینجا بدتر است برای این که منافذ دیگری برای تخلیه تنش ها وجود ندارد. چند روز پیش پرستاران در اعتراض به تفاوت زیاد درآمد خود با پزشکان، تجمع داشتند. این مقایسه است. نشان دهنده تضادی است که وجود دارد و مقایسه غیر واقعی هم نیست. پرستاران نمی گویند پزشکان درآمد نداشته باشند، بلکه به دنبال فاصله درآمدی قابل قبول هستند. تمام مسائلی که در باب مصرف گرایی و ... گفتم در ایران هم وجود دارد، با این تفاوت که توهم سازی رسانه ها در غرب بسیار قوی تر و آشکارتر عمل می کند، اما در کشور ما مسائل، ملموس و واقعی هستند. وقتی مثلا یک دریاچه نابود و یک استان نادیده گرفته می شود، چه چیزی را می خواهید با چیز دیگری مقایسه کنید؟


* پیشینه فرهنگی در گرفتار شدن در این چرخه معیوب تاثیری دارد یا خیر؟


بله، حتماً تاثیر دارد. در پیشینه فرهنگی و آموزه های شعرای ایران که اغلب با مضامین عرفانی آمیخته است، مفهوم قناعت وجود دارد که در تعالیم عرفای سایر نقاط دنیا هم هست ولی الان در این دنیای صنعتی شما کجا می توانید این را بگویید؟ در دنیایی که همه به دنبال زندگی بهتر و پول بیشترند، قانع بودن و با داشته ها ساختن، بی معنی و تمسخر آمیز خواهد بود. قناعت را با مفاهیمی که الان در مدارس کسب و کار غربی آموزش داده می شود، مقایسه کنید. من کتابی با نام"روانشناسی مدیر موفق"ترجمه کرده ام که نویسنده هندی آن در مدرسه کسب و کار هاروارد درس خوانده است. در روز اول مدیر مدرسه سخنرانی می کند و به عنوان درس نخست، به شاگردان می گوید:"هیچ وقت از آنچه که به دست می آورید راضی نباشید". نویسنده در کتاب از تناقضی که بدان دچار شده، می گوید، چون در هندوستان به او یاد داده بودند که باید به آنچه که دارد قانع باشد. مفهوم کلی این است که من اگر در نقطه "الف"هستم باید ناراضی باشم تا به"ب"برسم. باز هم راضی نیستم. باید به"ج"برسم و ... این فرآیند تمامی ندارد پس همه عمر به نارضایتی سپری می شود. نویسنده از رفقای خود یاد می کند که در کسب و کار موفق اند ولی یکی سکته کرده، دیگری زنش را از دست داده و ... او از این افراد با نام successfool یاد می کند به معنای حمقای موفق. در دنیای صنعتی و جهان اطلاعاتی که امروز در غرب وجود دارد که الگوهای توسعه، برنامه های مالی و تاثیر گذاری فرهنگی از آنجا می آید و مدل ها در آنجا ساخته می شوند، قناعت وجود ندارد. به یاد داشته باشیم که مقایسه هم نوعی ابزار است. اگر درست مورد استفاده قرار گیرد، نتیجه خوب خواهد داشت.


* بخشی از مسائلی که به آنها اشاره کردید، راهکاری در سطح کلان می طلبد و ساختار و پیچیدگی آنها بقدری است که افراد به تنهایی نمی توانند گامی در راستای حل کردن و کاستن از عوارض منفی آنها بردارند. اما از آنجا که مقوله مقایسه کردن خود با دیگران، مسئله ای است که دامنگیر اغلب افراد است، این سوال را مطرح می کنم که شما به عنوان یک روانپزشک چه توصیه ای برای مردم دارید که خود را از دور و تسلسل باطل مقایسه ناسالم نجات دهند و راحت تر زندگی کنند؟یا دست کم مقایسه سالم و سازنده را فرا بگیرند؟


در گام نخست، باید این را بدانیم که مقایسه ای که دستاورد مثبت دارد، بر قرائن باطنی موفقیت متمرکز است، پس بر ظواهری که می بینیم، اعتماد نکنیم. در مرحله بعدی ما باید بتوانیم با نگرش ذهنی خود مقابله کنیم. به این معنی که بپذیریم که ما فقط افکارمان نیستیم. موجود واقعی هستیم و زندگی و روابط داریم و آنچه که از همه مهم تر است و یکی از اصول اولیه سلامت روانی هم به شمار می آید، این است که به پذیرش خودمان برسیم. هر چیزی را که هستیم بپذیریم. باید خود را با تمام نقاط مثبت و منفی مان بپذیریم. در این صورت، مجالی باقی نمی ماند که وارد این بحث ها شویم. در کنار آن تقویت عزت نفس مطرح است. به کمک مشاوره و مطالعه، روش هایی را پیدا کنیم که اگر عزت نفسمان کم است، بیشترش کنیم و در درونمان به آن استحکام ببخشیم. این کار به رهایی ما از آن چرخه باطل، کمک می کند. ساز و کار ارزیابی در وجود ما چه در مورد دیگران چه در مورد خودمان مبتنی بر دو کانون است: کانون درونی و کانون بیرون از ما. اگر ارزش گذاری های ما فقط به بیرون مربوط نباشد و بین این دو مرکز تعادلی برقرار سازیم، آن وقت دیگر مقایسه بیمار گونه نخواهیم داشت. به خود پرداختن، خارج شدن از روابط معیوب اجتماعی، ، با طبیعت ارتباط برقرار کردن و توجه به معنویت از جمله راهکارهای فردی است. همچنین می توانیم فردی را بیابیم تا افکار و احساساتمان را با او شریک شویم. بدانیم که چرخه باطل مقایسه مخرب، آرامش را از ما می گیرد و حال و احساس خوب را فدای امور بی معنی  می کند.